...مندونکا لنگ لنگان و بهسختی توپ رو به عقب پاس میده و روی زمین میفته. اون مشخصن دیگه نمیتونه بازی کنه. ضربهای که کاکای برزیلی بهصورت غیرعمد به مچ پای چپش وارد کرد بنظر میرسه براش دردسرساز شده و گونکالوس باید در دقیقهی شصت دست به یک تعویض اجباری بزنه. آنگولا توپ رو به بیرون میزنه تا مندونکا رو از زمین بیرون ببرن. ادسون نوبره، هافبک تهاجمی بیست و شش سالهای که بهصورت غیرحرفهای در باشگاه پاکوس فریرای کشورش توپ میزنه کنار داور چهارم خودش رو سریع گرم میکنه تا بهجای مندونکا به زمین بیاد. اون برای امرار معاش خانوادهی مادریاش که در جنگهای ویرانکنندهی داخلی آنگولا از هم پاشیده شده بود مجبور شد مدتها به کارهای سختی همچون کارگری، باربری و اخیرن تاکسیرانی رو بیاره. دنیای عجیبیه! اون احتمالن چهار سال قبل در یک همچین موقعی از رادیوی تاکسیش در حال مسافرکشی فینال جام جهانی رو بین برزیل و انگلستان دنبال میکرده و احتمالن مثل بیشتر مردم این کشور طرفدار برزیل بوده. مسافران تاکسی هربار که خواستهن سر مقصدشون پیاده بشن کلی داد و هوار کردهن تا بالاخره از حال و هوای ورزشگاه بیرون بیاد و تاکسیش رو متوقف کنه؛ و حالا... چهار سال بعدش... اینجا در ورزشگاه مادرید کشور اسپانیا در فینال بازیهای جام جهانی و در هوایی دلپذیر و معتدل برای کشورش به زمین بازی میره. اونم در حالیکه تیم کشورش ناباورانه و در میان بهت دوستداران فوتبال و کارشناسان یک بر صفر تا الان که دقیقهی شصتم رو پشت سر گذاشتیم از برزیل همیشه مدعی جلو افتاده. خودِ رسیدنِ این تیم کوچک به بازی نهایی به اندازهی کافی بهتآور بوده اما انگار برای آنها کافی و یا حتا اعجابآور هم نبوده و حالا با بازی قدرتی و امیدوارانهی خودشون میخوان جام طلایی جهانی فوتبال رو از دست برزیل بیرون بیارن.
ادسون نوبره رو نگاه کنید که انگار نه انگار در چنین بازی وحشتناکی در میان حملههای طوفانی برزیل به زمین رفته. آرام و خونسرد موهای بلند و بافتهش رو با کش سر محکم پشت سرش میبنده و اولین توپش رو دشت میکنه. حالا نوبره، گیلبرتو سیلوا رو با یک استارت سریع پشت سر میذاره و از کنار زمین به زمین برزیل فرار میکنه. آفتاب روی صورتشه. نیرویی که سالها محرومیت از زمینهای بینالمللی و بهترین سالهای فوتبالش رو حروم کرد از بدن رنجکشیدهش آزاد میشه و با قدرت هرچه تمام لوسیو بازیکن بایرن مونیخی برزیل رو نقش بر زمین میکنه... نه! خطایی در کار نیست! سوت و اعتراض شدید طرفداران پرتعداد برزیل به هوا بلند میشه.
نوبره توپ رو روی دروازه سانتر میکنه و چه سانتری هم میکنه، درست روی سر پدرو مانتوراس که به هوا بلند میشه اما قبل از او دیدا با خروجی به موقع توپ رو میقاپه و خودشو درازکش روی زمین میندازه. چیزی نمونده بود که این بازیکن تازهنفس کار برزیل رو سختتر و شگفتی دیگری بر شگفتیهای پایانناپذیر این تیم زحمتکش اضافه کنه. دقیقهی شصت و پنج، یک صفر به نفع آنگولا در حالیکه انگار این تعویض اجباری بهنفع آنگولاییها تموم شده و حالا با وجود جلو بودن از برزیل افسانهای با قدرت به حمله هم دست میزنن. نوبره سریع به عقب برمیگرده تا جلوی دفاع و جلوی جامبا رو پوشش بده.
توپ به آنسوی زمین میره و همین باعث میشه نوبره که با عجله وارد زمین شد فرصتی پیدا کنه که سریع از بطریهای آب معدنی کنار زمین گلویی تازه کنه و دوباره با چشمان تیزبیناش توپ رو دنبال کنه. حالا با یک فلاشبک سریع، تمام خاطرات دوستدختر از دست رفتهش رو جلوی چشم میبینه. دختری از تیره و طایفهای که تمام اعضایش بجز یک و فقط یک نفر بهدست هموطنان خودش و پرتغالیهای سنگدل قلع و قمع شد و آن یک نفر کسی نبود جز برادر کوچکتر همین دختر. با تمام مشکلاتی که خانوادهی ازهمپاشیدهی نوبره داشت او را به خانوادهی خود آورد و خرجی او را هم داد.
بدن پاره پارهی آن دختر دوست داشتنی که دیگر هییییچ گرمایی نداشت و وقتی پیداش کرد در حال سوختن بین صدها جسد پاره پارهی دیگر بود کابوس همیشگیاش بود که حالا دیگر بعد از گذشت تمام این سالها فقط چهرهاش را مات میکرد. نه اشک میریخت نه چهره درهم میکرد. فقط مات و خیره به روبرو نگاه میکرد. آبریو کنارش داد زد: اااااد! و توپ را به او داد. نوبره توپ را دوباره به آبریو پاس میده و به فضای خالی بین گیلبرتو سیلوا و روبرتو کارلوس فرار میکنه. آبریو دوباره توپ رو بهش میسپاره و نوبره حالا پا به توپ جلوی لوسیو قرار میگیره. راه جلو بستهست برای همین بلند میفرسته برای کاپیتان آکوآ که حالا به سمت چپ رفته. نوبره در حالیکه مواظب خط دفاعی برزیل و آفسایدگیری اونا هست به محوطهی جریمهی برزیل نفوذ میکنه.
آکوآ با خوآن درگیر میشه و ناگهان روبرتو کارلوس از پشت سر میاد و توپ رو میقاپه اما نمیتونه کنترلش کنه و به کرنر میره. نوبره روی تیرکِ دو جاگیری میکنه اما کاپیتان آکوآ میاد جلو و سرش داد میزنه که برگرده عقب، پستش رو خالی نذاره و بیشتر ازین اعصاب سرمربی رو خطخطی نکنه. لامصب! مطمئن بود که گل میزد. مطمئن مطمئن. انگار که کسی بارها خواب دیده باشد اتفاقی که سالها منتظرش بوده میافتد و درست در شرف وقوع آن، دیگران مانع بشوند و او هم دلیل منطقیای برای اینکه ثابت کند کارشان غلط است نداشته باشد. تا ضربهی کرنر زده بشه صحنهی آهستهی خطر بزرگی که دو دقیقهی پیش از بغل گوش آنگولاییها رد شد رو باهم میبینیم.
روبرتو کارلوس با هوشیاری هرچه تمام از منطقهی خلاء زمین آنگولا که در اثر نبود نوبره به وجود اومده بود استفاده کرد و به محوطهی جریمه نزدیک شد. لوکو به استقبالش رفت و کارلوس در آخرین لحظه با کات توی پا توپ رو فرستاد درست جلوی رونالدو. اما رونالدو که کاملن مشخصه دیگه اون بازیکن سریع سالیان پیش نیست نتونست به توپ برسه و ژائو ریکاردو دروازهبان مسلط آنگولا توپ رو موقتن دور میکنه و اینجا، کاکا توپ برگشتی رو با شلیک سنگین به دروازهی خالی از دروازهبان فرستاد که در آخرین لحظه آکوآ که ببینید تا کجا عقب کشیده خودش رو فداکارانه به سمت توپ پرتاب میکنه و توپ رو از روی خط دروازه به سمت دیگر و به بیرون زمین هدایت میکنه.
حالا از اینسو این آنگولاست که کرنر رو میخواد بزنه و برای برزیل خطر ایجاد کنه. چه بازی مهیج و زیبایی شده! آنگولا تا اینجا که دقیقهی هفتاد و سهی بازیاست نشون داده اگه بهتر از برزیل نباشه بدتر نیست. و این نه بهخاطر سطح بالای فوتبال آنگولاست بلکه بهدلیل سختکوشی و حمیّت بازیکنان این تیم است که درین دوره کولاک کرده. وگرنه سطح فوتبال برزیل کجا و آنگولا کجا؟ اما دارید میبینید که با سختکوشی و تلاش میشه این فاصلهها رو پر کرد و حتا برتری خود رو به تیم برتر تحمیل کرد.
نوبره تا قبل از زدن ضربهی کرنر برگشت و جای خالی رو پر کرد اما تا برمیگرده میبینه توپ به سمت او میاد. به هوا میپره که باز بهسمت دروازهی برزیل برگشتش بده که کافو در بین هوا و زمین هلش میده و توپ رو میگیره. داور خطا نمیگیره. داور تحت تأثیر هواداران شلوغ برزیل جرأت نکرد سوت بزند. آکوآ بعد از بازی گفت که چندبار داور را دیده سوتش را در همچین مواقعی به دهان برده اما سوت نزده. با این حرف و حدیثها باید دید فیفا در قبال این داور که انصافن در حد و اندازهی فینال جامجهانی نشون نداده چه عکسالعملی نشون میده. و اصلن من نمیدونم چرا باید داوری رو که هم سابقهی جنجالهای بزرگ در داوری رو داشته و هم زندگی زناشویی از هم پاشیده و ناموفقی رو داره به قضاوت مهمترین دیدار جامجهانی انتخاب کنن؟! که البته سؤالیست که باید در پایان، مجری محترم آقای جاودانی، از کارشناس داوری بپرسه.
نوبره از عصبانیت رو به داور کنار زمین حرکت تهدید آمیزی میکنه و به طرف دروازهی خودی میدوه. به آبریو داد میزنه: «بزنش! داغونش کن!» آبریو جفتپا تکل میره اما کافو که میتونه یک خطای صددرصد بگیره وقتی میفهمه میتونه ازش رد شه و تیمش رو در موقعیت تکبهتک با دروازهبان قرار بده با هوشیاری و تجربه از خطا صرفنظر میکنه. با نوک پا توپ رو به هوا میندازه و از روی آبیرو میپره و به راهش ادامه میده. نوبره هر دو دستش رو روی سرش میذاره و فقط نگاه میکنه. کافو با بغل پا رونالدینیو رو صاحب توپ میکنه. دفاع آنگولا به گمان آفساید میایسته اما آفسایدی در کار نیست و رونالدینیو با ضربهای محکم و دقیییییییق به گوش مخالف دروازه بالاخره قفل دروازهی آنگولا رو میشکنه و در دقیقهی هفتاد و شش ِ مسابقه حساب کارو یک یک مساوی میکنه.
چه مییییکنه این کافو! اگرچه بنظر میرسید روی هافبک آنگولا یعنی نوبره خطای عمدی و حرفهایای انجام داد اما بقیهی کارش رو به بهترین شکل ممکن انجام داد. بازیکنان خشمگین آنگولا رو ببینید و در رأسشون نوبره که از فرط عصبانیت دستهاش میلرزه و اشک توی چشمهاش جمع شده به داور مسابقه اعتراض میکنه. آکوآ که جوش آوردن نوبره را میبیند سرآسیمه خودش را بین داور و نوبره میاندازد. آکوآ به سمت نوبره برمیگردد و میگوید: «بسّه اد! بسّه! حالا این یه گُهی خورده! دست خودش نیست! تحت تأثیر جوّه بیچاره!» نوبره فریاد زد: «گُه میخوره وقتی تحتتأثیر جو قرار میگیره داور میشه!» نوبره این را گفت و عقب رفت اما وقتی اعتراض بازیکنان خوابید داور او را فراخواند و یک کارت زرد بخاطر اعتراض و آشوب به او داد.
نوبره را میگویی، کارد بهش میزدند خونش درنمیآمد! چهرهی خندان رونالدینیو که خندانتر شده بود چنان نمکی به زخمش میزد که ورای تصور بود. بازی از نقطهی میانی زمین آغاز میشه. حالا گرچه نتیجه برابره اما برزیل با نیرویی مضاعف درحالیکه فشار ناشی از گل نزدن از روی دوش بازیکنانش برداشته شده مسلمن بهتر و باروحیهتر از آنگولایی بازی میکنه که حالا تمام سرمایهش که یک گل بود رو از دست داده. در اولین فرصت بهدست اومده بعد از گل مساوی هر دو تیم دست به تعویض میزنن که هر کدوم بتونن در دقایق آخر این جنگ سخت با نیروهای تازهنفس و احیانن برنامههایی جدید در همین وقت باقیمانده کار رو تموم کنن. نوبره بهطرف کاپیتان آکوآ میره و بهش میگه: «وقتی من نفوذ کردم حتمن یا میلوی یا آندره جام رو پر کنن.» آکوآ هم که استعداد تهاجمی نوبره را خوب میشناسه قبول میکنه و در فرصت تعویضها با خط هافبک و دفاع صحبت میکنه. ببینیم که بعد ازین تعویضها کدامیک از دو تیم موفقتر کار میکنن.
برزیل حملهی همهجانبهای رو بهسمت دروازهی آنگولا شروع کرده. کافو به کارلوس. کارلوس به جلو حرکت میکنه و به نوبره میرسه و تا بخواد نوبره تکون بخوره ازش رد میشه و سانتر میکنه روی دروازه. برگشت میدن. نوبره برمیگرده که گل نخورن. توپ دوباره میره روی دروازهی آنگولا. اینبارم توپ رو برمیگردونن اما بازم توپ به برزیلیهای پرتعداد و سریع میرسه. نوبره یاد بمباران شهرشون میفته و یاد شجاعت خودش که مثل فیلمها برادر کوچک دوستدختر از دسترفتهش رو روی دست گرفت و از وسط بمباران زد و رفت تا بیمارستانی چیزی پیدا کند. پسرک ترکش نارنجک به پهلویش خورده بود و خون زیادی ازش رفته بود. از میان دود و آتش و انفجار مثل دیوانهها میدوید. نوبره دوید و دوید و با جفت پا رفت وسط پاهای کافو. کاپیتان برزیل کافو در محوطهی جریمهی برزیل به هوا پرتاپ شد، نوبره از زیرش گذشت سپس کافو به زمین خورد.
شدت خطا و عمدی بودن اون بهحدی بود که اعلام پنالتی هم بازیکنان خشمگین برزیلی رو آروم نمیکنه. همه برزیلیها بهدنبال داور میدوند و دستشان را بهعلامت کارت تکان میدهند. داور دست به جیب میبرد و سریع مثل شعبدهبازها یک کارت زرد نشان میدهد بعد یک کارت قرمز! نوبره رو حالا ببینید که چهکار میکنه. محکم به سینهی داور میکوبه و به زمین میندازهش. واقعن جای این کارهای زشت هرجا که باشه در فینال جام جهانی نیست!
کافو هنوز روی زمین افتاده و از درد بهخود میپیچه که برزیلیها همه بهسمت ادسون نوبرهی اخراجشده هجوم میبرن. خییییییلی جالب شده! نوبره نمیخواد زمین رو ترک کنه! حالا ببینید اینور زمین چه غوغایی شده! اینجا همه دارن همدیگرو میزنن!! چه بازی مهیج و قشنگی شده این مسابقه! حالا کاپیتان آنگولا، آکوآ با چند تا بازیکن دیگه نوبره رو میگیرن به خارج از زمین میبرن. داور درین بین جمعن سه تا کارت زرد به هر دو تیم داده.
دو تا برای آنگولا یکی برای برزیل. کمک مربی پرتغالی آنگولا نوبره رو آروم میکنه. پیش چشم نوبره همهچیز میلرزد. زمین، بازیکنان، هزاران تماشاگر و ورزشگاه غولآسای مادرید. حالا کافو به بازی برمیگرده و روبرتو کارلوس توپ رو روی نقطهی پنالتی میکاره. دل توی دل آقای گونکالوس سرمربی آنگولا و ادسون نوبره که کنار دروازهی ورودی ورزشگاه برای دیدن ضربهی پنالتی در آغوش کمک مربی پرتغالی این تیم اشک میریزد و میلیونها آنگولایی نیست.
کارلوس دورخیز میکنه و با یک ضربهی چیپ که نشونهی اعتمادبنفس و روحیه و تجربهی بالای اونه برزیل رو دو بر یک از آنگولایی که حالا کاملن درهم ریخته و یک یار کمتر از حریف داره جلو میندازه. دقیقهی هشتاد و سه، دو بر یک به سود برزیل. نوبره کمک مربی را به آرامی کنار میزند و از هیاهوی ورزشگاه خارج میشود و بهسمت رختکن میرود. در رختکن سکوت محض است. روی زمین ولو میشود و پاهایش را توی شکم جمع میکند و قبل از اینکه خوابش ببرد به این فکر میکند که برای هل دادن داور و به شکست کشاندن تیمش احتمالن از باشگاهش کنارش میگذارند و او میتواند تماموقت به تاکسیرانی بپردازد. چیزی که از مدتها قبل دلش میخواست. خیلی وقت بود فکر میکرد که فوتبال به چه دردش میخورد؟!...
پایان
نوشتهی: اشکان نیّری
16/4/1385
سمنان
Very cool site, thanks you!
che ghiyafeye nazii dari :d eyvall ...