English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  شعر


نور از رخ فرزند علی می تابید

 

   

نظرات خوانندگان  (1)

 

  نويسنده: مهدی استاداحمد

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
نور از رخ فرزند علی می تابید / تا عمق وجود خلق را می كاوید / او بود و زمین به مهر محتاج نبود / آنروز چرا طلوع كردی خورشید
 

نور از رخ فرزند علی می تابید
تا عمق وجود خلق را می كاوید
او بود و زمین به مهر محتاج نبود
آنروز چرا طلوع كردی خورشید



ماییم كه ماه روز و خورشید شبیم
آرام گرفتگان در تاب و تبیم
چون شیر دلیر و چون شقایق شیدا
سیراب از عشقیم اگر تشنه لبیم



آنروز در آن دشت پر از آتش و دود
بستند به رویت عدوان معبر رود
گویند كسان تو تشنه بودی اما
من معتقدم که رود عطشناك تو بود



او تشنه شهد و دشمنان تشنه خون
او حامی حق و دشمنان یار فسون
اوسرخوش از عشق و دشمنان مست جنون
او"شین" شروع ودشمنان"نون" کنون



یاسی كه رسول عاشقان می بویید
همواره ره فرشتگان می پویید
آن یاس سپید رفت با سینه سرخ
از تربت یاسمن شقایق رویید



از چشمه جوشنده تاثیر حسین
سیراب بود برادر شیر حسین
خورشید در آسمان و آب آینه وار
او در كف خویش دید تصویر حسین



از آتش عشق و عاطفه پر می شد
فهم و جنمش فوق تصور می شد
هركس كه به فرزند علی می نگریست
از تابش نور چهره اش حر می شد



آن بی خردان بی خبر برگشتند
مستانه از افسون ظفر برگشتند
آنان كه به اوج نیزه ها سردادند
از واقعه سرفرازتر برگشتند

مهدی استاداحمد

 

 تاریخ انتشار:   February 3, 2006 9:34 PM


1 Comment

مثل هموارگي ات ...


 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir