حتما بارها کلمهی انگلیسی Panic را شنیدهاید. جالب است بدانیم که این کلمه ریشه در افسانههای یونان باستان دارد.
در افسانههای یونان آمدهاست که پن(Pan) - خدای رمه و چوپانی - از بدو تولد پاهایش سم داشت و از زانو به پایین که نگاه میکردی انگار یک بز راستراستکی جلویت ایستادهبود. تازه میگویند دو تا شاخ هم روی سرش داشته. بچهی بیچاره را حتی مادرش هم از خودش طرد کرده بود و رویش نمیشد هیچجا بگوید بچهای که زاییده نصفاش بز است.(1) پن بیچاره در بزرگسالی هم در زندگی شانس نیاورد و حتی یک حوری هم نتوانست تور کند؛ اول که گلویش پیش اکو (2) گیر کردهبود. ولی اکو برایاش کسر شان داشت با همچین موجودی بپرد. پن هم که اینطور دید اکو را نفرین کرد و به خاطر همین نفرین است که اکو بعد از آن دیگر نتوانست از خودش یک کلمه هم حرف بزند و تنها میتوانست حرفهای دیگران را تکرار کند. بعد از اکو هم نوبت به یک حوری دیگر رسید که پن این یکی را چنان از ته دل نفرین کرد که دختر بیچاره در دم تبدیل به یک شاخه نی شد! پن همینطور که توی کف نفرین خودش ماندهبود یکهو فکری به ذهناش رسید، و آن ساختن یک نوع ساز چوپانی از به هم بستن شاخههای نی بود. از همان زمان به بعد است که چوپانها برای گلهشان نی میزنند.
بگذریم از سرگذشت پر سوز و گداز پن...
به خاطر همهی ناله و نفرینهای پن و بلاهایی که سر این و آن نازل میکرد، حوریهای بدبخت آب خوش از گلویشان پایین نمیرفت و به خصوص از تنهایی میترسیدند. به همین خاطر است که ترسهای ناگهانی و بدون دلیل را ـ مخصوصا اگر در موقع تنهایی باشد ـ Panic میگویند!
________
(1) پدر پن، هرمس ـ جارچی خدایان بود که وظیفهی هدایت مردگان به جهان زیرین (سرزمین مردگان) نیز بر عهدهی وی بود.
(2) اکو (echo) از حوریان زیباروی بود که به خاطر نفرین پن صدایاش را از دست داد و تبدیل شد به اکوی صدای این و آن.