داد زد ها سر از اين خاک کجا بردارد

جمعه، 14 بهمنماه 1384

     

 
       
 

موضوع: شعر

 

نويسنده: مهمان

   
     
مريم شهبازيانی: داد زد ها سر از اين خاک کجا بردارد / کيست آيا قدمی سمت خدا بردارد / خيمه زد روی پدر رو به جماعت پرسيد / يک نفر نيست که بابای مرا بردارد
   

 

 

 

داد زد ها سر از اين خاک کجا بردارد
کيست آيا قدمی سمت خدا بردارد

خيمه زد روی پدر رو به جماعت پرسيد
يک نفر نيست که بابای مرا بردارد

يک نفر نيست که مردی کند و برخيزد
حجم اين داغ بزرگ از دل ما بردارد

يک نفر نيست به اين مرد بگويد نامرد
تا دلش بشکند از حنجره ها بردارد

يک نفر نيست از اين جمع قدم بگذارد
و بيايد سر بابای مرا بردارد

کسی از بين شما داغ برادر ديده‌است؟
يا کسی با غم من داغ برابر دارد؟

آفتاب از نفس افتاد و جماعت رفتند
خيمه زد روی پدر، خيمه که تا بردارد

+++++++

گودال قتلگاه گل و بوی پيرهن
در جستجوی يوسف زيبای بی‌کفن

پيداست آه منظری از ماه چاک چاک
خورشيد رنگ‌باخته و تکه‌تکه تن

گرگی نشسته بر تن خورشيد و می‌درد
شال و عبا و پيرهن سرخ آن بدن

گفتند رستخيز عظيمی است نينوا
نه زستخيز گوشه‌ای از نينوای زن

تاريک می‌شود همه جا بی‌کس و غريب
سخت است هم علی شدن و هم حسن شدن

ای‌ ماه سرخ سر بزن از روی نيزه‌ها
ای چاک‌چاک ماه، کجايی حسين من

قرآن بخوان که بشنوم آوای هفت‌بند
ای آيه مقطعه با آن لب و دهن

افتاده عکس ماه لب گودی و
زنی در جستجوی زهرای بی‌کفن

+++++++

ابر را سيب سر از تيغ و دم ظهر منايت
و از آن ذبح عظيمی که بريدند برايت

باز عمريست تهی‌دست گدا کاسه به دست
در به در گشته به دنبال غبار کف پايت

آه ای سبز مجسم چه دمیدی بر خاک
باديه باديه خورشيد به دنبال صدايت

خواست بداند چه اندازه صبوری
آه يک ثانيه حتی نتوانست به جايت

رود می‌خواست ببيند که چه بر چشم تو آمد
مثل گيسوی سراسيمه در باد رهايت

پيچ در پيچ از اين باديه، آن باديه
مجنون در خودش ريخته اندوه و گرفته است عذايت

و کوه و دريا و زيمن باد فرو خواهد ريخت
گرچه يک ثانيه را بگذارد به جايت

+++++++

پرسيد از قبيله که اين سرزمين کجاست
گفتند ++ و گفتند نينواست

دستی کشيد بر سر و بر يال ذولجناح
آهسته زير لب به خودش گفت نينواست

طوفان وزيد از وسط دشت ناگهان
افتاد پرده ديد سرش روی نيزه‌هاست

زخمی‌تر از مسيح در آن روشنان خون
روی صليب ديد سر از پيکرش جداست

طوفان وزيد قافله را برد با خودش
شمشير بود و حنجره و ديد در مناست

باران تير بود که می‌آمد از کمان
بر دوش باد ديد که پيراهنش رهاست

افتاد پرده ديد به تاراج آمده است
مردی که فکر غارت انگشتر و عباست

برگشت اسب از لب گودال قتلگاه
افتاد پرده ديد که در آسمان عزاست

مريم شهبازينی

 
 
 

 مطالب مرتبط

 
 

  ارسال نظرات

برای ديدن نظرات ديگران در مورد اين مطلب اينجا را کليک کنيد.

 
 

موسیقی زیر زمینی - بخش سوم: رپ

 

موسیقی زیر زمینی - بخش دوم: راک، متال و تلفیقی

 

موسیقی زیر زمینی - بخش اول: پاپ

 
 

پذیرش «رپ» به عنوان سبک موسیقی
گفتگو با عبدالجبار کاکایی، عضو سابق شورای ترانه وزارت ارشاد
بحر طویل؛ رپ ایرانی
طبقه‌بندی مفاهیم موسیقی «رپ» فارسی - ویرایش اول
از مفاهیم عرفانی تا داف فانتزی، نگاهی به ترانه‌های رپ فارسی
رپ، ارائه تصویر تنزل‌یافته از زن و رفتار جنسی نوجوانان امریکا
هیپ‌هاپ واقعی و رپ‌خوانان سفید
گرافیتی؛ نمونه دیوارنگاری شهر تهران
نمونه ترانه رپ - کمک
نمونه ترانه رپ - وطن پرست
نمونه ترانه رپ - صلح تویی
نمونه ترانه رپ - سفری بی انتها
نمونه ترانه رپ - شهر گمشده
نمونه ترانه رپ - ایران ما
نمونه ترانه رپ - انرژی هسته‌ای
نمونه ترانه رپ - اختلاف
نمونه ترانه رپ - بنزین
نمونه ترانه رپ - اذان
نمونه ترانه رپ - سصید ۳۰۰
نمونه ترانه رپ - فرق آدما

 
 

برترین‌های رسانه‌ای سال

 


جستجو :

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]

مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.

 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 
 

© Copyright 2002-2007 7sang Persian E-zine