مثنوی کتابی فراتر از زمان

جمعه، 7 مهرماه 1385

     

 
       
 

موضوع: مولانا

 

نويسنده: مهمان

   
     
دکتراحسان‌ نراقی‌: چه‌ طور می‌شود که‌ در آمریکایی‌ که‌ الان‌ ما منفورش‌می‌دانیم‌ چهارده ملیون‌ مثنوی‌ انگلیسی‌ چاپ‌ می‌شود و بزرگترین‌ فروش‌ را در دنیا کتاب‌ مثنوی‌دارد و ما خودمان‌ از آن‌ غافلیم‌ و بنابراین‌ این‌ مطلب‌ را ما خودمان‌ باید به‌ آن‌ توجّه‌ کنیم‌ وخوشبختانه‌ بنده‌ می‌بینم‌ از درون‌ِ جامعه‌ یک‌ میلی‌ به‌ بازگشت‌ِ به‌ این‌ فرهنگ‌ ملّی‌
   

 

 

 

دکتراحسان‌ نراقی‌

من‌ اولین‌ باری‌ که‌ جدّی‌ با مثنوی‌ تماس‌ گرفتم‌ 22 یا 23 سالم‌ بود، در ژنو دانشجو بودم. دوستان‌ تصمیم‌ گرفتند که‌ یک‌ نشریه‌ای‌ را به‌ زبان‌ فارسی‌ و فرانسه‌ ارائه‌ بدهند و بنده‌ را متصدی‌ این‌ نشریه‌ کردند به‌ نام‌ پرسپکتیو پرنِس‌، چشم‌اندازی‌ از ایران‌ و بنده‌ می‌خواستم‌ به‌ اروپایی‌ها و دانشجویان‌ِ دانشگاه‌ ژنو و دیگر مردمان‌ِ علاقه‌مند نشان‌ بدهم‌ که ‌این‌ منیزمی‌ که‌ شما غربی‌ها به‌ آن‌ افتخار می‌کنید شاید مایه‌ دارترش‌ را ما در تمدن‌ خودمان‌داشتیم‌ به‌ همین‌ جهت‌ این‌ غزل‌ را از دیوان‌ شمس‌ به‌ فرانسه‌ ترجمه‌ کردم‌ البتّه‌ نیکلسون‌ سالهاقبل‌ به‌ انگلیسی‌ ترجمه‌ کرده‌ بود:

چه‌ تدبیر ای‌ مسلمانان‌ که‌ من‌ خود را نمی‌دانم‌
نه‌ ترسا نه‌ یهودی‌ام‌ نه‌ گبر و نه‌ مسلمانم‌

نه‌ شرقی‌ام‌ نه‌ غربی‌ام‌، نه‌ علوی‌ام‌ نه‌ سُفلی‌ام‌
نه‌ زارکان‌ِ طبیعی‌ام‌ نه‌ از افلاک‌ِ گردانم‌

نه‌ از هندم‌ نه‌ از چینم‌ نه‌ از بلغار و مغسینم‌
نه‌ از ملک‌ِ عراقینم‌ نه‌ از خاک‌ِ خراسانم‌

صغسین‌ آخرین‌ شهری‌ بوده‌ در آسیای‌ مرکزی‌ که‌ ایالات‌ِ مسلمانان‌ را به‌ بقیه‌ متصل‌ می‌کرده‌.

نشانم‌ بی‌نشان‌ باشد مکانم‌ لامکان‌ باشد
نه‌ تن‌ باشد نه‌ جان‌ باشد که‌ من‌ خود جان‌ِ جانانم‌

دویی‌ را چون‌ برون‌ کردم‌ دو عالم‌ را یکی‌ دیدم‌
یکی‌ دیدم‌، یکی‌ جویم‌، یکی‌ دانم‌، یکی‌ خواهم‌

اگر در عمرِ خود روزی‌، دمی‌ بی‌تو برآوردم‌
از آن‌ روز و از آن‌ ساعت‌ پشیمانم‌، پشیمانم‌

الا ای‌ شمس‌ تبریزی‌ چنان‌ مستم‌ از این‌ عالم‌
که‌ جز مستی‌ و سرمستی‌ دگر چیزی‌ نمی‌دانم‌

این‌ اولین‌ تماس‌ مستقیم‌ من‌ بود با جلال‌الدین‌ رومی. بعد هم‌ یک‌ شعر دیگرش‌ بنده‌ راتحت‌تأثیر قرار داد از لحاظ‌ اینکه‌ یک‌ دید نویی‌ را می‌شد عرضه‌ کرد در آن‌ زمان‌:

ای‌ قوم‌ به‌ حج‌ رفته‌ کجائید کجائید؟
معشوق‌ همین‌ جاست‌ بیایید، بیایید

معشوق‌ تو همسایه‌ دیوار به‌ دیوار
در بادیه‌ سرگشته‌ شما در چه‌ هوایید

گر صورت‌ِ بی‌صورت‌ معشوق‌ ببینید
همه‌ خواجه‌ و هم‌ خانه‌ و هم‌ کعبه‌ شمایید

اینها برای‌ این‌ بود که‌ به‌ اروپایی‌ها و اصولاً افراد دیگری‌ که‌ در آن‌ دانشگاه‌ و آن‌ محیط‌ بودند بگوییم‌ که‌ آنچه‌ را که‌ شما به‌ آن‌ افتخار می‌کنید مایه‌ قوی‌ترش‌ را در مشرق‌ زمین‌ قبل‌ از رنسانس‌ و دور اومانیزم‌ ما داشتیم‌. بعد وارد شدم‌ در مطالبی‌ دیگر، برای‌ این‌ که‌ دیدم‌ در مولوی ‌می‌توان‌ در زمینه‌های‌ مختلف‌ نکاتی‌ را پیدا کردکه‌ درست‌ به‌ درد امروزِ ما می‌خورد برای‌ اینکه‌حالت‌ِ جاودانگی‌ در آن‌ هست‌ که‌ در هر عصر و زمانی‌ این‌ واقعیت‌ دارد و ما می‌دانیم‌. بعد مرتب‌ در صحبت‌ها و اشارات‌ و تفسیرها از این‌ مطالب‌ جلال‌الدین‌ استفاده‌ می‌کردم‌ مثلاً:

پیش‌ چشمت‌ داشتی‌ شیشه‌ کبود
زآن‌ سبب‌ عالم‌ کبودت‌ می‌نمود

شما الا‌ن به‌ راحتی‌ می‌بینید اشخاص‌ با یک‌ تعصبی‌ نسبت‌ به‌ یک‌ موضوعی‌ حرف‌ می‌زنند برای‌ اینکه‌ دنیا را از همان‌ زاویه‌ تعصّب‌ خودشان‌ نگاه‌ می‌کنند. بنابراین‌ می‌بینید که‌ خیلی‌نکات‌ را نمی‌بینند، در یک‌ مجلسی‌ بودم‌ یکی‌ از مقامات‌ِ گذشته‌ که آدم‌ِ محترم صاحب‌ دلی‌ هم‌ بود و من‌ صحبتهایی‌ کردم‌. یک‌ کمی‌ پرشور و این‌ شخص‌ که‌ واقعاً انسان‌ محترم‌و والامقامی‌ بود برای‌ من‌ روی‌ کاغذ این‌ شعر مولوی‌ را نوشت‌ و فرستاد:

آب‌ کم‌ جو تشنگی‌آور به‌ دست‌
تا بجوشد آبت‌ از بالا و پست‌

که‌ می‌گوید خلاصه‌ عشق‌ و علاقه‌ و طلب‌ مهم‌ّ است‌ نه‌ رسیدن‌ به‌ نتیجه‌؛ اینکه‌ مهم‌ّ است‌ آن‌طلب‌ و میل‌ در خود تو است‌. پاسخش‌ را در همان‌ مجلس‌ نوشتم:

اندرون‌ِ تو چنین‌ جنگی‌ گران‌
تو چه‌ کوشی‌ تا به‌ جنگ‌ِ دیگران‌

منظور از جنگ‌، آن‌ جهاد اکبر و اصغری‌ است‌ که‌ می‌دانید و مهم‌ آن‌ جنگ‌ درون‌ با هوس‌ است‌با خود است‌ نه‌ با دیگری. بعد از جلسه‌ آن‌ شخص‌ به‌ من‌ گفت‌: نه؟ گفتم‌ خوب‌ من‌ هم‌ نه‌. اگرداشتی‌ جوابش‌ این‌ است‌ اگر هم‌ نداشتی‌ هیچ‌.در مسأله‌ اومانیزم‌ و توجّه‌ به‌ دیگری‌ و از خود فراتر نگریستن‌، غزلی‌ است‌ از جلال‌الدین‌ که‌یک‌ بیتش‌ این‌ است‌ که‌ می‌گوید شخصی‌ را دیدم‌ از میکده‌ بیرون‌ می‌آمد و در منظر او صدعاقل‌ و فرزانه‌ حسرت‌ می‌خوردند. ظاهراً مست‌ بود، ولی‌ واقعاً منظور مست‌ِ عرفانی‌ بود،رفتم‌ به‌ جلویش‌، دست‌ زدم‌ به‌ شانه‌اش‌؛
گفتم که رفیقی‌ کن‌ زیرا که‌ من‌ از خویشم‌ / گفتا که‌ بنشناسم‌ من‌ خویش‌ زبیگانه

‌یعنی‌ برای‌ من‌ خویش‌ و بیگانه‌ معنی‌ ندارد یعنی‌ این‌ بالاترین‌ حدّ توجّه‌ به‌ دیگری‌ و احترام‌به‌ دیگری‌ است‌. بله‌ بعد همین‌ طور مطالبی‌ از قبیل‌ همدلی‌ از همزبانی‌ خوشتر است‌، همین‌جور مطالب‌ را بنده‌ مرتباً از مثنوی‌ می‌گرفتم‌ و در موارد مختلف‌ به‌ کار می‌بردم‌ نه‌ اینکه‌ بنده‌مثل‌ اساتید در وضعی‌ باشم‌ که‌ مثنوی‌ را مطالعه‌ کنم‌ و از آن‌ مطلب‌ دربیاورم‌ مثل‌ استاد موّحدکه‌ الان‌ افاضه‌ خواهند فرمود. مثلاً:

دی‌ شیخ‌ با چراغ‌ همی‌ گشت‌ گرد شهر
کز دیو و دد ملولم‌ و انسانم‌ آرزوست‌

گفتند یافت‌ می‌نشود جُسته‌ایم‌ ما
گفت‌ آن‌ که‌ یافت‌ می‌نشود آنم‌ آرزوست‌

یعنی‌ انسانیت‌ یک‌ معجون‌ِ گرانبهایی‌ است‌ که‌ نه‌ به‌ این‌ آسانی‌ حاصل‌ می‌شود و نه‌ به‌ سهولت‌می‌توان‌ او را تخطئه‌ کرد و از میان‌ برداشت‌. این‌ شعر مولوی‌ را بنده‌ خیلی‌ جاها به‌ کار می‌بردم. ‌وقتی‌ که‌ انسان‌ در یک‌ حالت‌ِ تردید میان‌ دو فکر مختلف‌ به‌ هر دو اهمیت‌ می‌دهد ولی‌نمی‌تواند موفّق‌ بشود که‌ اختیار بکند:

یک‌ دست‌ جام‌ِ باده‌ و یک‌ دست‌ زلف‌ یار
رقصی‌ چنان‌ میانه‌ میدانم‌ آرزوست‌

البتّه‌ بنده‌ ادعا می‌کنم‌ زلف‌ِ یار مناسب‌تر است‌. از این‌ نوع‌ مراجعات‌ را بنده‌ دائماً دنبالش‌ بودم‌و هر وقت‌ می‌رفتم‌ راجع‌ به‌ هر مسأله‌ای‌ که‌ دغدغه‌ داشتم‌ نگرانی‌ داشتم‌، می‌خواستم‌ کاوش‌کنم‌، به‌ چیزی‌ برسم‌ می‌دیدم‌ که‌ در مسائل‌ انسانی‌ به‌ معنای‌ وسیع‌ کلمه‌ بهترین‌ پاسخ‌ را مولوی‌می‌دهد.

گفت‌ معشوقی‌ به‌ عاشق‌ که‌ای‌ فتی
‌تو به‌ غربت‌ دیده‌ای‌ بس‌ شهرها

پس‌ کدامین‌ شهر ز آنها خوشتر است‌
گفت‌ آن‌ شهری‌ که‌ در وی‌ دلبر است‌

خوشتر از هر دو جهان‌ آن‌ جا بود
که‌ مرا با تو سر و سودا بود

یعنی‌ این‌ حالاتی‌ که‌ مثنوی‌ تعریف‌ کرده‌ به‌ هر زبانی‌، به‌ هر دوره‌ای‌ ارزش‌ِ خودش‌ را دارد،هیچ‌ یک‌ از گفته‌های‌ او مارک‌ زمان‌ رویش‌ نخورده‌ که‌ بگوییم‌ این‌ مربوط‌ به‌ آن‌ دوره‌ بوده‌ وامروز دیگر معنایی‌ ندارد. مثلاً در مورد اهمیت‌ فضیلت‌ در مقابل‌ علم‌:

در مذهب‌ عاشقان‌ قراری‌ دگر است‌
وین‌ باده‌ ناب‌ را خماری‌ دگر است‌

هر علم‌ که‌ در مدرسه‌ حاصل‌ گردد
کاری‌ دگر است‌ و عشق‌ کار دگر است‌

می‌خواهد بگوید عشق‌ بالاتر ازعلم‌ است‌. عشق‌ یک‌ معنای‌ کامل‌ و پیچیده‌ای‌ است‌ از کلیه‌ خواس‌ و احساسات‌ عالیه‌ بشری‌ که‌ نزدیکی‌ به‌ خدا است‌. تمامی‌ فضایل‌ در آن‌ هست‌. یعنی‌عالی‌ترین‌ صفتی‌ که‌ در انسان‌ حاصل‌ می‌شود در این‌ عشقی‌ است‌ که‌ مولوی‌ می‌گوید:

در مسلخ‌ عشق‌ جز نکو را نکشند
گر عاشق‌ِ صادقی‌ زکشتن‌ مگریز

لاغر صفتان‌ِ زشت‌ خود را نکشند
مردار بود هر آنکه‌ او را نکشند

زندگی‌ خیلی‌ عزیز است‌ به‌ شرط‌ اینکه‌ با عزّت‌ و تقوی توأم‌ باشد. بنابراین‌ نباید از کشته‌ شدن‌هراسی‌ داشت‌ بعد از فروپاشی‌ شوروی‌ ما توانستیم‌ در تهران‌ یک‌ کنفرانسی‌ از 28 وزیرفرهنگ‌ کشورهای‌ آسیایی‌ تشکیل‌ بدهیم‌ و در آنجا بنده‌ برای‌ مدیر کل‌ سابق‌ یونسکوفدریکو ماید نطقی‌ نوشتم‌ و در شروع‌ نطق‌، در راه‌ که‌ می‌آمدیم‌ بنده‌ مدّتی‌ ایشان‌ را مشق‌می‌دادم‌ که‌ این‌ را به‌ فارسی‌ بخوانید که‌ باعث‌ شعف‌ حضّار هم‌ شد:

هرکسی‌ کو دور ماند از اصل‌ِ خویش‌
باز جوید روزگار وصل‌ خویش‌

این‌ بود که‌ این‌ ممالک‌ آسیای‌ مرکزی‌ که‌ مدتها از هم‌ گسسته‌ بودند، پیوندشان‌ با فرهنگ‌اسلامی‌ قطع‌ شده‌ بود و با سیستم‌ شوروی‌ زنده‌ شده‌ بود، حالا مراجعه‌ به‌ اصل‌ می‌کنند و این‌را هم‌ باید با تأسف‌ عرض‌ کنم‌ که‌ وقتی‌ بنده‌ این‌ کار را می‌کردم‌ امیدم‌ این‌ بود که‌ ایران‌ بتواند دومرتبه‌ نفوذ و تأثیر خودش‌ را در این‌ مناطق‌ به‌ دست‌ بیاورد برای‌ اینکه‌ چیزی‌ بود که‌آنها طالبش‌ بودند ولی‌ متأسفانه‌ اولیای‌ امور در ایران‌ فقط‌ از یک‌ زاویه‌ خاص‌ همان‌ زاویه‌ای‌ که‌انتقاد می‌کنند خواستند که‌ به‌ قول‌ خودشان‌ اسلام‌ را ببرند آنجا، در حالی‌ که‌ آنها طالب‌ فرهنگ‌ایرانی‌ بودند که‌ اسلام‌ جزء لایتجزّای‌ آن‌ است‌. منتها با یک‌ اسلام‌ِ محدود و خاصّی‌ که‌ لطافت‌ایرانیت‌ و جلال‌الدین‌ روی‌ آن‌ را گرفته‌ بود.

به‌ هر صورت‌ این‌ بود آنچه‌ که‌ ما فکر می‌کردیم‌ می‌تواند به‌ فرهنگ‌ ما و به‌ پیشرفت‌ِ عظمت‌ِ این‌فرهنگ‌، نشان‌ دادن‌ این‌ فرهنگ‌ خدمت‌ بکند. چندی‌ پیش‌ وزرات‌ آموزش‌ و پرورش‌ از بنده‌دعوتی‌ کرد، رفتم‌ در یک‌ جلسه‌ای‌ گفتند که‌ یک‌ تحقیق‌ نیمه‌ سرّی‌ نشان‌ داده‌ که‌ 45 درصد ازدانش‌آموزان‌ِ دوره‌ دوم‌ متوسطه‌ نه فقط از دین گریزانند بلکه به‌ دین‌ ستیزی‌ دچار شده‌اند چه‌ بایدکرد. من‌ گفتم‌ کتابهای‌ درسی‌شان‌ را عوض‌ کنید. برای‌ اینکه‌ این‌ کتابها اشخاص‌ را به‌ طرف‌ دین‌نمی‌برد. شما با داشتن‌ جلال‌الدین‌ و داستانهایی‌ که‌ او از عشق‌ گفته‌: دید موسی‌ یک‌ شبانی‌ رابه‌ راه‌ این‌ را اگر برای‌ یک‌ بچه‌ 14 ساله‌ بخوانی‌ بهتر درک‌ می‌کند مسائل‌ الهی‌ را تا آیات‌ِ قرآن‌ یاتفسیرهایی‌ که‌ مفسرین‌ کردند و یا دیگران‌.

چه‌ طور می‌شود که‌ در آمریکایی‌ که‌ الان‌ ما منفورش‌می‌دانیم‌ 14 ملیون‌ مثنوی‌ انگلیسی‌ چاپ‌ می‌شود و بزرگترین‌ فروش‌ را در دنیا کتاب‌ مثنوی‌دارد و ما خودمان‌ از آن‌ غافلیم‌ و بنابراین‌ این‌ مطلب‌ را ما خودمان‌ باید به‌ آن‌ توجّه‌ کنیم‌ وخوشبختانه‌ بنده‌ می‌بینم‌ از درون‌ِ جامعه‌ یک‌ میلی‌ به‌ بازگشت‌ِ به‌ این‌ فرهنگ‌ ملّی‌ ما که‌ممزوجی‌ است‌ از اسلام‌ و ایرانیت‌ کل‌ که‌ در آن‌ همه‌ چیز هست‌ که‌ عربهای‌ فرهیخته‌ به‌ آن‌فرهنگ‌ عشق‌ می‌وزند و برایشان‌ عزیز و محترم‌ هست‌ و استثنایی‌ است‌ وجود دارد و یکی‌ ازمظاهر این‌ فرهنگ‌ آقای‌ دکتر سروش‌ مردی‌ که‌ هم‌ به‌ مسائل‌ شرعی‌ و شریعتی‌ وارد است‌، قرآن‌می‌شناسد، خیلی‌ آیات‌ قرآن‌ را بنده‌ دیدم‌ از حفظ‌ است‌ در عین‌ حال‌ به‌ عرفان‌ و به‌ خصوص‌ به‌آثار جلال‌الدین‌ رومی‌ تسلّط‌ دارد و مهمتر اینکه‌ علم‌ جدید را هم‌ می‌داند. یعنی‌ سوار بر سه‌مرکب‌ است‌، قرآن‌، عرفان‌، ادبیات‌ِ فارسی‌ و علم‌ِ امروزی‌. خوشبختانه‌ امروز ایشان‌ موردتوجّه‌ جوانان‌ قرار گرفته‌ و بهترین‌ بشارت‌ دهنده‌ آینده‌ است‌. و توجهی‌ که‌ جوان‌ها به‌ ایشان‌ وبه‌ خط‌ِّ فکری‌ ایشان‌ دارند نشان‌ می‌دهد که‌ جوان‌های‌ ما در راه‌ درستی‌ هستند و بنده‌ امیدوارم‌این‌ راه‌ منجر به‌ یک‌ تجدید عظمت‌ ایران‌ بشود و ما همچنانکه‌ در دنیای‌ گذشته‌ نقش‌ و حضورداشتیم‌ و به‌ ما توجّه‌ داشتند این‌ حالت‌ در آینده‌ هم‌ پیدا شود.

* اين متن بخشی از مقاله «مثنوی کتابی فراتر از زمان» است که توسط دکتر احسان‌ نراقی‌ در «همایش آموزه‌های مولانا برای انسان معاصر» ارائه شده است. متن کامل مقاله را از اینجا دریافت کنید.

 
 
 

 مطالب مرتبط

 
 

  ارسال نظرات














برای ديدن نظرات ديگران در مورد اين مطلب اينجا را کليک کنيد.

 
 

موسیقی زیر زمینی - بخش سوم: رپ

 

موسیقی زیر زمینی - بخش دوم: راک، متال و تلفیقی

 

موسیقی زیر زمینی - بخش اول: پاپ

 
 

پذیرش «رپ» به عنوان سبک موسیقی
گفتگو با عبدالجبار کاکایی، عضو سابق شورای ترانه وزارت ارشاد
بحر طویل؛ رپ ایرانی
طبقه‌بندی مفاهیم موسیقی «رپ» فارسی - ویرایش اول
از مفاهیم عرفانی تا داف فانتزی، نگاهی به ترانه‌های رپ فارسی
رپ، ارائه تصویر تنزل‌یافته از زن و رفتار جنسی نوجوانان امریکا
هیپ‌هاپ واقعی و رپ‌خوانان سفید
گرافیتی؛ نمونه دیوارنگاری شهر تهران
نمونه ترانه رپ - کمک
نمونه ترانه رپ - وطن پرست
نمونه ترانه رپ - صلح تویی
نمونه ترانه رپ - سفری بی انتها
نمونه ترانه رپ - شهر گمشده
نمونه ترانه رپ - ایران ما
نمونه ترانه رپ - انرژی هسته‌ای
نمونه ترانه رپ - اختلاف
نمونه ترانه رپ - بنزین
نمونه ترانه رپ - اذان
نمونه ترانه رپ - سصید ۳۰۰
نمونه ترانه رپ - فرق آدما

 
 

برترین‌های رسانه‌ای سال

 


جستجو :

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]

مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.

 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 
 

© Copyright 2002-2007 7sang Persian E-zine