تا هنوز و هميشه با نامت
لرزه افتاد به کائنات خدا
تشنه بر خاک تشنه افتادی
ای تو جاریترين فرات خدا
علم از دوش تو نمیافتد
گرچه دست تو بر زمين افتاد
چون درختی که در هجوم قبر
قامتت از فراز زين افتاد
****
کودکان تا هميشه منتظرند
ای علمدار تشنه لب بشتاب
با گناهی اگر که آبی نيست
خيمههای خميده را درياب
دستهای هميشه سبزت را
روی دوش برادرت بگذار
بارسنگين خستگی را از
شانه های برادرت بردار
بازوان تو بازوان خداست
مشک تو پر زعشق و اميد است
ای علمدار تشنه با نامت
کربلا تا هميشه جاويد است
سيد حبيب نظاری