
يک سينی بزرگ پر از گندم که يک گوشتکوب چوبی به اين بزرگی روی آن است، از دور فرياد میزند که اينجا هليمپزی است. يک نان سنگک که بر ميخ آويخته است، نشانهی نانوايی است. يک دود مطبوع که بوی کباب را تا چهار تا کوچه آنطرفتر میرساند، خبر از مغازهی کبابی میدهد. يک لاستيک بزرگ و تعدادی قوطی خالی روغن نشانهی کارگاه آپاراتی و تعويض روغنی است. به اينها میگويند شيوهی تبليغ مستقيم از طريق نمادهای محسوس و ملموس. يعنی به اصطلاح جلب مشتری با ارائهی نمونهی اجناس و خدمات که زبانی قابل فهم برای عوام و خواص است و نياز به ترجمه هم ندارد.
***
لابد شما هم از اينهمه مقدمهچينی خسته شديد و از خودتان میپرسيد که: خوب منظور؟ اگر حوصله کنيد خدمتتان عرض میکنيم که اين مقدمهچينی نسبتا طولانی را يک رفيق پرچانهی ما آورد برای پاسخ به يک سوال ساده و بلکه سادهلوحانه که از دهانمان در رفت و پرسيديم: وازکتومی يعنی چه؟
روی تابلوی درمانگاهی نوشته بود: «وازکتومی بدون درد و تيغ و بخيه و خونريزی» ما همهی کلماتش را فهميديم الّا همين واژهی کليدی را که از آن رفيق پرچانه پرسيديم. و ايشان شروع کرد به آن مقدمهچينی طولانی تا رسيد به اينجا که هر کسب و کاری به هر حال نشانهای دارد و بعد هم اشاره کرد به خروس سفيدی که در محوطهی درمانگاه برای خودش دانه میچيد و تفريح و تفرج مینمود و بعضا چرت میزد و به خواب میرفت و انگار نه انگار که آن همه مرغ رنگارنگ هم در همان حوالی دارند دانه میچينند و تفريح و تفرج میکنند و بعضا چرت میزنند و به خواب میروند!