English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  شعر


کل‌کل

 

   

نظرات خوانندگان  (3)

 

  نويسنده: افشین داورپناه

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
افشین داورپناه: احمدی‌نژاد دولت تو می‌شوم / با شعار مهرورزی / وقتی از اصول عدول کرده‌ای/ کابین تو کابینه من است / بی‌حضور هیچ نخبه‌ای / و روشنفکران تنم به پستوها خزیده‌اند
 


نقاشی از: martina shapiro

احمدی‌نژاد دولت تو می‌شوم
با شعار مهرورزی
وقتی از اصول عدول کرده‌ای
.....

کابین تو کابینه من است
بی‌حضور هیچ نخبه‌ای
و روشنفکران تنم به پستوها خزیده‌اند ......

در بیستون نه
که در دیزل آبادم* در بندم کرده‌اند
عطش با قره‌سو**فرو می‌نشانم
که در آن سال هاست آبی نیست

بابلسر است تنم
باد که می‌وزد در گیسوان پرپشت گذشته‌ات

و برای در کنار خودم نشستن
طی می‌کنم
پانصد کیلومتر راه را تا خورانق یزد
جایی که دی بلال را برایش زمزمه می‌کنم
و او نمی‌فهمد
نمی‌فهمد

کوهرنگ که جاری می‌شود به اصفهان
می‌گریزد از گاوخونی
و عاقبت سر از یزد در می‌آورد؛
منم!

....
رختخواب‌های زعفرانیه تا هزار سال بوی تن مرا می‌دهد
وقتی هوا سرد می‌شود
و می‌گویی
دوست می‌دارم عطری را که زده‌ای
و چشم‌هایت را، بدون عینک

می‌خندم و می‌دانم که نمی‌خندم
دیگر به ناخن‌هایت که مدام می‌جوی ....

کل کل نمی‌کنم.

افشین داورپناه

-----------------------------

* زندانی در کرمانشاه
** رودی که از شهر کرمانشاه می گذرد

 

 تاریخ انتشار:   June 30, 2006 9:34 PM


3 Comments

شعر سياسي - عاشقانه متبحرانه‌اي بود استاد!
هنوز هم هي براي دوستان نقل مي كنم و از زيبايي اش لذت مي برم.
اين‌ها را هم براي تعارف ننوشتم كه مي داني در مرام من هندوانه گذاشتن زير بغل آدم ها نيست....
مرسي افشين‌جان

akhe aghaye dana inam emailaddres to dary mardomo sare kar mizare?

aaali bood...kheili khoob bood.mamnoon


 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir