English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- در سوگ استاد منوچهر احترامی، طنزپرداز و نویسنده کودکان
- هیاهوی گنجشک‌ها در برف
- سریال‌های تاریخی و نقش خلاقیت
- «مُرده‌هایی چنین سرزنده!»
- تاریخی که با اخلاق ساخته شد
- سریال‌های تلویزیونی تاریخی
- هفتمین سال هفت سنگ
- «پارس بانو»، زیارتگاهی برای زرتشتیان
- فراخوان جایزه ادبی والس برای رمان‌های منتشر نشده
- به گمانم روز هفتم بهار بود
- شعر: ساعتی تنها شدم
- بامدادی چشم و چراغ وردپرس فارسی است
- کلاهم را برمی‌دارم، به نشانه‌ احترام
- بامدادی: هر کسی گاهی پایش می‌لغزد
- «بامدادی» من را با خودش کشاند
- با همین پرستوهایی که آمده‌اند، برمی‌گردیم!
- مثل ماه شدی...!
- سه ديدار با مردی كه از فراسوی باور ما آمد
- بار دیگر مردی که رفت...
- تذکره‌ی خوابگرد!
- یک گوشه‌ی پاک و پر نور
- چرا باید خوابگرد را خواند؟
- پدرخوانده‌ای که داخل «گیومه» اتفاق افتاد
- انتشار ویژه‌نامه معرفی برترین‌های رسانه‌ای سال ۸۶
- بررسی نشریات برگزیده ‌سال هشتاد و شش


 
 

 


ما محرم به محرم از خدا وقت می گیریم...

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: امیر اسماعیلی

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
یکی از دوستان تعریف می‌کرد یکی از مداحان معروف و طرفدارهایش، بدعتی زشت را در مسیر بین الحرمین به نمایش گذاشته‌اند. چهاردست و پا شروع به درآوردن صدای خاص کردند به بهانه‌ی تقرب! این زیرپا گذاشتن کرامت انسانی شیعه است، شیعه‌ی عزادار حسین عزت دارد.
 


1- سه سال پیش بود دوستی دستم را گرفت و گفت: «باید بیایی! مگه نمی‌خوای بری هیات. چه فرقی می‌کنه اینجا هم که می‌ریم هیاته دیگه...» چیزی نگفتم. رفتیم.
یک شال سیاه داد و گفت: بنداز روی شونه‌هات.جایی که رفتیم طبقه‌ی همکف یک خانه‌ی سه طبقه بود. دور تا دورش را با پارچه‌ی مشکی پوشانده بودند. جمعیت هیات بین 15 تا 20 نفر بود... خلوت اما باصفا و به قول صنف مداح «با روح». آن شب شام غریبان بود. بالای مجلس، روی میزی کوچک شمع روشن کرده بودند. شمع‌های سفید. تنها چراغ کوچک هم یک چراغ کوچک سبز بود که بانور شمع‌ها فضای قشنگی ساخته بود. آدمها هرکدام گوشه‌ای گرفته بودند و صدای گریه‌ی آنها آهسته، آهسته بلند می‌شد. کسی ابایی نداشت از گریه. همه فقط اشک می‌ریختند. روضه خوان آن مجلس برای سوزاندن دل مستمع هر راست و دروغی را به عاشورا نسبت نمی‌داد... او از عاشقانه‌های رقیه به پدرش می‌خواند، از عشق‌ورزی سقا برای برادرش، از عاشقانه‌های امام برای خدا... در آن هیات اشک اختیاری نبود. آن شب کسی در آن مجلس سینه نزد (نای سینه زدن نمانده بود) کسی زنجیر و قمه نزد ... نتها عاشقانه خواندند و گریه کردند. آن هیات به دلیل پراکنده شدن اعضایش دیگر تشکیل نشد اما افسوسش برای سالهای دیگر باقی ماند.

2- هیاتی را می‌شناسم که از چند روز به محرم مانده بیشتر از بیست «دیگ و پایه » را در خیابان می‌گذارد. از این دیگ‌ها شاید در روز عاشورا چهار یا پنج تایش مهیای پختن غذا شود... بقیه به قول سرپرست هیات: برای تبلیغات مجلس امام حسین(ع) است!

3- سال پیش شب تاسوعا با یکی از دوستان رفتیم یکی از هیات‌های اسم و رسم دار شهر... مداح در حین خواندن نوحه سرش را به دیوار می‌کوبید ... یک نفر دیگر که چندین متر با ستون سنگی وسط هیات فاصله داشت، با شتاب به سمت ستون شیرجه می‌زد که خود را به ستون بکوبد ... اسمش را می‌گذاشتند عزاداری حسین(ع)!

4- یکی از دوستان تعریف می‌کرد یکی از مداحان معروف و طرفدارهایش، بدعتی زشت را در مسیر بین الحرمین به نمایش گذاشته‌اند. چهاردست و پا شروع به درآوردن صدای خاص کردند به بهانه‌ی تقرب!
این زیرپا گذاشتن کرامت انسانی شیعه است، شیعه‌ی عزادار حسین عزت دارد.

5- محرم است و عشق و خدا و حسین (ع). ما محرم به محرم از خدا وقت می‌گیریم. حسین(ع) خلاصه و شروع هزار واژه عاشقی است....

 

 تاریخ انتشار:   February 3, 2006 2:17 AM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir