بغض یا شوق؟

جمعه، 14 بهمنماه 1384

     

 
       
 

موضوع: نگاه

 

نويسنده: جلال سميعی

   
     
هفته‌ی پیش، توی بازارچه‌ی کنار حرم، چشمم خورد به چند مغازه‌ی کنار هم که پر شده بودند از طبل‌ها و زنجیرها و پرچم‌های سبز و مشکی. محرم! اصلا حواسم نبود به آمدن محرم
   

 

 

 

هر جمعه‌ شب، قرار همیشگی من با من، حرم شاه‌ عبدالعظیم (ع) است.
هفته‌ی پیش، توی بازارچه‌ی کنار حرم، چشمم خورد به چند مغازه‌ی کنار هم که پر شده بودند از طبل‌ها و زنجیرها و پرچم‌های سبز و مشکی. محرم! اصلا حواسم نبود به آمدن محرم ... . بعد دست‌هام توی تاریکی رفتند سراغ خاطره‌ی زنجیر کوچکی که بابا، بعد از کلی اصرار برایم خریده بود؛ زنجیر، دسته‌ی چوبی سبز رنگی داشت، با تکه‌هایی‌ش که رنگ نشده بود؛ همان زنجیر چندسالی جور دست‌ها و شانه‌های کودکی را کشید، که لابه‌لای رویاها و واقعیت‌های هر محرم، ابوالفضل را شبیه مرد قدبلند تعزیه‌ی فامیلی‌شان تصور می‌کرد و هر عاشورا، با آن که می‌دانست علی‌اصغری که دارد الان روی دست امام‌ حسین تعزیه شهید می‌شود، چند دقیقه‌ی بعد کنار سفره‌ی قیمه‌ی هر عاشورای میزبان خواهد نشست، اما باز با صدای گریه‌ی زن‌های اتاق بغلی، برای اصغر تعزیه بغض می‌کرد و تلاش می‌کرد گریه کند. کودک نمی‌دانست چرا برای علی‌اصغر فامیلی بغض می‌کند؛ علی‌اصغری که اتفاقا هر سال هم عوض می‌شد ... اما بغض، همان بغض بود.


حالا اما محرم دوباره آمده است؛ با همان بوی آشنا و غریب همیشگی؛ چیزی مخلوط با دود اسپند و بوی قیمه‌ی نذری خوشمزه‌ی عاشورا و بوی خاک نم‌خورده‌ای که مادرشهیدی که سر کوچه‌مان هست، هر سال دم در خانه‌شان و زیر پای دسته‌های عزادار، با گلاب و اشک چشم‌هاش می‌سازد. همیشه محرم چیزی بیشتر است از ده‌ - ‌پانزده روز عزاداری و مشکی‌پوش بودن برای آدم‌هایی که قرن‌ها پیش در یک نبرد، شهید شده‌اند. فرقی هست لابد بین این همه کشته و حتی شهید در همه‌ی طول تاریخ، با شهدای عاشورای حسین (ع). لابد چیزی در آن دست‌های جنگنده اما رو به آسمان بوده، که دست‌های ما هنوز می‌جویدشان.
*
محرم برای من هیچ‌وقت ماه عزا و گریستن نبوده. لااقل حالا هر سال شوق محرم توی دلم می‌افتد، وقتی خرازی‌های کنار حرم شاه عبدالعظیم، بساط‌شان را جمع می‌کنند و دکان‌شان پر می‌شود از نشانه‌های محرم. ذوق می‌کنم وقتی باور می‌کنم محرم امسال هم کنار حرم خواهم ایستاد به تماشای مشکی‌پوش‌های آشنایی که دور حوض حیاط اصلی حرم می‌چرخند، چند دقیقه روبه‌روی ضریح آقا عبدالعظیم می‌ایستند و سلامی و اشکی. من اما بغض می‌کنم و شوق عجیبی توی دلم می‌افتد. چرا شوق؟
*
خدا کند امسال بتوانم بروم لرستان خودمان؛ به جستجوی خاطره‌ی تعزیه‌ای در 15 سال پیش، که بیشتر آدم‌هایش – از شمرش رفته تا امامش– حالا زیر خاکند؛ یا به کاشان که نخل‌های عزاداری‌ش را هر سال توی تلویزیون می‌بینم؛ یا زنجان، که خیابان اصلی‌اش با آن همه جماعت سیاه‌پوش در تاسوعا، هر سال هوایی‌ام می‌کند. من با همه‌ی عصیانگری‌های روشنفکرانه‌ام، هنوز شاه‌عبدالعظیمی‌ام! و هنوز دلخوش و دلتنگ همیشگی خیابان عجیب حرم؛ تنها خیابانی که پیاده‌روهایش از بخش ماشین‌رو پهن‌تر است!
*
خدا کند عاشورای امسال هم آن شوق عجیب توی دلم بیفتد. با بغض باشد، چه بهتر!

 
 
 

 مطالب مرتبط

 
 

  ارسال نظرات

برای ديدن نظرات ديگران در مورد اين مطلب اينجا را کليک کنيد.

 
 

موسیقی زیر زمینی - بخش سوم: رپ

 

موسیقی زیر زمینی - بخش دوم: راک، متال و تلفیقی

 

موسیقی زیر زمینی - بخش اول: پاپ

 
 

پذیرش «رپ» به عنوان سبک موسیقی
گفتگو با عبدالجبار کاکایی، عضو سابق شورای ترانه وزارت ارشاد
بحر طویل؛ رپ ایرانی
طبقه‌بندی مفاهیم موسیقی «رپ» فارسی - ویرایش اول
از مفاهیم عرفانی تا داف فانتزی، نگاهی به ترانه‌های رپ فارسی
رپ، ارائه تصویر تنزل‌یافته از زن و رفتار جنسی نوجوانان امریکا
هیپ‌هاپ واقعی و رپ‌خوانان سفید
گرافیتی؛ نمونه دیوارنگاری شهر تهران
نمونه ترانه رپ - کمک
نمونه ترانه رپ - وطن پرست
نمونه ترانه رپ - صلح تویی
نمونه ترانه رپ - سفری بی انتها
نمونه ترانه رپ - شهر گمشده
نمونه ترانه رپ - ایران ما
نمونه ترانه رپ - انرژی هسته‌ای
نمونه ترانه رپ - اختلاف
نمونه ترانه رپ - بنزین
نمونه ترانه رپ - اذان
نمونه ترانه رپ - سصید ۳۰۰
نمونه ترانه رپ - فرق آدما

 
 

برترین‌های رسانه‌ای سال

 


جستجو :

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]

مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.

 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 
 

© Copyright 2002-2007 7sang Persian E-zine