دوازده خوان هرکول را در شمارههای پیشین هفتسنگ خواندیم.
حال ببینیم سر انجام هرکول چه شد؛
مرگ هرکول؛
دوازده خوان، آغاز ماجراجوییهای هرکول نبود. قبل و بعد از آن و همینطور در فاصلهی بین خوانها، هرکول ماجراهای بسیاری را از سر گذراند.
اجل هرکول بالاخره توسط همان هایدرا سر وقتاش آمد. لابد تعجب میکنید. چون هرکول هایدرا را مدتها پیش کشتهبود... و البته اگر یادتان باشد بعد از کشتن او تیرهایاش را به زهر بدن هیولا آغشته بود... حالا ببینیم ماجرا از چه قرار بوده...
هرکول در طی عمرش دو تا زن گرفت که اگر یادتان باشد اولی را خودش سر به نیست کرد! زن بختبرگشتهی دوم اسماش دایانیرا(1) بود و از خوشگلی به آفتاب میگفت تو در نیا که من آمدم!
خلاصه، هرکول که از خوان آخرش با موفقیت بازگشت دایانیرای بیچاره که فکر میکرد دیگر شوهرش سر بهراه شده و مدتی در خانه بند میشود، ردایی را که خودش در روزهای تنهایی بافتهبود به هرکول هدیه کرد.
دایانیرا - که مثل همهی زنهای توی اینجور داستانها - فقط خوشگل بود و چیزی به اسم عقل توی کلهاش نداشت، محلولی جادویی را از یک قنطورس(2) گرفتهبود که به خیال خودش محلول عشق جاودان بود و باعث میشد هرکول اینقدر از دایانیرا دل نکند و برای جنگ اینور و آنور برود.
زنک خوشخیال همهی محلول را روی ردایی که برای هرکول بافتهبود پاشیدهبود. غافل از اینکه قنطورس برای کشتن هرکول نقشه کشیده و به اسم محلول عشق، زهر به دایانیرا انداختهاست! حالا اینکه پدرکشتگی قنطورس با هرکول چه بود و زهر هایدرا از کجا آوردهبود، به این بر میگردد که هرکول با قنطورس مذکور دعوایشان میشود و هرکول هم با یکی از همان تیرهای زهرآگیناش حیوان را زخمی میکند. آن محلولی هم که قنطورس قبل از مرگاش به دایانیرا دادهبود، خون خودش بود که حالا زهر هایدرا واردش شدهبود!
القصه، همین که هرکول ردا را پوشید تمام تن و بدناش به سوزش افتاد. او که فهمیدهبود کارش تمام است، دستور داد تلی هیزم برفراز کوه اوئتا(3) افروختند و خود قدم به آتش نهاد ...
خدایان از فراز آسمان ناظر این صحنه بودند. زئوس که دلاش به حال هرکول سوختهبود و از دیدن این حرکت شجاعانه اشک توی چشماش جمع شدهبود به هرا(4) گفت که هرکول دیگر بساش است و به حد کافی زجر کشیده. هرا هم یکهویی متحول شد و قبول کرد و آتش خشم و نفرتاش را از سر هرکول برگرفت. زئوس آتنا(5) را فرستاد تا هرکول را بر درشکهی زریناش سوار کند و به بارگاه خدایان بیاورد.
زندگی پس از مرگ؛
از آنجایی که هرکول خون اصیل خدایی در رگهایش نداشت، خدایان نیمهی اصیل او را که خون زئوس در رگ داشت پیش خود نگه داشتند، خانهای بر فراز کوه المپ(6) و خدای زنی را به همسری به وی دادند. ولی نیمهی دیگرش را - که از مادری فانی و زمینی بود - مثل همهی مردگان دیگر به سرزمین مردگان(7) فرستادند که آنجا هم روح سرگردان هرکول با خوبی و خوشی در کنار دیگر قهرمانان مرده به سر میکرد.
البته من هم نمیدانم خدایان این کارها را چهطور انجام دادند، چون مسلما منطقی به نظر نمیرسد که هرکول را از وسط نصف کردهباشند! خدایان یوناناند دیگر! کارهایی ازشان بر میآید که آدم همینطور انگشتبهدهان میماند!
پایان؛
این هم چند تا مجسمه از هرکول، برای حسنختام...
____________
(1) Deianira
(2) Centaur با اینکه قبلا توضیح دادهام قنطورس چهجور جانوری است. ولی حالا چون این همه زحمت کشیدید تا این پایین آمدید! یک بار دیگر هم میگویم؛ سنتور یا قنطورس حیوانی افسانهای است با بالاتنهی انسان و پایینتنهی اسب.
(3) Mount Oeta
(4) Hera این را دیگر هزار دفعه توضیح دادهام. هرا همسر زئوس بود و تمام بلاهایی که در طی زندگی بر سر هرکول آمد زیر سر او بود.
(5) Athena خدای زن نگهبان شهر آتن.
(6) Mount Olympus
(7) The Underworld
منابع:
1. http://www.mythweb.com
2. http://www.perseus.tufts.edu
عکسهای داستان از:
www.mythweb.com
سلام و خسته نباشید کلمه ای جز عالی نمی تواند وصف نوشته باشد متشکرم فقط همین
salam
man enteghad daram
ma dar irani zendegi mikonim ke ghahreman va palevan ziyad dareh ke albate be lotfeh seda sima va baziha faramoosh va dar hal naboodi ke jashoo ba hamin herkool ha dadeh
behtar nist ke be jaye bozorg kardan afsanehaye yonani pahlavanamoon ra zeneh konim
movafagh bashid