در قسمتهای قبلی خواندیم که چگونه هرکول شش خوان را پشت سر گذاشت؛ و اینک خوان هفتم:
خوان هفتم: گاو نر کریتی(1)

مینوس(2)، حکمرانِ سرزمین کریت پادشاه بسیار قدرتمندی بود که بسیاری از جزیرههای اطراف نیز تحتتسلط او بود و هر سال هم از سرزمین آتن، باج و خراج بسیاری به خزانهاش سرازیر میشد. مینوس به شکرانهی این همه نعمت روزی به درگاه پوزیدُن(3) ـ خدای دریا ـ نذر کرد که هر آنچه از سوی دریا برایش فرستاد، قربانی کند. مدتی نگذشته بود که گاو نر بسیار زیبایی از دریا خارج شد. مینوس که مجذوب زیبایی خیرهکنندهی گاو شدهبود، گاو دیگری را به جای او قربانی کرد. پوزیدن از دست مینوس سخت خشمگین شد و برای انتقام همسر مینوس ـ پازیفا(4) ـ را دچار نفرینی کرد که عاشق گاو نر ـ که حالا سرزمین کریت را پاک به هم ریختهبود و خرابیهای زیادی به بار آورده بود ـ شود! حاصل این عشق بچهای بود به نام مینوتار(5)، که سری چون گاو و بدنی چون انسان داشت. مینوس مجبور بود این جانور را در سیاهچال قلعهاش نگه دارد و زندانیهای آتنیاش را به خورد او بدهد. و خودمانیم، بدش هم نمیآمد کسی پیدا شود و شر این هیولا را بکند! برای همین وقتی شنید که ماموریت هفتم هرکول این است که مینوتاز را برای اریستوس ببرد، از خوشحالی غش کرد!(6)
بعد از ماموریتهای مشکل پیشین، کشتی گرفتن با یک گاو نر، کاری برای هرکول نداشت. حتی با وجود اینکه از دماغ این موجود شعلههای آتش بیرون میزد.
هرکول جانور را مثل یک پر کاه بر دوش گرفت و نزد آریستوس برد! آریستوس هم مینوتاز را ول کرد به امان خدا (فکر کنم کمی خلوضع هم بوده این آریستوس!). و این جانور هم که دوست و دشمن سرش نمیشد هی ار اینور به آنور میرفت و خرابی به بار میآورد. سرنوشت حیوان بختبرگشته بعدها در آتن (توسط قهرمان دیگری ـ به نام تزئوس(6) ـ که شاید سرگذشت او را هم توی همین هفتسنگ بخوانید) به پایان رسید. (چهطوریاش هم باشد برای همان موقع که سرگذشت تزوس را نوشتیم.)
خوان هفتم هرکول هم به این ترتیب پایان گرفت. (خودم هم میدانم این یکی خیلی بیمزه بود و هیچ هم هیجان نداشت. ولی خب، تقصیر من چیست!؟)
خوان هشتم: مادیانهای دایومد (8)

بعد از آن، آیستوس هرکول را مامور کرد تا مادیانهای آدمخوار دایومد را برایش بیاورد.
در اینکه هرکول چهطور این ماموریت را به پایان برد، حرف و حدیث فراوان وجود دارد. در یک روایت آمدهاست که هرکول مهتر اسبها را به خوردشان داد و اسبها را که دیگر سیر شده بودند به راحتی سوار کشتی کرد تا نزد آریستوس ببرد.
در روایت دیگر آمدهاست که هرکول اسبها را از مهترشان دزدید و روانهی کشتیشان کرد. ولی از آنجایی که دایومد ـ که از قضیه بو برده بود ـ عدهای سرباز را برای پس گرفتن اسبهایش دنبال هرکول روانه کردهبود، هرکول اسبها را به ابدروس(9) ـ یکی از جوانهای همراهاش ـ سپرد تا خودش با سربازهای دایومد بجنگد. غافل از اینکه هنگاهی که فاتح از جنگ برمیگردد، اسبها را در حال خوردن لاشهی تکهپارهی ابدروس خواهد یافت!
به هر حال، آخر هر دو روایت یک جور تمام میشود. هرکول اسبها را به تایرنس میبرد و آریستوس اسبها را در کوههای المپ رها میکند. و حیوانات وحشی که در این کوهها سکونت داشتهاند، دخل مادیانهای بختبرگشته را میآورند.
دو خوان بعدی هرکول را در شمارهی آیندهی هفتسنگ بخوانید.
------------------
۱ - Cretan اهل سرزمین کریت Crete
۲- Minos
۳- Poseidon خدای دریا
۴- Pasiphae
۵- Minotaur جانوری افسانهای که سری چون گاو و بدنی انسانی دارد.
۶ - البته خوب راستراستکی که غش نکرد! یعنی اگر هم کرد من نمیدانم. این را همینجوری نوشتم که یعنی بگویم خیلی خوشحال شد. از طرف دیگر، فعل دیگری هم به نظرم نرسید که جمله را با آن تمام کنم!
۷ - Theseus
۸- Diomedes، مالک اسبها و پادشاه قبیلهی Thracian
۹- Abderus
منابع:
1. http://www.mythweb.com
2. http://www.perseus.tufts.edu
عکسها از:
http://www.mythweb.com
این یونانی ها اسماشون رو از توی قوطی کدوم عطاری پیدا می کنن؟! می شد توی ترجمه واسه این اسم ها شبیه سازی کنی. مثلن بجای (پازیفا) بذاری (صفورا) یا بجای (تزئوس) بذاری (کامران
اینطوری راحت تر بود خوندنش! در ضمن لطفن با زئوس هم مصاحبه کنید. یک پوستر رنگی هم از هلن چاپ کنید!
یا حق
به به! چشمام روشن! تا ديروز كه ليلا حاتمي، حالا هم هلن... ببينم، حالا اين سركار خانوم كي باشن!؟
بیسوات! هلن همون خوشگل خانومه که بخاطرش جنگ تروا رخ داد و خداها و نیمه خداها و پهلوونا به جون هم افتادن!...یه جا خوندم اگه دماغ هلن یه کم درازتر بود جنگ تروا رخ نمی داد!...در ضمن تو باید قدرم رو بدونی. مردم میرن عاشق باسن جنیفر لوپز میشن!
موفق باشی
یا حق
salam nina khanum mamnun az in neveshtehaye khubetun kheyli mikham ba shoma ashena sham age laagal id shoma ro peyda konam !!!