نور از رخ فرزند علی می تابید
تا عمق وجود خلق را می كاوید
او بود و زمین به مهر محتاج نبود
آنروز چرا طلوع كردی خورشید
ماییم كه ماه روز و خورشید شبیم
آرام گرفتگان در تاب و تبیم
چون شیر دلیر و چون شقایق شیدا
سیراب از عشقیم اگر تشنه لبیم
آنروز در آن دشت پر از آتش و دود
بستند به رویت عدوان معبر رود
گویند كسان تو تشنه بودی اما
من معتقدم که رود عطشناك تو بود
او تشنه شهد و دشمنان تشنه خون
او حامی حق و دشمنان یار فسون
اوسرخوش از عشق و دشمنان مست جنون
او"شین" شروع ودشمنان"نون" کنون
یاسی كه رسول عاشقان می بویید
همواره ره فرشتگان می پویید
آن یاس سپید رفت با سینه سرخ
از تربت یاسمن شقایق رویید
از چشمه جوشنده تاثیر حسین
سیراب بود برادر شیر حسین
خورشید در آسمان و آب آینه وار
او در كف خویش دید تصویر حسین
از آتش عشق و عاطفه پر می شد
فهم و جنمش فوق تصور می شد
هركس كه به فرزند علی می نگریست
از تابش نور چهره اش حر می شد
آن بی خردان بی خبر برگشتند
مستانه از افسون ظفر برگشتند
آنان كه به اوج نیزه ها سردادند
از واقعه سرفرازتر برگشتند
مهدی استاداحمد