English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  شعر


«پیامبری مجنون که منم!»

 

   

نظرات خوانندگان  (4)

 

  نويسنده: سیامک بهرام‌پرور

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
اصلا به شما ربط ندارد آقا! / اصلا به شما ربط ندارد خانم! / این شعر قرار است که عاصی باشد / بی قصه آدم و هبوط و گندم
 

اصلا به شما ربط ندارد آقا!
اصلا به شما ربط ندارد خانم!
این شعر قرار است که عاصی باشد
بی قصه آدم و هبوط و گندم

بی وسوسه! من، خودم، دلم خواسته است!
شیطان ِچه؟! ... من، خودم، خود ِشیطانم!
آتش به من و ترانه هایم بزنید
من کافرم از دید شما ...می دانم!

آتش زده اید و رقص خاکستر را
بر شعله گر گرفته شاهد هستید
این رقص همان نماز ابراهیمی ست
وقتی که شما گربهء زاهد هستید!

من موش شدم! ...قبول دارم!....اما
موشی که درون کشتی نوح نشست
بیچاره شما که فتنهء طوفان‌اید!
بیچاره کسی که پشتش از موج شکست!


امروز من از موج گذر خواهم کرد
من یونسم و ماهی ِمن ، شعر ِمن است ...
این «مَن مَن» ِمَن ،«مِن مِن» ِمَن خواهی نیست!
جزیی است از آن «من» که «تو» راهش را بست!

زرتشت ِقبیله‌ای حرامی شده‌ام
آتشکده ها کورهء آدمسوزی ست
گفتار من از نیکی انسانها بود
رفتار شما دُروج ِجنگ افروزی ست

پیراهن شعر را به خون آغشتید
یعقوب منم، ولی نخواهم گریید
خون خواهی واژه ها به من واجب شد
پس کور شدن به من نخواهد چسبید!


این چاه شما به قصر راهی دارد
قصری که در آن رقص زلیخا برپاست
تعبیر من از خواب غزلها این است:
در قحطی عشق، عاشقی پابرجاست!

عشق است که چشمه حیاتم شده است
من قاصد نورم و شما هم ظلمات
خضری که منم ردای خون خواهم داشت
مانند زبان سرخ عین القضات!


این شعله سرخ روی انگشتانم
پاداش ِشبانی ِهزاران خورشید
هر بره من هزار و یک خواهد شد
گوساله سامری نخواهد زایید!

من برهء معصوم غزلها بودم
اما به صلیب تان نخواهم خوابید
هر سیلی تان جواب ِخود را دارد
شاید که به این شکل شفایی یابید!!...


آن وقت عبای شعر می اندازم
بر سبزی ِبیشه زار تا آبی ِرود
از کوه به دره ، از زمین تا دریا
دنیا همه اهل بیت من خواهد بود!

 

 تاریخ انتشار:   June 2, 2006 3:49 AM


4 Comments

dorud doktor ! mesle hamishe aabi budo aftabi !

:) سلام سیامک جان
خوبی؟
کیف کردم این شعر رو خوندم. بعد از مدت ها که جات تو هفت سنگ خالی بود...
سلام به گلاره برسون.

siamake bahram parvar ;mardi baraye tamame fosul.ghazalash mese hamishe take.

صور مجنونة


 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir