English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!
- اخبار ۲۰:۳۰!


 
 

  ویژه‌نامه‌ی مولانا


انسان آرمانی، انسان جهان زبانی مولوی

 

   

نظرات خوانندگان  (1)

 

  نويسنده: مهمان

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
محمود رنجبر: آثار مولوی انسان‌مدارانه نیست ولی درباره انسان‌هاست، در حقیقت مثنوی برای شناساندن خداوند و تجلیات او در هستی سروده شده است، قالب بیانی این تجلیات گاهی به صورت خطاب منبری و مدرسی در مثنوی گنجانده می‌شود و گاه شور و ش
 

محمود رنجبر

حیات انسان - در گستره شناخت تاریخی علم از سوی بشر - به عنوان یکی از مقوله‌های مهم مجاهدت‌ها محسوب می‌شود. - علم انسان شناسی - انسان مدام در مسیر این کنکاش عظیم به مواجهه تجربی دست می‌یازد. موفقیت دانشمندان در این زمینه علیرغم وسعت دانش‌ها به دلیل محدودیت زبانی و تعریف انسان توسط لایه‌های مختلف علوم کامل نشده است. از سوی دیگر استعانت به ابزارهای حسی به عنوان آخرین وسیله ابزار بشر برای فهم تمامی ناشناخته‌ها باعث شده است تا عده‌ای واقعیات مکشوف را نیز نادیده بگیرند و انسان را ماشینی تصور کنند که فکر می‌کند. قلمرو انسانی عالم در حدود قلمرو حواس است و قلمرو فیلسوف در حدود قلمرو عقل و نگاه باطنی نیز قلمرو خود را دارد.

اصولاً اعتقاد بر این است که انسان از لحظه تولد این انواع سلوک معرفتی را به صورت مرحله به مرحله طی می‌کند و اینگونه نیست که کسی معرفت ابتدایی، علمی و فلسفی را طی نکند و بدون درک عوالم این معارف، در سلوک عرفانی مستغرق گردد. یعنی لازمه رسیدن به یک معرفت والاتر و عمیق، درک مرحله پیشین است و گرنه رسیدن به شعاع‌هایی از معرفت عرفانی بدون سیر تکاملی، نتیجه‌ای در سعادت انسان نخواهد داشت، مگر اینکه او را صنعتگری در می‌آورد که فقط قادر است برخی خوارق عادات، مثل: گذشتن از روی آب و عبور از دیوار چین! را انجام دهد. از سوی دیگر وقتی از انسان سخن می‌گوییم، با موجودی بی‌اراده و بی‌شعور مثل حیوانات و جمادات روبه‌رو نیستیم، بلکه با موجودی جستجو‌گر، هدفمند، ذی‌شعور و... مواجه هستیم.
با تعریف نسبی که از انسان در ذهن متبادر می‌شود، از وجودی پیچیده، چند لایه و چند بعدی آگاهی می‌یابیم که نمی‌توان آن را با انتخاب راه‌های ساده و محدود بررسی کرد، بلکه ابزار و وسیله شناخت، نسبت به اهمیت و پیچیدگی موضوع، مهم و پیچیده می‌شود.

انسان در لایه‌های مختلف علوم انسانی دارای وجهی مشخص- و البته قابل اعتنا- است. روانشناس در پی مطالعه در گونه‌های مختلف حیوان و نوع انسان با توجه به رفلکس‌های شرطی است، این در حالی است که هر یک از علوم انسانی منشوری است که تنها یک نظم از هزاران «نظم پریشان» انسان را به نمایش می‌گذارد. اوج شناخت انسان تک ساحتی در غرب پس از قرن چهاردهم میلادی و در پی اعتراض به مظاهر اندیشه متحجرانه کلیسا محقق شد. انسان دایره تمامی خواسته‌های اقتدار گرایانه شد، علم و شناخت برای گشودن راز هستی صرفاً با هدف افزایش کامرانی انسان و غلبه او برطبیعت دنبال می‌شد «صاحب‌ نظران جدید با شکست ناپذیر دانستن علم تاج افتخاری برسر این علم کلام خونخوار گذاشتند، گالیله دلباخته آن نظم آرامی شد که در ستارگان کشف کرد و گفت میدان علم باید محدود به قوانین ریاضی و کمّی گردد، شهرت عالی نیوتن و کمال موقت تحقیقات او در مکانیک تکلیف طلاب علوم را معین کرد، علمای فیزیولوژی و روانشناسی بر آن شدند که رشد سلول‌ها و آشفتگی امیال و رغبات انسانی را با ابزار مکانیک و ریاضیات تفسیر کنند، فلسفه از ریاضیات سرمست شد، دکارت با احتیاط مبهم خود تلقین کرد که: جهان به منزله ماشین است و هندسه به منزله حرکت، اسپیونزا توده عالم را به قالب اقلیدسی فکر خود ریخت، انقلابیان عصر روشنگری به سرور تمام اظهار می‌داشتند که انسان دیگر مثال، نمونه الهی نیست، بلکه نمونه‌ای از آن ماشین‌هایی است که در زمان آنها تازه جای دست و اراده انسان را گرفته بود ».
در چنین تفکری انسان چیزی از طبیعت است که برتری‌های حسی او باعث می‌شود تا سایر لوازم طبیعت به خدمت او در آیند، انسان می‌بایست با موضوعی کردن مواد طبیعت و تحقیق در آن به جزیی‌ترین رازهای هستی دست یابد. شاخه‌های مختلف علوم توانستند لایه‌های پنهان طبیعت- البته نه همه آن - را کشف کنند. اما هر چه عمق این تحقیقات بیشتر می‌شد، ذات و صفات آدمی پیچیده‌تر می‌نمود، ارنست کاسیرر در رساله خود از قول ماکس شلر می‌نویسد: امروزه انسان‌شناسی علمی، انسان شناسی فلسفی و انسان‌شناسی متکی به الهیات نسبت به یکدیگر و متقابلاً یکسره بی‌اعتنا هستند. با این وصف، تصور و تلقی واحدی از انسان نداریم. علاوه براین، علوم تخصصی که پیوسته تعدادشان روبه افزایش است و با مسایل انسان سروکار دارند، بیشتر پنهان‌گر ذات انسان در پرده حجابند تا روشنگر آن.

بی‌شک علت این پراکندگی و عدم تلقی واحد از انسان به دلیل نظرها و تئوری‌های گوناگون نیست، بلکه توجه به ساحت چند بعدی از منظر اندیشه‌ای تک ساحتی است، طبیعی گرایان یعنی مدافعان روش تجربی محض معتقدند که هیچ تفاوت اصولی بین شناخت طبیعت و انسان که جزیی از آن طبیعت است، وجود ندارد. برانسان و رفتار انسانی نظم و قانونی حاکم است که بر طبیعت حکم‌فرماست. فردیت و اختیار و آزادی آحاد انسان‌ها به گونه‌ای نیست که مانع دستیابی به چنین نظم و قانونی باشد، بنابراین عالم انسان شناس با تحقیقات تجربی می‌تواند، نظاره‌گر این قوانین باشد و با تبیین آنها و شناخت علل و حوادث پدیده های انسانی به توانایی و امکان پیش بینی و تصرف در رفتار و مقولات انسانی دست پیدا کنند، چنین نظرها و سوالاتی دیگر، پدیده‌ای است که در مجموعه اندیشه پس از قرون وسطی در اروپا به وجود آمد، اما سوال بشر این نیست، بلکه « سوال از آفاق، اصلی ترین سوال انسان است، غرب به شدت از مطرح کردن سوالاتی انفسی گریزان است و اگر راجع به خویش نیز گاهی سوالی مطرح می‌کند، کاملاً به عنوان پدیده‌ای آفاقی و خارج از خویش مطرح کرده وبه پاسخ‌گویی آن می‌پردازد ».

در نقطه مقابل این نظر برخی اندیشمندان علوم انسانی معتقدند که بین انسان و طبیعت تفاوت‌های جوهری و اساسی وجود دارد و عالم انسانی را بسی پیچیده‌تر از عالم طبیعت می‌دانند. انسان موجودی است که اراده و قدرت تصمیم‌گیری و انتخاب دارد و رفتارش معنادار است زیرا قواعد و اعتبارهای اجتماعی و قصد و نیت افعال او را همراهی می‌کنند این نظر در تاریخ شناخت بشری از سابقه‌ای طولانی برخوردار است: دانشمند علوم اجتماعی به جای تبیین علّی حوادث و پدیده‌های انسانی که پیش از این توسط دانشمندان حسی‌گرا و طبیعت گرایان مورد بررسی قرار می‌گرفت و به دنبال فهم و تغییر این پدیده‌هاست. او را در چارچوب علوم تجربی خویش معرفی می‌کند. غافل از آنکه بیان این فهم نیز از راه زبان تجربی امکان‌پذیر نیست.

مولوی و حیات انسانی

آثار مولوی انسان‌مدارانه نیست ولی درباره انسان‌هاست، در حقیقت مثنوی برای شناساندن خداوند و تجلیات او در هستی سروده شده است، قالب بیانی این تجلیات گاهی به صورت خطاب منبری و مدرسی در مثنوی گنجانده می‌شود و گاه شور و شوق عاشقانه‌ای که از پس «تتن تن یا هو» غزلیات دیوان کبیر به آسمان شعر و تفکر می‌رسد، انسان نیز به عنوان یکی از این تجلیات با توجه به گستره تمایزاتش نقش ویژه‌ای را به خود اختصاص داده است. از همین رو نمی‌توان مثنوی و آثار دیگر مولوی را مطالبی دانست که به توضیح ذات آدمی می‌پردازد. بلکه همان‌گونه که در مورد قرآن می‌توان گفت این کتاب شریف « با وضع شریعتی جامع که زندگی معنوی و دنیوی را کاملاً به هم می‌پیوندد قاعده‌ای عملی را در بردارد که فضایل اخلاقی را معین می‌کند، نه آن که فهرست عناصر مختص طبیعت انسان را بذاته نشان دهد، اسلام دین ایمان و تمیز و تشخیص است، نیروی اقناع کننده تعلیمات قرآن در این است که واقعیت وجود مطلق را شرح می‌دهد و وحدت و هماهنگی خلقت را که تابع وجود مطلق است، آشکار می‌سازد .»
مولوی در بزرگترین اثرش یعنی مثنوی به کسانی که انسان را در قرون بعدی معرفی می‌کنند، پیچیدگی‌ها و پنهانی او را شرح می‌دهد. این پیچیدگی ناشی از ابهام ذهنی یا مغلق‌گویی مؤلف نیست، بلکه ارزشی معنوی را که انسان داراست، در لابلای سطور بشری نمی‌توان کشف کرد. از نظر او معرفین آدمی افسونگرانی هستند که با سحر کلمات خود به مجادله با پیچیدگی‌های موسی صفت انسان برآمده‌اند، در این تصورات، انسان از هویت و شخصیت ظاهری برخوردار است:

آدمی همچون عصای موسی است
آدمی همچون فسون عیسی است

تا بدانی که آسمان‌ها سمی
هست عکس و مدرکات آدمی

زبان مولوی در یاد‌آوری حقیقت انسان غالباً باتمثیل همراه است. این تمثیل‌ها صرفاً تعلیم به مخاطب نیست، بلکه یادآوری نکته‌ای است که پیش از این در خاطر انسان‌ها بوده است، ولی هم اکنون فراموش شده است. این‌گونه استفاده کردن از تصویرهای مختلف بی‌دلیل نیست، دلیلش این است که آدمیان بی‌دلیل تعلق به دنیاهای فکری و روحی مختلف در عالم هم موجودات مختلف را می‌بیند. تعبیر مولوی از عبارت خواب هندوستان دیدن فیل بر همین نکته ظریف اشاره دارد:

فیل باید تا چوخسپد اوستـــان
خـــــــواب بیند خطه هندوستان

خر نبیند هیچ هندستان بخواب
خر ز هندستان نکردست اغتراب


* این متن بخشی از مقاله «حیات انسان آرمانی در تفکر مولانا» است که توسط محمود رنجبر در «همایش آموزه‌های مولانا برای انسان معاصر» ارائه شده است. متن کامل مقاله را از اینجا دریافت کنید.

 

 تاریخ انتشار:   September 29, 2006 4:41 AM


1 Comment

نطرات و بحث های شما در مورد جهان بینی و ادله های فرا آرمانی در نتیجه سلوک و ادراک خود القایی فرد می باشد .خرد اوج ادراک و زمینه خوئ باوری موسوم به هرفصل و ذات بشر است


 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir