یک ماه قبل از فروردین ِ هر سال، کم و بیش در تمام خانوادههای ایرانی (کمدرآمد و پردرآمد، سنتی و مدرن!) حس میکنید اتفاقی در حال رخ دادن است! اتفاقی که گاهی اوقات نمیدانید خوب است یا بد؟! ذخیرههای اقتصادی خانواده در این یک ماه تکانهای شدیدی میخورند و فقیر و متوسط و غنی به جنب و جوش میافتند. خرید نوروزی، خانهتکانی، خرید بلیت و رزرو هتل برای مسافرتهای نوروزی، شکلات، شیرینی، سیب سرخ، سمنوی اعلا، سنجد تازه، سنبل سرحال!، دو تا ماهی قرمز خوشگل که حتیالامکان با هم روابط رمانتیکی داشته باشند! و... و ناگهان بامب! سال تحویل میشود!
پشت بند این تحویل سال، سیزده روز تعطیلی داریم و انگار وظیفه داریم در آن از غم و ناراحتیهای بقیهی سال حتا به زور هم شده خود را دور نگه داریم! عیددیدنی و اسکناسهای عیدی کم و زیاد داریم. در ضمن مجوز خوردنِ مُشت مُشت شکلات و شیرینی و آجیل هم صادر میشود!
همهی اینها و خیلی چیزهای دیگر هرچند گاهی اوقات کمرنگ، هرچند برای عدهای با تلخی، اما واقعیتیست قدیمی و جاافتاده برای تمام خانوادههای ایرانی.
ولی انگار تمام ضربهها به عید نوروز بدبختمان کم نبوده و قرار است رسمن از سال دیگر عید نوروزی نداشته باشیم! میشود؟! برای من که نه! زندگی بدون عید نوروز و بدون تعطیلیهای سیزدهروزه که اوجش همان روز سیزدهم یعنی روز سیزدهبدر است بههیچ وجه امکانپذیر نیست! حتا اگر سعی کنیم در آن بهزور لبخند بزنیم و خوش باشیم. اصلن فکر کنم دولت قصد شوخی دارد! پس بیخیال!
این عکسها را از تعطیلات نوروزی و سیزدهبدر سال هشتاد و پنج یک خانوادهی ایرانی در شهر ییلاقی و دیدنی شهمیرزاد داشته باشید!
سال یکهزار و سیصد و هشتاد و پنج بر همگی انشاالله مبارک!
توضیحات عکسها بر اساس شمارهی عکسها:
سال نو مبارک! بفرمایید کامتون رو شیرین کنید!
در ِ باغ ِ بهار اینجاست... در شهمیرزاد!
بفرمایید! بهار همه را دعوت کرده... حتا شما!
قبل از ظهر به ییلاق شهمیرزاد رسیدیم و قبل از هرچیز رفتیم کمی استراحت کنیم!
باغ شهمیرزاد... درختها هنوز خمیازه میکشند اما زمین مدتیست بیدار شده... دود آتش چه بوی خوبی دارد... اون بچههه هم داره بدمینتون بازی میکنه!
میدانید خواب در هوای آزاد بهاری چه کیفی دارد؟!

یک عکس سوررئال از قتلعام ِ سبزههای نوروزی!
سیزدهبدر هم در شهمیرزاد... سرچشمه (شیخ چشمهسر)... و رودخانهای که کمی بالاتر، از دل زمین میجوشد.

بچهها هنوز مشغول بازی هستند و مادر صدایشان میزند: زود باشین دیگه، سبزیپلو از دهن میفته! برای غذا هم باید براتون کارت دعوت بفرستیم؟!
چای داغ لبدوز!... در جوار طبیعت زنده!... با خانوادهی سرزنده!... همراه شوخی و لطیفه و خاطره و خنده!
کودک... آب... بازی... کودک... آب... بازی... کودکی میپَرَد از آب، از سر ِ بازی!
مسیر جدید رودخانهی سرچشمه در راستای کاهش فشار آب در تنهی اصلی، با حضور مهندسین مجرب ِ میهن عزیزمان به بهرهبرداری رسید!
پنجرهای به بهار کهنسال
پنجرهای به بهار جوان
آقا ای ولاه! جیگر ما رو جریحه دار کردی