
نقاشی از: martina shapiro
احمدینژاد دولت تو میشوم
با شعار مهرورزی
وقتی از اصول عدول کردهای
.....
کابین تو کابینه من است
بیحضور هیچ نخبهای
و روشنفکران تنم به پستوها خزیدهاند ......
در بیستون نه
که در دیزل آبادم* در بندم کردهاند
عطش با قرهسو**فرو مینشانم
که در آن سال هاست آبی نیست
بابلسر است تنم
باد که میوزد در گیسوان پرپشت گذشتهات
و برای در کنار خودم نشستن
طی میکنم
پانصد کیلومتر راه را تا خورانق یزد
جایی که دی بلال را برایش زمزمه میکنم
و او نمیفهمد
نمیفهمد
کوهرنگ که جاری میشود به اصفهان
میگریزد از گاوخونی
و عاقبت سر از یزد در میآورد؛
منم!
....
رختخوابهای زعفرانیه تا هزار سال بوی تن مرا میدهد
وقتی هوا سرد میشود
و میگویی
دوست میدارم عطری را که زدهای
و چشمهایت را، بدون عینک
میخندم و میدانم که نمیخندم
دیگر به ناخنهایت که مدام میجوی ....
کل کل نمیکنم.
افشین داورپناه
-----------------------------
* زندانی در کرمانشاه
** رودی که از شهر کرمانشاه می گذرد
شعر سياسي - عاشقانه متبحرانهاي بود استاد!
هنوز هم هي براي دوستان نقل مي كنم و از زيبايي اش لذت مي برم.
اينها را هم براي تعارف ننوشتم كه مي داني در مرام من هندوانه گذاشتن زير بغل آدم ها نيست....
مرسي افشينجان
akhe aghaye dana inam emailaddres to dary mardomo sare kar mizare?
aaali bood...kheili khoob bood.mamnoon