صفای چشمه مهتاب عباس
عموی عشقهای ناب عباس
تمام تشنگی خیمه آنروز
ز چشمان تو میخورد آب عباس
امید ناامیدانِ زمینی
تو خوب و مهربان و نازنینی
تو ای آهوی زخم چشم خورده
غزال زخمی امالبنینی
از سمت هزار چشم تر میآیی
چون آینهی قرص قمر میآیی
با لهجه نیزهها همآوا شدهای
از هرم سپیده سرختر میآیی
انبوهی نخل و ماه در چشمانت
آیینهای از نگاه در چشمانت
یک مشک پر آب و یک نیستان نیزه
صد قافله آب آه در چشمانت
از هم گسسته بود، تشنه تشنه
در خون نشسته بود، تشنه تشنه
دستی به کمر گرفته آقای غریب
انگار شکسته بود، تشنه تشنه
در محضر آینه شکستی دیگر
خورشید شدی به خون نشستی دیگ
ایکاش به خیمه میرسیدی ای مشک
هرچند نمانده بود دستی دیگر
حامد حجتی