تا آفتاب از حرکات تو میوزد
از سمت سیب عطر صفات تو میوزد
دل میدهیم، پنجره را باز میکنیم
باران گرفته یا کلمات تو میوزد؟
دل میشویم، محض تپیدن به پای تو
برخاک کوچهای که حیات تو میوزد
اینک چقدر بوی شهادت، چقدر صبح!
اینک چقدر از نفحات تو میوزد
امشب بهار میدمد از خون روشتت
فردا بهشت از برکات تو میوزد
من ایستادهام به تماشای زیستن
جایی که موج موج، فرات تو میوزد
با هر اذان به یاد همان ظهر چاکچاک
گیسوی خونچکان صلات تو میوزد
کشتی نشستگان تو را بیم موج نیست
آنجا که بادبان نجات تو میوزد
سید اکبر میر جعفری