حسن لاهوتی
آیات خدا و احادیث پیمبر، بزرگترین و پهناورترین منابعی هستند که براستی اساس تعالیم مثنوی و محور اصلی اندیشههای مولانا بر آن استوار است. حقیقت آنست که در میان مآخذ بسیار متنوع و متعددی که ذهن نقاد و خاطر پرجولان مولانا به هنگام تنظیم مبانی درسهای معنوی مثنوی در مطالب آنها سیر میکرده، بیشک قرآن الهی و احادیث نبوی اصل و بقیه هرچه که هست، فرع بوده است.
منظور مولانا از سرودن مثنوی داستانپردازی نیست بلکه وی داستانها و تمثیلات مثنوی را، در هر جا دیده و از هر جا که شنیده، بهانهای ساخته است برای بیان حقایق قرآنی و احادیث نبوی و کوشیده است به کمک دانش این جهانی و آن جهانی خود و به مدد نیروی شگرف اندیشهوری خویش، به منظور تسهیل درک معارف ربانی بر افراد عادی بشر، از جاذبه داستانها و تمثیلات استفاده کند. بدیهی است که این توانایی حیرتانگیز خارج از دسترسی ما انسانهای معمولی، یعنی قدرت جادویی بیان دشوارترین دقایق عرفانی و گاه فلسفی به سادهترین شیوههای سخنوری و آسان ساختن فهم اینگونه مطالب باریک بر ادراکات خرد، جز از راه احاطه مولانا بر علوم مرسوم روزگار خود، خاصه مباحث الهی ماخوذ از قرآن و حدیث، تسلط بر ادب فارسی و عربی و فرهنگ عامیانه، و جز به یاری جان معرفت شناس، ذهن عرفان اندیش و کمالات مولانا، حاصل از سیر در عوالم روحانی و مقامات معنوی، فراهم نمیتوانست آمد.
مقام علمی مولانا بطور مسلم به آن پایه بود که اگر میخواست مثنوی را به سبک کتابهای دانشمندان دیگر به ابواب و فصول چندین گانه مرسوم تقسیم کند، آن را، نه بر اساس داستانها، که بر مبنای مباحث الهی مندرج در آنها مرتب میکرد. اگر میبینیم فهرست مطالب مثنوی را داستانهای آن تشکیل میدهد، بدین سبب است که این داستانها را مولانا بهانهای قرار داده است برای بیان معارف الهی تا خوانندگان مثنوی به شوق خواندن و شنیدن داستانهای فریبا و دلربای او، به وادی اسرار معرفت ربانی راه یابند و به دام جانپرور «مه رویان بستان خدا» درافتند.
آنچه در این میانه از جمله ظرافتهای هنرمندانه مولانا جلب توجه میکند شیوه نگاه و روش استفاده از این منابع ربانی است که میتوان آنها را از نظر کاربرد ساختاری و محتوایی، یا به قولی دیگر، از جهت ظاهر و باطن، مورد بررسی قرار داد.
شیوه نگاه مولانا به قرآن در مثنوی
مثنوی، که مولانا جلالالدین بلخی آن را به منظور آموزش روندگان طریقت برای رسیدن به معرفت و نیل به حقیقت سروده است، در نوع خود تفسیری به نظر میرسد بر آیاتی گزیده از قرآن کریم و دارای ویژگیهایی است که آن را از سبک و سیاق معمول در تفاسیر معروفی که میشناسیم متمایز میسازد.
در تفاسیری که از دانشمندان مسلمان به یادگار مانده رسم معمول بر آن است که در زیر هر آیه معنی لغوی ظاهری آن را مینویسند و در باب معنی لغوی کلمات قرآنی و اشتقاقات آنها سخن میگویند، شان نزول آیات را میآورند و حکایات مربوط به آنها را نقل میکنند. چنانکه مثلاً در تفاسیر ابوالفتوح میبینیم و گاهی مانند تفسیر خواجه عبدالله انصاری، معروف به تفسیر میبدی، علاوه بر اینها تفسیری عرفانی نیز از آیات قرآن را بیان میکردند که دریچهای دیگر از مفاهیم قرآنی را برخواننده میگشاید. مسلم است که منظور مولانا به واقع نوشتن تفسیر قرآن نبوده - چه اگر میخواست میتوانست - اما ماهیت هدفی که او در سر داشت ایجاب میکرد که جز به سخن خدا و قول رسول توسل نجوید، و جز این انوار پاک معارف حقیقت را برای گشودن اسرار معرفت وسیلت نسازد. از این است که میبینیم نزدیک به شش هزار بیت، یعنی نزدیک به یک چهارم ابیات مثنوی مشتمل بر ترجمه صریح و توضیح و نقل معانی قرآنی است. بیجهت نیست که جامی گفته یا، دست کم، منتسب به اوست که:
مثنوی معنوی مولوی
هست قرآنی به لفظ پهلوی
گرچه مولانا آیات قرآن را برای تأیید نظرات خود بکار میبرد، اغلب آنها را در قالبهای دیگر سخنوری میریزد و حتی بسیار اتفاق میافتد که آنها را به ضرورت وزن شعر تقطیع و تصریف میکند و پارههای جدا از هم آنها را در یک یا چند بیت با سخنان خود پیوند میدهد. مثلاً گاه بخشی کامل و ظاهراً مستقل را به تفسیر آیهای خاص اختصاص میدهد و آن آیه را در قسمت عنوان میآورد؛ مانند تفسیر آیه 30 از سوره محمد، یا تفسیر آیه 4 از سوره حدید.8 که تفسیر این آیات بیتردید با مطلب قبل و بعد از خود ارتباط مستقیم دارد و گاه تنها یک یا چند کلمه از آیه قرآن را، حتی با تغییری دلخواه ضمن بیتی از مثنوی میآورد که نمونههایش بسیار فراوان است.
طیبات از بهر کی؟ للطیبین
یار را برکش، برنجان و ببین
که هر دو کلمه «طیبات» و «طیبین» از آیه 26 سوره نور گرفته شده یا بیت معروف:
ما رمیت اذ رمیت خواجه است
دیدن او دیدن خالق شده ست
که قسمتی از آیه 17 سوره انفال است. گاهی نیز ترجمه فارسی آیهای را در یک یا چند بیت مثنوی میگنجاند:
داد خود از کس نیابم جز مگر
زان که او از من به نزدیکتر
که اشارت است به آیه 16 از سوره ق: «و نحن اقرب الیه من حبل الورید».
این نحوه کاربرد مولانا از آیات قرآنی احاطه وسیع او را بر معانی لغوی، ترکیبات نحوی و بلاغی و معانی باطنی قرآن نشان میدهد. تردید نیست که مولانا مانند هر مسلمان مؤمن، قرآن را چراغ تابان راه هدایت میداند و از همین روست که گفتههای خود را به آیات قرآنی مستدل میدارد. منتها، تفاوت کار او در این است که در اصل نه به معانی ظاهری که منحصراً به مفاهیم باطنی قرآن توجه دارد.
مولانا قرآن را، از نظر معانی مندرج در آن، «هفت تو» میداند و در تفسیر این حدیث که «للقرآن ظهر و بطن و لبطنه بطنّ الی سبعه ابطن» همین قدر میگوید:
حرف قرآن را بدان که ظاهری است
زیر ظاهر باطن بس قاهری است
زیر آن باطن یکی بطن سوم
که در او گردد خردها جمله گم
بطن چهارم از نبی خود کس ندید
جز خدای بینظیر بیندید
چنانکه از این ابیات پیداست ، مولانا بر خلاف حدیثی که آن را عنوان موضوع قرار داده است، تنها به چهار بطن از قرآن اشاره میکند، خردها را در بطن سوم گم میبیند، یعنی که اهل خرد در آن معانی سرگشتهاند و حیران، و افزونتر آنکه به بطن چهارم قرآن کسی جز خدای یگانه آگاهی ندارد. آنچه میماند بطن اول و دوم است. به همین سبب است که قرآن را به شخص آدمی مثال میزند که جز نقوش ظاهری او به چشم ما نمیآید و جان او از دیدگان ما پنهان است:
ظاهر قرآن چو شخص آدمی است
که نقوشش ظاهر و جانش خفی است
از اینرو است که میبینیم مولانا در مثنوی به معانی ظاهری کلمات و قالب نحوی صناعات بلاغی قرآن توجه نشان نمیدهد، بلکه میکوشد مفاهیم باطنی قرآن و طبعاً همان مرتبه دوم از بطون هفتگانه قرآن هفت تو را با استفاده از تمثیلات و حکایات و حتی احادیث و اقوال و اشعار صاحبان معرفت تفسیر کند و یا برای تأیید اندیشههای خود از اسرار بطن دوم آیاتی را که برمیگزیند، آشکار سازد. مولانا با کمال صراحت از معانی ظاهری درمیگذرد و حتی معتقد است که اگر کسی از قرآن غیرقال یعنی بجز کلمات ظاهری را نبیند از «اصحاب ضلال» است؛ زیرا دیده کور از آفتاب جز گرمای آن را درک نمیکند:
خوش بیان کرد آن حکیم غزنوی
بهر محجوبان مثال معنوی
که زقرآن گر نبیند غیر قال
این عجب نبود ز اصحاب ضلال
کز شعاع آفتاب پر زنور
غیر گرمی می نیابد چشم کور
در اوایل کار، بر مثنوی به طعنه خرده گرفته بودند که در آن سخن بلند و پرمایهای - از قبیل اندیشههای دور پرواز اولیاء که شامل اسرار اعراض از دنیا و فنا و بقای در حق باشد، یعنی:
از مقامات تبتّل تا فنا
پله پله تا ملاقات خدا
خبری نیست و نوری از مراتب و منازل طریقت که صاحبدلان را به حقیقت برساند به چشم نمیآید، بلکه سراسرش «قصه پیغمبر است و پیروی»، و ضرورت پیروی از پیمبر هم حرف بس سادهایست
مولانا در پاسخ این عیب جویان ظاهربین، که معانی باطنی مثنوی را درک نمیکردند، مثال میآورد که چون قرآن، کتاب خدا نازل شد، کافران دوران جاهلیت طعنه میزدند که در این کتاب جز اساطیر، قصههای اولین، و افسانههای نژند و پراکنده مطلبی دیده نمیشود؛ و چون از درک معانی باطنی قرآن - یعنی دست کم، همان بطن دوم که به آن اشاره کردیم - ناتوان بودند، تنها صورت ظاهر آن را میدیدند و میگفتند که قرآن درباره زیبایی یوسف و پریشانی یعقوب و عشق زلیخا سخن میگوید و علاوه بر آن مناسب حال کودکان است که بیاموزند کدام کار پسندیده است و کدام ناپسند؛ وگرنه، تحقیق و تعمیقی در آن به چشم نمیخورد.
مولانا با کمال ظرافت، به بدگویان مثنوی میفهماند که شما هم مانند همان کافران دوران جاهلیت از مفاهیم بلند و معانی متعالی نهفته در بطن دوم مثنوی بیخبرید و اگر این مثنوی به نظرتان ساده و پیشپا افتاده میآید، بیتی نظیر آن بیاورید، و آنگاه کلام خدا را در جواب طاعنان قرآن به ترجمه رسای فارسی شاهد میآورد.
گفت: «اگر آسان نماید این به تو
این چنین آسان یکی سوره بگو
جنتان و انستان و اهل کار
گو یکی آیت از این آسان بیار
* این متن بخشی از مقاله «شیوه نگاه مولانا به قرآن در مثنوی» است که توسط حسن لاهوتی در «همایش آموزههای مولانا برای انسان معاصر» ارائه شده است. متن کامل مقاله را از اینجا دریافت کنید.
به علت مطالب ارزنده و گسترده ی شما سپاسگذارم . خواهشمند است اکر می شود بیان مطالب کمی خلاصه تر باشد تا درک وفهم بهتری صورت گیرد
سلام
mamnoon az matlabeton
kheili ghashang va mofid bud