English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  شعر


ماجرای عشق من

 

   

نظرات خوانندگان  (7)

 

  نويسنده: مینا خانلرزاده

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
من / کوتاه‌قدترین پسر دنیا / عاشق بلندقدترین دختر دنیا شدم / همه چیز عالیه / جز اینکه هر وقت می‌خوام تو چشماش نگاه کنم / نافشو می‌بینم
 

ماجرای عشق من:

من
کوتاه‌قدترین پسر دنیا
عاشق بلندقدترین دختر دنیا شدم
همه چیز عالیه
جز اینکه
هر وقت می خوام تو چشماش نگاه کنم
نافشو می بینم..

بغل مامانم:
مامان
اگر تو بغل تو باشم
از غول و اژدها
از جادوگر و تمساح
از شیطون و جن نمی ترسم
فقط کمی از کرم و
دندونپزشک و دادای بابا

بعد از خواب من:
صدای شام خوردن
نوشابه خوردن
اخبار ساعت ده شب
خنده های جوک دوست بابا
صدای خواننده ی محبوب مامان
همه ی اینا رو می شنوم
خوشگذرونی چیزیه
که خانواده ی من
فقط بعد از خواب من دارند
اما حتی نه یک ثانیه قبل

فکر می‌کنن من نمی‌فهمم:

به من می‌گن
این عروسکو داداش کوچولوم
از تو شکم مامانم
برا من هدیه آورده
اون حتی نمی‌تونه شیشه‌ی شیرشو تو دستش بگیره
چه جوری تونسته عروسک به اون گندگی رو
تو دستاش بگیره و
از تو شکم مامانم برا من به این دنیا بیاره؟

تفنگ آب‌پاش:

شاید زندگی
اون روزایی که
با تفنگ اب‌پاش
مردمو خیس می‌کردم
خیلی از حالا بهتر بود
شاید...
آهنگری:
دست یه غول
توی سینه‌ی منه
قلبمو از اون تو در میاره
توی چنگای بزرگش می‌گیره
فشار می‌ده می‌ده
تا بشکنه
دست یه نجیب مهربون
توی سینه‌ی منه
با سوزن رفوگری
با چسب و نوار زخم و
وسایل اهنگری
قلبمو جوش میده و
مثل روز اولش نو می کنه
منو صدا میزنه
به من می گه
غصه نخور
هر دلی می‌تونه که مثل روز اولش
درست درست کار کنه
اما امان از وقتی که منتظر چسبم و
کارای اهنگری
فقط درد
درد
درد

قورباغه‌ی من:

دیشب قورباغه‌ی من مرد
همونی که تو برکه‌ی نزدیک خونه پیداش کرده بودم
قورباغه‌ی من با معرفت‌ترین پسر دنیا بود
خوش‌صدا ترین مرد عالم
شازده‌ی شازده‌ها بود
الان توی باغچه‌ی حیاطه
با یه سنگی که رو شونه‌هاشه
که یادم بمونه کجا خوابیده.

تابستون می‌خواد بره:

تابستون داره از اینجا می‌ره
برگای گل سرخ تو حیاط‌مون
یواش یواش داره می ریزه
گل سرخ به من نگاه می‌کنه
التماس می‌کنه
که یه کاری بکنم
اما از من که هیچی
از مدیر مدرسمونم کاری برنمیاد
اون بعد از ظهرای گرم و
بستنیای سرد
که خورشید تابستون آبشون می‌کرد
مهمونای سرزده و شربت سرد البالو
اون پروانه‌های شوخ و شنگ
همه دارن ازین شهر میذارن و میرن
من می‌مونم و
یه حوضچه با اب یخ بسته
ای‌کاش که لااقل مدیر مدرسه‌مون یه کاری می‌کرد.

 

 تاریخ انتشار:   January 27, 2006 1:34 AM


7 Comments

سلام
خوبی
چیز جالبی بود

shere kheili ghashangi bood.

shoma shabihe joodi abot mimooni .
bye

mozakhraf bood

eghshe man hamone ke hame dost daran bekonan manfi gara nabashin fotbalo ne migam hamon ke kheyli hal mide yani baron hahahahahah sare kar raftin

akhayyyyyy..khayli jaleb bod..khosham omad..

in chert va pert ha chi/???????????????


 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir