وارث آدم
خورشيد میشويم ولی آسمان کم است
در حجم سرخ وسعت تابش مقدم است
وقتی درخت حادثهها سبز میشود
زيباترين شکوفه از آن محرم است
شايد خروش غيرت يحيیاست بر زمين
يا فصل سرخ هجرت عيسی بنمريم است
قابيل در تفکر پوشالی يزيد
هابيل در نگاه حسينی مجسم است
وقتی بلوغ مرگ به ششماهه میرسد
اين خون که نه! ... وجود طهورای زمزم است
اين رستخيز خون و غزل در فرات عشق
شرحی ز تشنه کامی سقای اعظم است
گفتند اين علم به زمين خورد پس شکست
غافل از اينکه دست علمدار پرچم است
حال و هوايی منقبض آسمان سرخ
تفسير تشنه کامی صحرای ماتم است
ديديم آسمان و زمين جابجا شدند
تعبير خوابهای پريشان عالم است
تاريخ در تملک شيطانی يزيد
تنها حسين وارث اولاد آدم است
قافله سالار
برای حضرت زينب (س)
بشکن و روی بغض خودت پاگذار دل!
بارانیام مرا به خدا واگذار دل!...
قامت ببند در شب شمشيرهای مکر
حلق بريده را به مصلا گذار دل
مانند او که قافله سالار زخم شد
برخيز و روی چشم جنون پاگذار دل
او رفت در نگاه پريشان نيزهها
تا حق يار را بکند واگذار دل!
مواج باش و خطبهای از سوز جان بخوان!
آتش بگير و سينه به دريا گذار دل
امشب برای حضرت زينب شکستهای
خود را بهجای حضرت زهرا گذار دل!...
سنگ صبور
به امام سجاد (ع)
تمام غيرت درياست در کلام تو سبز
تموج نفس صبح در سلام تو سبز
سلام سنگ صبور قيام عاشورا!
غرور زينب کبریاست در تمام تو سبز
پيمبری که به اعجاز يک سر بیتن
طلوع میکنی و میشود قيام تو سبز
هميشه جان تو میسوخت در غم خورشيد
امام سجده در آتش هميشه نام تو سبز
چنين که در شب زنجير رفتهای تا شام
طلوع صبح تشيع به اهتمام تو سبز
نيره السادات هاشمی