خوان پنجم: اصطبل اگس(1)

بعد از فکر کردن بسیار بالاخره اریستوس راهی پیدا کرد تا حال هرکول را بگیرد. وقتی هرکول از چهارمین ماموریت هم با موفقیت بازگشت، اریستوس به او گفت که برای پنجمین ماموریتاش، باید تمام اصطبل اگس را تمیز کند. آن هم فقط در عرض یک روز. اگس پادشاه بسیار ثروتمندی بود که بزرگترین گلهی چهارپایان را در سراسر یونان داشت. مطمئنا گلهی به این بزرگی کثیفکاری هم کم ندارد. (تا آنجا که گفتهاند سراسر سرزمین محل حکومت اگس را بوی کود برداشتهبود!)
اریستوس میدانست که تمیز کردن بزرگترین اصطبل یونان در یک روز غیرممکن است و از تصور پسرعمویش که شکستخورده و با سر و وضع کثیف برمیگردد کیف میکرد. غافل از اینکه هرکول فکر بکری در سر دارد.
هرکول پیش اگس رفت و بدون اینکه چیزی از ماموریتاش به او بگوید، از پادشاه خواست که یکدهم گلهاش را به وی بدهد و در عوض هرکول اصطبلاش را در عرض یک روز برایش تمیز خواهد کرد. اگس نمیتوانست آنچه را شنیدهبود باور کند. هرکول، قهرمان بزرگ و مغرور میخواست کود حیوانات اگس را پاک کند! با اینحال، پادشاه پیشنهاد هرکول را پذیرفت.
هرکول به همراه پسر اگس به سمت اصطبل به راه افتاد. برخلاف انتظار همه، حتی دست هم به جارو و خاکانداز نزد. بلکه به سمت دیوار اصطبل رفت و سوراخ بزرگی در آن ایجاد کرد. سپس به سمت دیگر اصطبل رفت و سوراخ دیگری، درست روبهروی سوراخ قبلی درست کرد. بعد از آن پسر اگس را ـ که دهانش از تعجب باز ماندهبود ـ به دنبال خود به سمت رودخوانه کشاند. در آنجا، هرکول با پرتاب چند سنگ بزرگ به داخل رودخانه، جهت جریان آب را تغییر داد. بهطوری که آب مستقیما به سمت اصطبل اگس میرفت، از سوراخ اصطبل داخل میشد، تمام کودها را میشست و از سوراخ دیگر خارج میشد. اصطبل در عرض کمتر از یک روز تمیز شد. به همین سادگی!
ولی اگس (که فهمیدهبود هرکول به هر حال مجبور بوده برای انجام ماموریتاش اصطبل وی را تمیز کند) زد زیر همه چیز و منکر این شد که قول پاداش به هرکول دادهاست. و به وی گفت که اگر مشکلی دارد میتواند شکایت کند! و هرکول هم همین کار را کرد.
در دادگاه پسر اگس شهادت داد که پدرش قول داده یکدهم گلهاش را به هرکول بدهد. و قاضی هم حکم کرد که دستمزد هرکول باید پرداختهشود. اگس به وعدهاش وفا کرد. ولی از لجاش هم هرکول و هم پسر کوچکش را از آن سرزمین بیرون کرد. پسر اگس به سرزمینهای شمالی رفت تا با عمههایش زندگی کند و هرکول هم به مایسن بازگشت.
اریستوس که حسابی خیط شدهبود، گفت که این هم جزء خوانهای هرکول به حساب نمیآید. چون هرکول در ازای دستمزد اصطبل را تمیز کردهاست.
(قبلا خواندهبودیم که اریستوس کشتن هیولای هایدرا را هم از هرکول نپذیرفتهبود. و اینگونه بود که ماموریتهای هرکول از ده خوان به دوازده خوان تبدیل شد.)
خوان ششم: پرندههای استیمفالی(2)

به عنوان ششمین ماموریت، اریستوس هرکول را مامور از بین بردن پرندگانی کرد که در مردابی به نام استیمفالوس(3) زندگی میکردند. بعضی جاها آمدهاست که این پرندگان آدمخوار بودهاند و عدهای از اسطورهنویسان بر این اعتقادند که پرندههای استیمفالی لاشهخوار بودهاند.
هرکول نمیدانست پرندگان را چطور از بین ببرد. چون در حقیقت نمیتوانست آنها را ببیند. و برای پیدا کردن آنها هم نمیتوانست از مرداب بگذرد. چرا که این مرداب عمیق پر از گل و لای و لجن بود که مطمئنا تاب وزن هرکول را نمیآوردند.
برای حل این مشکل، یکی از خدایان زن ـ آتنا(4) ـ به کمک هرکول آمد و قاشقک(5)هایی برنزی را ـ که ساختهی دست هفاستوس(6)، خدای آهنگری بود ـ در اختیار هرکول قرار داد.
با به صدا درآوردن این قاشقکها هرکول موفق شد پرندهها را بترساند و آنها را وادار کند از مخفیگاه خود به بیرون پرواز کنند. بدینترتیب، بدون اینکه مجبور باشد از مرداب بگذرد، تمام پرندهها را با تیر و کمانش روی هوا زد.
دو خوان بعدی هرکول را در شمارهی آیندهی هفتسنگ بخوانید.
----------------------------------
۱. Augeas
۲. Stymphalian اهل سرزمین استیمفلوس
۳. Stymphalos
Athena .۴
۵. نوعی آلت موسیقی
۶. Hephaistos
منابع:
1. http://www.mythweb.com
2. http://www.perseus.tufts.edu
عکسها از:
http://www.mythweb.com
با سلام
و تشکر از شما بخاطر کار در خورتان
به خاطر جذابیت کارتان پیشنهاد می کنم که در مورد هفت خوان رستم در شاهنامه هم چنین کاری انجام بشود تا مخاطبان بیشتری را جذب کند.
باز هم ممنون.