دکتر محمدرضا زمان احمدی
چکیده
شنیدن و اهمیت آن در زندگی انسان از ابتدای تولد تا مراحل رشد و تعلیم و تربیت، محور اصلی این مقاله است. در این فرصت، کوشش شده است اهمیت شنیدن با رویکردی عرفانی بررسی شود، با تکیه بر این که زمینههای ادب شنیدن چگونه در انسان آماده میشود. تاثیر مثبت شنیدن و گوش دادن به سخنان پیر و مراد ( که این پیر و مراد در هر مرحله از زندگی انسان، مصداقی دارد) و آثار منفی و زیانبار سرکشی از نصایح وی در این مقاله، با ذکر مصادیق قرآنی و ادبی آورده شده است. و در نهایت به رجحان سمع بر بصر و موضوع علمالیقین و شرح آن میرسد.
واژههای کلیدی:
شنیدن، سمع، اطاعت محض، پیر، مرید، مراد، علمالیقین
مقدمه
زبانت در کش ای حافظ زمانی
حدیث بی زبانان بشنو از نی
حافظ
«شنیدن» سرآغاز مثنوی است و بهتر این که مثنوی شنیدن از پسر تا پدر شدن در مکتب حقایق، نخستین درس ادیب عشق است، آن جا که میگوید:
بشنو از نی چون حکایت میکند
از جداییها شکایت میکند
(مثنوی معنوی)/ دفتر اول بیت اول
و یا:
بشنو این نکته خود را زغم آزاده کنی
خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی
حافظ
ویا:
یا رب کجاست محرم رازی که یک زمان
دل شرح آن دهد که چه گفت و چه ها شنید
حافظ
در اهمیت شنیدن و گوش دادن همین بس که امام جواد«ع» فرمودهاند:
« هر کس به گویندهای،«گوش دهد»، به راستی که او را پرستیده است؛ پس اگر گوینده از جانب خدا باشد در واقع خدا را پرستیده و اگر گوینده از زبان ابلیس سخن گوید، به راستی که ابلیس را پرستیده است.»
این مقاله بر آن است تا در حد توان به دو پرسش تقدیری، پاسخ بدهد:
1- زمینههای ادب شنیدن چگونه آماده میشود؟
2- اهمیت شنیدن در چیست؟ و در تعلیم و تعلم درس اهلسلوک، چه تاثیری بر مرید دارد؟
حواس ظاهر و باطن انسان از نظر حکمت بالغه الهی هر یک به کاری گماشته شده¬اند که انحراف و تغییر در آن، نوعی ظلم است.
گرد دل نبود کجا وطن سازد عشق
گر عشق نباشد به چه کار آید دل
ابوسعید ابوالخیر
همان گونه که « دیده را فایده آن است که دلبر بیند» دست و پا و گوش و زبان را نیز فایدتی است که تنها از راه پرداختن به وظیفه خود، حاصل میشود، گوش را فایده آن است که تنها سخن عشق بشنود که از آن خوشتر در گنبد دوار نمانده است.
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبد دوار بماند
حافظ
و زبان را وظیفه آن است که به وصف رخسار و طره یار بپردازد.
هرمرغ فکر کز سر شاخ سخن بجست
بازش ز طره توبه مضراب میزدم
حافظ
و دست، تعویذی شود در گردن یار و او را به خود بخواند.
ای دوست، دست حافظ تعویذ چشم زخم است
یارب ببینم آن را بر گردنت حمایل
حافظ
و نیز:
محراب آبرویت بنما تا سحرگهی
دست دعا برآرم و در گردن آرمت
حافظ
و پای فقط در قبیله لیلی بگذارد، زیرا از همان جا برخاسته است. این باز شکاری از ساعد سلطان برخاسته است تا روزگاری در شکارگاه هستی به صید بپردازد و با شنیدن صدای طبل باز، بازگردد:
بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز
باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست
غزلیات شمس
و دل جایگاه عشق اوست، که در حضور سلطان عشق، عامان باید خیمه برکنند و خانه بپردازند.
دنیا و دین و صبر و عقل از من برفت اندر
که سلطان خیمه زد، غوغا نماند عام را
غزلیات سعدی
حال، چنان چه زبان، عشق نسراید و گوش، سخن معشوق نشنود و چشم، از نظر بازی محجوب شود، ظلم است و ظلم بر حواس، استعداد آنها را برای انجام وظیفه اصلی سلب میکند. همان گونه که در ظرف بلورین گرانبهایی که آلوده (نجس) شده است، آب صافی برای نوشیدن نمیریزند، ظرف گوش و چشم آلوده نیز از زلال معرفت، محروم میماند.
نشنود آن نغمهها را گوش حس
کز ستمها گوش حس باشد نجس
مثنوی معنوی/دفتر اول/بیت 1930
چشم آلوده نظر از رخ جانان دور است
بر رخ او نظر از آینه پاک انداز
حافظ
بنابراین نخستین گام در راه تمهید برقراری عدل( در مقابل ظلم) در ایفای وظایف حواس ظاهر و باطن، به ویژه گوش، پاکسازی آنها از آلودگیهاست؛ یعنی اجرای اصلی «تخلی» در سیر و سلوک یا تصوف عملی.
گوش خر بفروش و دیگر گوش خر
کین سخن را در نیابد گوش خر
مثنوی معنوی/ دفتر اول/ بیت 1028
زیرا:
تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی
گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش
حافظ
و آنجا که گوش نیست رعایت سکوت لازم است:
جان و دل را طاقت آن جوش نیست
با که گویم در جهان یک گوش نیست
مثنوی/دفتر اول/ بیت 514
و یا:
در نیابد حال پخنه هیچ خام
پس سخن کوتاه باید و السلام
مثنوی/ دفتر اول/ بیت 18
مفاهیمی چون: خرقه سالوس برکشیدن، خط بطلان بر نقش زرق کشیدن، خرقه سوزاندن، یک سو نهادن دلق ارزق فام و بر باد قلاشی دادن شرکت تقوانام و ... همه و همه تأکیدی مضاعف بر زدودن حواس برون و درون از غیر دارد.
خلوت دل نیست جای صحبت اضداد
دیو چو بیرون رود، فرشته در آید
حافظ
بنابراین، نخست باید زمینههای خوب دیدن و خوب شنیدن و ... آماده شود. پس از آن سالک میتواند با رعایت ادب شکر نعمت دیدن و شنیدن به مقام «مشهود» و «مسموع» قلب ماهیت شود و از قید «نگرنده» و « شنونده» ( که خود وجود است) رها و در «نگریسته» و «شنیده» محو گردد و با بیزبانی، شرح دهد که: « لب لعلی گزیدهام که مپرس» و « سخنانی شنیدهام که مپرس».
با این مقدمه به پرسش دوم باز میگردیم که اهمیت شنیدن در چیست و چرا حضرت مولوی در آغاز مثنوی، آن هم در نخستین کلام، امر به شنیدن کرده است:
بشنو این نی چون حکایت میکند
از جداییها شکایت میکند
مثنوی/دفتر اول/ بیت اول
مولانا، انسان را همچون «نی» میداند که را از «نیستان» بریدهاند و جدا کردهاند و این انسان دور افتاده از اصل خویش نوای شکایت سر میدهد، باشد تا گوش شنوا و سینهای سوخته از آتش عشق، ان را دریابد:
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگویم شرح درد اشتیاق
مثنوی/ دفتر اول/بیت3
حضرت مولانا در نینامه با الفاظی متفاوت بر اهمیت شنیدن تاکید کرده است آن جا که میگوید:
من به هر جمعیتی نالان شدم
جفت بدحالان و خوش حالان شدم
مثنوی/ دفتر اول / بین 5
و این سر دادن ناله مستلزم وجود مستمعی است که آن را بشنود.
و یا:
آتش عشق است کاندر نی فتاد
جوشش عشق است کاندر میفتاد
مثنوی/ دفتر اول/ بیت 10
نی نوای عشق سر میدهد و شنیدن این نوا را گوشی باید آشنای عالم عشق. گوشی که از رمز و راز میان عاشق و معشوق آگاه باشد.
به اعتقاد خالق مثنوی معنوی، نوزادانی که ناشنوا متولد میشوند، لال میمانند:
ور نباشد گوش و تیتی میکند
خویشتن را گنگ گیتی میکند
مثنوی/ دفتر اول/ بیت1625
نوزاد در یک-دو سال اول زندگیاش گوش میکند تا از آموختههای این مربی (گوش) زبانش باز شود و به سخن در آید:
کودک، اول چون بزاید شیرنوش
مدتی خاموش باشد، جمله گوش
مدتی میبایدش لب دوختن
از سخن، تا او سخن آموختن
ور نباشد گوش و تیتی میکند
خویشتن را گنگ گیتی میکند
کز اصلی، کش نبود آغاز گوش
لال باشد، کی کند در نطق جوش
زان که اول سمع باید نطق را
سوی منطق از ره سمع اندر آ
مثنوی/ دفتر اول/ 27-1623
از دوران کودکی، کمی دور میشویم و به محیطهای تعلیم و تربیت خانواده و گستردهتر از آن نظر میافکنیم:
متعلمان در مدرسه و دانشگاه هنگامی به مراتب عالی علمی نایل میشوند که در طی آموزش، گوش شنوا داشته باشند و آن که اهل گوش کردن نیست، یعنی به شنیدهها عمل نمیکند مردود علمی و اخلاقی محسوب میشود.
از این مرحله محدود تعلیم و تعلم، گام فراتر مینهیم و جوامع بشری و رسالت انبیا را مدنظر قرار میدهیم:
در تاریخ ادیان و دعوت فرستادگان توحیدی میبینیم که مردمی اهل فوز و رستگاری میشوند که ندای منادی ایمان را بشنوند و به او بگروند:
« ربنا اننا سمعنا منادیاً ینادی للایمان أن آمنوا بربکم فامنا...»
واقفیم که گوش سر به تنهایی کافی نیست و گوش دل باید آماده شنیدن باشد و در واقع این ظلمت دل است که حجاب چشم و گوش سر شده است. قرآن کریم کسانی را که چشم و گوش و دل دارند اما با آن در نمییابند و نمیبینند و نمیشنوند، همچون چارپایان بل که گمراهتر میداند.
در راه عشق، وسوسه اهرمن بسی است
پیش آی و گوش دل به پیام سروش کن
حافظ
با جست و جویی در تاریخ انبیا و فرستادگان الهی، در مییابیم که پیامبر ناشنوا نداشتهایم و در حالی که پیامبر با صفت نابینا در ادواری از تاریخ انبیا به ثبت رسیده است.
«امام فخر رازی» در «تفسیر کبیر» خود میگوید: « بدان که سمع از بصر برتر آمده است زیرا سمع شرط نبوت است به دلیل آن که خداوند متعال، آنگاه که از آن دو سخن میگوید، سمع را مقدم بر بصر قرار داده است و این تقدیم و ترجیح، دلیل بر فضیلت آن است. زیرا سمع، شرط نبوت است و حال آنکه بصر چنین نیست. بدین سان است که خداوند هیچ رسولی را کر و لال بر نیانگیخته است و حتی در میان انبیا کور بوده است، چرا که سمع با معارف سبب استکمال عقل میشود و حال آن که بصر، تنها آدمی را بر محسوسات آگاه میسازد و سمع در جهات ششگانه تصرف میکند و در حالی که این خاصیت را بصر ندارد و هرگاه سمع تباه شود، نطق تباه گردد و حال آن که هر گاه، بصر تباه شود، نطق تباه نگردد.»
همه انبیا و اوصیا آمدهاند که بگویند: بشنو! اما انبیا هم نمیتوانند آن را که تظاهر به کری میکند القا سخن کنند (=بشنوانند!) قرآن کریم به پیامبر خاتم خطاب میکند که « تو نمیتوانی کر نمایان را شنوا (=هدایت) کنی و گاه، ناشنوایان سخن حق را به مردگان تشبیه میکند.
حافظ قرآن هم میفرماید:
هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق
برو نمرده به فتوای من نماز کنید
شنیدن بسط و کری قبض است، گوش یکی از پنجرههای روح است و برای دیدار با روح باید از این را وارد شد. شنیدن مستلزم اثبات کمتر وجود است و به فنا نزدیکتر ( شنوایی کامل= اطاعات کامل= فنا)
مرده باید بود پیش حکم حق
تا نیاید زخم از رب الفلق
مثنوی/ دفتر اول/ بیت911
بوی خوش یار نیز شنیدنی است و باد صبا پیامبری است که نسیم نوروزی را از کوی یار میآورد که میتوان چراغ دل را از آن بر افروخت:
بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید
از یاز آشنا سخن آشنا شنید
حافظ
و یا:
ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر
زار و بیمار غمم راحت جانی به من آر
حافظ
در قرآن کریم همه جا ذکر سمع بر بصر مقدم است: « انه هو السمیع البصیر» / «لا تخافا اننی معکما اسمع و اری» / « ان السمع و البصر و الفؤاد کل اولئک کان عنه مسؤولاً»
و در موارد بسیاتر متعدد واژه سمع در کنار و پیش از علیم نشسته است و این همسویی و مجاورت نوعی ترادف و شاید طرح این معناست که جز با سمع بودن، علیم نتوان بود هر چند که مصادیق ذات حضرت حق از این قاعده مستثنی است چرا که صفاتش جزء ذات محسوب میشود.
دیگر آن که به چشم، کسی خدا را ندیده است ( لا تدرک الابصار) اما به گوش کلام ذات مقدساله را استماع توان کرد چنانچه موسی«ع» را به همین جهت کلیم گویند.
همان موسایی که پاسخ درخواست رویتش «لن ترانی» آمد در وادی ایمن هم کلام حق شد.
در عالم ذر هم ندای « الست بربکم» را شنیدهایم و «بلی» را پاسخ گفتهایم و این «بلی» گفتن برای همیشه استمرار دارد.
گر نمیآید بلی زیشان ولی
آمدنشان از عدم باشد بلی
مثنوی/دفتر اول/ بیت 111
و حق فرموده است که وقتی قرآن خوانده میشود گوش فرا دهید و ساکت باشید شاید مورد لطف قرار گیرید چرا که انسان سالک خود گوش است و گوش نباید زبانی بکند:
چون تو گوشی او زبان نی جنس تو
گوشها را حق بفرمود انصتوا
مثنوی/دفتر اول/ بیت 1622
این ممارست در شنیدن و مقام گوش را حفظ کردن تا آن جا ادامه مییابد که انسان نغمه درون اولیا را هم میشنود نغمهای که همچون آواز اسرافیل بوستان دل را زنده می¬کند و مسرور به بسطش میسازد:
انبیا را در درون هم نغمههاست
طالبان را زان حیات بی بهاست
نشنود آن نغمهها را گوش حس
کز ستمها گوش حس باشد نجس
مثنوی/ دفتر اول/ 20-1919
نغمههای اندرون اولیا
اولا گوید کهای اجزای لا
هین ز لای نفی سرها برزنید
این خیال و وهم یک سو افکنید
... گر بگویم شمهای زآن نغمهها
جانها سر بز زنند از دخمهها
گوش را نزدیک کن کان دور نیست
لیک نقل آن به تو دستور نیست
مثنوی/ دفتر اول/29-1925
این که حضرت پیامبر خاتم«ص» به مکتب نرفتند و خط ننوشتند و به تعبیری «امی» بودند، میتواند تأکیدی باسد بر الزام استماع وحی از جانب حضرت ایشان؛ زیرا که امکان کتابت آن را نداشتند. بنابراین، نخستین پیام جبریل برای ایشان، خواند است؛ خواند شنیده¬ها و نه نوشتهها.
« اقرأ باسم ربک الذی خلق»...« اقرأ و ربک الاکرم»
بحث تقلید از مراجع دینی در شریعت و موضع اطاعت محض مرید از مراد در طریقت، همان شنیدن سخن پیرمغان است که:« به می سجاده رنگین کن» زیرا که سالک از منزلهای طریقت و رسوم آن- که یکی از آنها شنیدن و اطاعت محض است- بیخبر نیست.
چنگ خمیده قامت میخواندت به عشرت
بشنو که پند پیران، ههیچت زیان ندارد
حافظ
پس سالک باید که سخن را به گوش جان بشنود و به جان دل بخرد.
پند حکیم، محض صواب است و عین خیر
خنده آن کسی که به سمع رضا شنید
حافظ
همانگونه که گوی سعادت را کسی میرباید که «گوش شنوا» داشته باشد و به تدریج به مقام حکمت رسیده باشد- مقامی که علم و عمل همزادند- آنان که اهل شنیدن نیستند یا نمیخواهند باشند با ریسمان شقاوت « ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم غشاوه و لهم عذاب عظیم» به دار لعنت کشیده خواهند شد.
و این که چند مصداق از عالم ملک و ملکوت در مضرات نشیدن سخن حق:
الف: در جنگ صفین، گروهی که بعدا به خوارج معروف شدند، سخن پیرمغان (حضرت علی«ع» را نشنیدند و در جنگ با معاویه، قرآن سر نیزهها را بهانه قعود خود ساختند و از قیام بپرداختند و موجب گشتند که امام علی«ع» به حکمیت، تن در دهند و ... نتیجه این نشنیدن، تنها غلبه بنی امیه نبود بلکه این عدم اطاعات، صراط روشن حکومت علوی را- که آرزوی عدالت خواهان جهان بوده و هنوز هم هست- تا صدها سال تیره ساخت و رفت بر سر مردم در طول تاریخ آنچه رفت:
شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت
روی مه پیکر او سیر ندیدم و برفت
گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود
با برست و به گردش نرسیدیم و برفت
حافظ
ب: در داستان آفرینش آدم صفی «ع» میخوانیم که خداوند متعال به عنوان نخستین معلم عالم ملکوت، آدم را گام نهادن در صراط مستقیم میآموخت و از عقبههای راه بر حذرش میداشت که یکی از آنها این بد: « و گفتیم ای آدم، تو و همسرت در این بهشت، ساکن شوید و بخورید از آن گوارا، آنچه خواهید و به این درخت نزدیک مشوید که از ستمگران خواهید شد.»
و در جای دیگر میفرماید:
«... آیا شما را نهی نکردم (خطاب به آدم و حوا) از این درخت و نگفتم به شما که شیطان برای شما دشمنی است آشکار»
از قضا، آدم ابتدا فریب این دشمن قسم خورده را خورد و سپس به درخت نزدیک شد و دانهای ممنوعه را خورد! در واقع در دو مرحله و در دو نهی، سخن حق را نشنید و یا به تعبیری دیگر نشنیده انگاشت. ( مصاحبت با ابلیس و در نتیجه نزدیک شدن به درخت) حال هر چند ناله سر دهیم که «من ملک بودم و فردوس برین جایم بود» و یا « مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک» و یا « شهباز دست پادشهم، این چه حالت است/ کز یاد بردهاند هوای نشیمنم» و یا « تو را ز کنگره عرش میزنند صفیر/ ندانمت که در این دامگه چه افتاده است« ره به جایی نخواهیم برد. این نالهها و فغانها، تنها بیانگر حسرتی است که از سینههای شرحه شرحه از فراق، برخاسته است و این فراق و از جوار یار دور افتادن و سوز و گداز حاصل از آن، ناشی از نشنیدن آدم به عنوان مرید است که پند حکیم و مراد خود را در نیافت:
هشدار که گر وسوس عقل کنی گوش
آدم صفت از روضه رضوان به در آیی
حافظ
ج: ابلیس نیز فرمان سجده بر آدم را نشنید و از بهشت اخراج شد و به همین خاطر سوگند یاد کرد که بر سر راه انسانهای صالح بنشیند و آنا را بفریبد.
در واقع اخراج آدم و حوا از بهشت ( هبوط و تبعید آنها) توأم با اعمال شاقه بود، زیرا آدم اخراجی، حال باید اسیر وسوسهها و فریب کاریهای دیگری هم به نام ابلیس باشد.
شاید باباطاهر، اشاره به این تبعید و تنبیه دارد آن جا که میگوید:
غم عالم همه کردی به بارم
مگر مو، لوک مست سر قطارم
مهارم کردی و دادی به ناکس
فزودی هر زمان باری به بارم
باباطاهر-دیوان
به هر تقدیر نشنیدن و گوش نکردن سخنان پیر و مراد خواه همچون آدم از روی هوی و به دنبال وسوسه جاودانگی باشد و خواه همچون نافرمانی ابلیس از کبر و نخوت برخاسته باشد، پیامدی جز سقوط و هبوط ندارد و آن که کلام پیر را میشنود و همچون مرواریدی در صدف سینه میپروراند، نیک سرانجام خواهد شد.
پیران، سخن ز تجربه گویند گفتمت
هان ای پسر-که پیر شوی- پند گوش کن
حافظ
نتیجه
سعی نگارنده در این مقاله بر حصول معرفت از راه گوش معطوف بود و نگاهی ویژه بر ضرورت آن در سیر و سلوک عارفانه داشت و بیان این مهم که شنیدن میتواند ما را به مقام «علم الیقین» برساند و از قیل و قال مدرسه برهاند و به خدمت معشوق و می بگمارد.
در تقسیمبندی علوم به حصولی (=اکتسابی) وحضوری در مییابیم که علم حصولی ممکن است حجاب گوش جان شود و ما را از پرداختن به علم حضوری (علم الیقین) باز دارد.
دفتر صوفی سواد و حرف نیست
جز دل اسپید همچون برف نیست
مثنوی/ دفتر دوم/ بیت 160
سواد یا سیاهی علوم ظاهری، دل را هم تیره میدارد. در حالی که علم الیقین یا معرفت اکتسابی از راه گوش جان نور است و سیاهیها را میزداید و با مرور و تکرار بازتاب آن نور از علم الیقین به عین الیقین هم میتوان رسید:
گوشم شنید قصه ایمان و مست شد
کو قسم چشم صورت ایمانم آرزوست
مستی ناشی از علم الیقین دریافت معلوم است و نه علم، در این مرتبه و به دنبال آن عین الیقین نیز قابل دسترسی میشود چرا که:
آدمی فربه شود از راه گوش
جانور فربه شود از راه نوش
مثنوی/ دفتر ششم/ بیت 293
موضوع دیگری که بر آن تاکید شد این بود که نشنیدن سخن پیر یا معضوق خسرانی مبین در پی دارد و اطاعت محض از او، فوزی عظیم به ارمغان میآورد:
بسم الله الرحمن الرحیم، والعصر، ان الانسان لفی خسر، الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصعوا بالحق و تواصعوا بالصبر.
آن که در خسران و زیان است مسلما کسی است که از مایه انسانیت میفروشد و میخورد چرا که متعلم خوبی نبوده است ( گوش به معلم ازلی نداده است) و آن که صالح است، هر آینه کسی است که اهلیت و شایستگی شنیدن سخن عشق را داشته است.
منابع و ماخذ:
1- قرآن مجید
2- باباطاهر، دیوان باقری، 1377
3- خطیب رهبر، دیوان غزلیان سعدی، تهران، سعدی، 1367
4- مولوی، جلالالدین محمد، دیوان شمس تبریزی، تهران، جاویدان، چاپ نهم، 1370
5- شمیا، سیروس، فرهنگ تلمیحات، تهران، فردوس، چاپ چهاردهم، 1373
6- قزوینی، محمد، دیوان حافظ، تهران، امیرکبیر، 1375
7- نیکلسون، رینولد الین، مثنوی معنوی، تهران، امیرکبیر، چاپ هشتم، 1361
در مورد قصه ی نخجیران هیچ کس ننوشته شما لااقل مطلبی بنویسید
باسلام مطلبی که در سایت بود عالی بود خیلی به دردم خورد گرچه خیلی مونده تا اطلاعاتم کامل بشه وبتونم یه مقاله در مورد همین موضوع بنویسم