آسمو اوری گرت تیره و تیره ....................کی دیه چن تا عزیز وا یک بمیر
ناگهان ابرهای تیره و سیاه آسمان را پوشاندند .... چه کسی دیده است که این همه عزیز با هم بمیرند؟؟؟
مردم لر مردمی سخت کوش و فداکارند. مهربانی و عزت نفس دارند. قوم لر تاریخ درخشانی دارد تاریخی سراسر از پیکار و نبرد برای زنده ماندن مانند دیگر اقوام ایرانی و دیگر ایرانیان. شهامت و غیرت و سلحشوری و ریشه داشتن در ایران از جمله عواملی بوده است که موجبات سو استفاده دولتها و حکومتها را از این نژاد اصیل فراهم آورده است. اگرچه زمان و تاریخ کوچکتر از آنند که گذشته لرستان را به یاد بیاورند؛ اگرچه لرها همیشه و همه جا برای وجب به وجب این خاک جنگیدهاند؛ اگرچه عصر مفرغ دوران شکوه تمدن لرستان است؛ اگرچه این قوم و این فرهنگ و زبان وآداب ورسوم با موسیقی و سرزمین بکر و رودخانههای خروشان و هزار چشمه جوشانش بهره ای از آبادانی و توجه هیچ دولت و حکومتی نداشته است اما همواره؛ همواره؛ بگذریم.
ولی حکایت امروز دیار مادری ام چیز دیگری است. مردم برای چادر به جان هم افتادهاند. لرستان سرد است آب نیست غذا نیست هنوز زمین دارد میلرزد. مردم از بم ترسیده در خیابانها هستند. سرد است، پناه نیست، رسانهها سکوت کردهاند، آدم کمی مرده است و این دلیل کافی برای اهمال است. در روستاهای آنسوی سراب زارم و منطقه سیلاخور تا 4 روز پس از زلزله هیچ خبری از هیچ کسی نیست. صدای مویه از همه جا بلند است. کمانچههای شکسته قادر به نواختن نیستند. اما مسئولین، بگذریم. در لرستان فاجعهای رقم خورد. در روستاها ویرانی و در شهرها ترس از زلزله نوع بشر و جان ها را بیمار کرده است. خواب به چشم کسی نمیآید. اما لر، لر همچنان همان آدم همیشگی تاریخ است:
گزارشگر شبکه افلاک: از مسئولین چه انتظاری دارید؟
مرد لر: دستشان درد نکند فقط یک چادر. یک چادر.
و این قطعه شعری است که برای بم سروده بودم که بازخوانیاش میتواند مرهمی باشد برای درد مشترک مردم لرستان.
شهر ما هم روزگاری کوچه هایی تنگ داشت
خانه هایی کاگلی اما خوش و آب رنگ داشت
غزلی برای بم
که هرگز به بیت دوم نرسید
پس بی خیال واژه شاعر
بیا کمی خانه بسراییم
کمی خنده
کمی مرهم
غزل که برای کودکان بم مادر نمی شود
می شود؟
زمستان 82- تهران