کیستی ای که فقط داغ مکرر با توست
نفس فاطمه و بوی پیمبر با توست
سر بریدند تو را با همه هفتاد و دو بار
نیمه جان میروی و قافلهای سر با توست
قافله تشنه لب و تشنهتر از قافله تو
گرچه دو رود به خون شسته شناوربا توست
میرسی مثل بهاری که پر از پائیز است
دامنی خون شده از غنچه پرپر با توست
پر شده دشت ز بوی جگر سوختهات
خستهای سخت مگر غربت حیدر با توست
عباس محمدی