داد زد ها سر از این خاک کجا بردارد
کیست آیا قدمی سمت خدا بردارد
خیمه زد روی پدر رو به جماعت پرسید
یک نفر نیست که بابای مرا بردارد
یک نفر نیست که مردی کند و برخیزد
حجم این داغ بزرگ از دل ما بردارد
یک نفر نیست به این مرد بگوید نامرد
تا دلش بشکند از حنجره ها بردارد
یک نفر نیست از این جمع قدم بگذارد
و بیاید سر بابای مرا بردارد
کسی از بین شما داغ برادر دیدهاست؟
یا کسی با غم من داغ برابر دارد؟
آفتاب از نفس افتاد و جماعت رفتند
خیمه زد روی پدر، خیمه که تا بردارد
+++++++
گودال قتلگاه گل و بوی پیرهن
در جستجوی یوسف زیبای بیکفن
پیداست آه منظری از ماه چاک چاک
خورشید رنگباخته و تکهتکه تن
گرگی نشسته بر تن خورشید و میدرد
شال و عبا و پیرهن سرخ آن بدن
گفتند رستخیز عظیمی است نینوا
نه زستخیز گوشهای از نینوای زن
تاریک میشود همه جا بیکس و غریب
سخت است هم علی شدن و هم حسن شدن
ای ماه سرخ سر بزن از روی نیزهها
ای چاکچاک ماه، کجایی حسین من
قرآن بخوان که بشنوم آوای هفتبند
ای آیه مقطعه با آن لب و دهن
افتاده عکس ماه لب گودی و
زنی در جستجوی زهرای بیکفن
+++++++
ابر را سیب سر از تیغ و دم ظهر منایت
و از آن ذبح عظیمی که بریدند برایت
باز عمریست تهیدست گدا کاسه به دست
در به در گشته به دنبال غبار کف پایت
آه ای سبز مجسم چه دمیدی بر خاک
بادیه بادیه خورشید به دنبال صدایت
خواست بداند چه اندازه صبوری
آه یک ثانیه حتی نتوانست به جایت
رود میخواست ببیند که چه بر چشم تو آمد
مثل گیسوی سراسیمه در باد رهایت
پیچ در پیچ از این بادیه، آن بادیه
مجنون در خودش ریخته اندوه و گرفته است عذایت
و کوه و دریا و زیمن باد فرو خواهد ریخت
گرچه یک ثانیه را بگذارد به جایت
+++++++
پرسید از قبیله که این سرزمین کجاست
گفتند ++ و گفتند نینواست
دستی کشید بر سر و بر یال ذولجناح
آهسته زیر لب به خودش گفت نینواست
طوفان وزید از وسط دشت ناگهان
افتاد پرده دید سرش روی نیزههاست
زخمیتر از مسیح در آن روشنان خون
روی صلیب دید سر از پیکرش جداست
طوفان وزید قافله را برد با خودش
شمشیر بود و حنجره و دید در مناست
باران تیر بود که میآمد از کمان
بر دوش باد دید که پیراهنش رهاست
افتاد پرده دید به تاراج آمده است
مردی که فکر غارت انگشتر و عباست
برگشت اسب از لب گودال قتلگاه
افتاد پرده دید که در آسمان عزاست
مریم شهبازینی