کبود بغض ورم کرده، دو خط زيارت عاشورا
نماز حادثه نيت کن، غروب نسل پرستو را
وضو به نام لب تشنه، به سمت گريه گهواره
طواف دست جدا از تن، بخوان زيارت آهو را
بخوان که داغ علم بر دوش يقين اجابت نفرين است
نثار کينه تاريکی که چيد غنچه شببو را
سلامهای عطش بر پلک به شمس سر زده از نيزه
حلی به ادرک يا خورشيد، چراغ خسته کمسو را
هميشه نام تو را بردن به قصد غربت باران است
بماند که پس از باران جنون قلب غزل او را
نمیتوان به زبان آورد که در ادامه اين تاريخ
هنوز يکسره میبرند گلوی ++ يا او را
هنوز شاعر بیمضمون کنار نام شما لال است
تو مهمان نوازش کن سری که مانده با او را
سودابه مهيجی