English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- هیاهوی گنجشک‌ها در برف
- سریال‌های تاریخی و نقش خلاقیت
- «مُرده‌هایی چنین سرزنده!»
- تاریخی که با اخلاق ساخته شد
- سریال‌های تلویزیونی تاریخی
- هفتمین سال هفت سنگ
- «پارس بانو»، زیارتگاهی برای زرتشتیان
- فراخوان جایزه ادبی والس برای رمان‌های منتشر نشده
- به گمانم روز هفتم بهار بود
- شعر: ساعتی تنها شدم
- بامدادی چشم و چراغ وردپرس فارسی است
- کلاهم را برمی‌دارم، به نشانه‌ احترام
- بامدادی: هر کسی گاهی پایش می‌لغزد
- «بامدادی» من را با خودش کشاند
- با همین پرستوهایی که آمده‌اند، برمی‌گردیم!
- مثل ماه شدی...!
- سه ديدار با مردی كه از فراسوی باور ما آمد
- بار دیگر مردی که رفت...
- تذکره‌ی خوابگرد!
- یک گوشه‌ی پاک و پر نور
- چرا باید خوابگرد را خواند؟
- پدرخوانده‌ای که داخل «گیومه» اتفاق افتاد
- انتشار ویژه‌نامه معرفی برترین‌های رسانه‌ای سال ۸۶
- بررسی نشریات برگزیده ‌سال هشتاد و شش
- بررسی وب‌سایت‌های برگزیده ‌سال هشتاد و شش


 
 

  شعر


قرار بود که با آب و گل عجين بشوی

 

   

نظرات خوانندگان  (1)

 

  نويسنده: مهمان

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
عليرضا بديع: قرار بود که با آب و گل عجين بشوی / برای اينکه سفالينه‌ای گلين بشوی / پياله‌ای بشوی با شراب‌های مگو / و بعد هم‌دهن رب‌العالمين بشوی
 

قرار بود که با آب و گل عجين بشوی
برای اينکه سفالينه‌ای گلين بشوی

پياله‌ای بشوی با شراب‌های مگو
و بعد هم‌دهن رب‌العالمين بشوی

تو را ملائکه در دست‌شان بچرخانند
اياک‌ النعبد و اياک‌النستعين بشوی

زمان گذشته و زمين چون کلاف سردرگم
قرار شد که تو سر رشته يقين بشوی

گل محمدی از فرط باد خم شده بود
قرار شد بروی تکيه‌گاه دين بشوی

تو را به مکتب اعراب ــجهد بفرستند
که ناظم غزل عين و قاف و شين بشوی

به اين دليل به فرمان او مقرر شد
که چند سال پسرخوانده زمين بشوی

ولی نبود که انگشتر نبوت شد
سعادتی است که بر روی آن نگين بشوی

حسين نام نهادند اهل بيت تو را
به اين دليل که مصداق يا و سين بشوی

چه افتخاری از اين بيشتر که پرچمدار
برای مکتب پيغمبر امين بشوی

به خط کوفی در انتهای متن زمان
تو را نگاشت که سرمشق مسلمين بشوی

تو آمدی که سکوت زمين شکسته شود
تو می‌روی که به گوش زمان، طنين بشوی

تو آمدی که سرت روی نيزه‌ها برود
تو می‌روی که سر افرازتر از اين بشوی

برای شستن اين راه با گلابی سرخ
قرار شد که تو اين‌بار دستچين بشوی


+++++++


همينکه نيزه جدا کرد تار و پود تنت را
کبوتران همه خواندند شعر پر زدندنت را

کمند و نيزه و شمشير تا دخيل ببندند
نشانه رفته ز هر چهار سو ضريح تنت را

چنان به سينه‌ات از زخم‌ها شکوفه شکوفيد
که دجله غرق تماشاست باغ پيرهتنت را

دهان خشک تو جايی برای آب ندارد
زنام و ياد خدا پر نموده‌ای دهنت را

تو سيدالشهدايی، تويی که خون خدايی
خدا ز شاهرگ خويش دو خته کفنت را


عليرضا بديع

 

 تاریخ انتشار:   February 3, 2006 9:45 PM


1 Comment

سلام /زیباست مثل بیشتر کارهای علی رضا ...


 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir