English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  جامعه


کمانچه‌های شکسته قادر به نواختن نیستند

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: رضا ساکی

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: rezatsaki-at-gmail.com

 
 
مردم برای چادر به جان هم افتاده‌اند. لرستان سرد است آب نیست غذا نیست هنوز زمین دارد می‌لرزد. مردم از بم ترسیده در خیابان‌ها هستند. سرد است، پناه نیست، رسانه‌ها سکوت کرده‌اند، آدم کمی مرده است و این دلیل کافی برای اهمال است.
 

آسمو اوری گرت تیره و تیره ....................کی دیه چن تا عزیز وا یک بمیر

ناگهان ابرهای تیره و سیاه آسمان را پوشاندند .... چه کسی دیده است که این همه عزیز با هم بمیرند؟؟؟

مردم لر مردمی سخت کوش و فداکارند. مهربانی و عزت نفس دارند. قوم لر تاریخ درخشانی دارد تاریخی سراسر از پیکار و نبرد برای زنده ماندن مانند دیگر اقوام ایرانی و دیگر ایرانیان. شهامت و غیرت و سلحشوری و ریشه داشتن در ایران از جمله عواملی بوده است که موجبات سو استفاده دولتها و حکومت‌ها را از این نژاد اصیل فراهم آورده است. اگرچه زمان و تاریخ کوچک‌تر از آنند که گذشته لرستان را به یاد بیاورند؛ اگرچه لرها همیشه و همه جا برای وجب به وجب این خاک جنگیده‌اند؛ اگرچه عصر مفرغ دوران شکوه تمدن لرستان است؛ اگرچه این قوم و این فرهنگ و زبان وآداب ورسوم با موسیقی و سرزمین بکر و رودخانه‌های خروشان و هزار چشمه جوشانش بهره ای از آبادانی و توجه هیچ دولت و حکومتی نداشته است اما همواره؛ همواره؛ بگذریم.

ولی حکایت امروز دیار مادری ام چیز دیگری است. مردم برای چادر به جان هم افتاده‌اند. لرستان سرد است آب نیست غذا نیست هنوز زمین دارد می‌لرزد. مردم از بم ترسیده در خیابان‌ها هستند. سرد است، پناه نیست، رسانه‌ها سکوت کرده‌اند، آدم کمی مرده است و این دلیل کافی برای اهمال است. در روستاهای آنسوی سراب زارم و منطقه سیلاخور تا 4 روز پس از زلزله هیچ خبری از هیچ کسی نیست. صدای مویه از همه جا بلند است. کمانچه‌های شکسته قادر به نواختن نیستند. اما مسئولین، بگذریم. در لرستان فاجعه‌ای رقم خورد. در روستاها ویرانی و در شهرها ترس از زلزله نوع بشر و جان ها را بیمار کرده است. خواب به چشم کسی نمی‌آید. اما لر، لر همچنان همان آدم همیشگی تاریخ است:

گزارشگر شبکه افلاک: از مسئولین چه انتظاری دارید؟
مرد لر: دستشان درد نکند فقط یک چادر. یک چادر.


و این قطعه شعری است که برای بم سروده بودم که بازخوانی‌اش می‌تواند مرهمی باشد برای درد مشترک مردم لرستان.

شهر ما هم روزگاری کوچه هایی تنگ داشت
خانه هایی کاگلی اما خوش و آب رنگ داشت


غزلی برای بم
که هرگز به بیت دوم نرسید


پس بی خیال واژه شاعر

بیا کمی خانه بسراییم
کمی خنده
کمی مرهم


غزل که برای کودکان بم مادر نمی شود
می شود؟


زمستان 82- تهران

 

 تاریخ انتشار:   April 7, 2006 8:53 PM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir