اگر بخواهیم به تمام اتفاقات جشنواره موسیقی فجر اشاره کنیم برای هر کدامشان یک گزارش مفصل، کافی نیست. جشنواره بیست و یکم آنقدر بی برنامه، بی نظم و آشفته برگزار شد که حتی نگاهی اجمالی به آن و نوشتن در موردش خیلی حوصله میخواهد.
تذکرهای مسئولین جشنواره و نوع برخوردهای آنها با گروهها،انصراف گروههای معتبر و سرشناس در اعتراض به جشنواره، برخورد نامناسب با برخی خبرنگاران، تاخیر در برگزاری برخی اجراها، گرانی بلیت همگی نشان از ضعف جشنواره دارد.
در این گزارش فقط به طرح تیتروار هر موضوعی بسنده می کنیم و اصلا امید نداریم که فردایی بهتر برای چنین جشنوارهای وجود داشته باشد.
خیلی از صاحب نظران موسیقی در گفتوگوهایشان اعلام میدارند که جشنواره امسال تفاوتی با جشنوارههای قبل نداشت و این جشنواره چیزی برای گفتن ندارد. جای سوال دارد که این عزیزان چگونه چنین اظهار نظری دارند در حالی که جشنواره بیست و یکم در نوع خودش یک شاهکار بود. آن ها احتمالا ناهماهنگیها را ندیدند. قطع و وصل شدن میکروفونها را در اجرا و مراسم اختتامیه در حضور وزیر ومعاونانش ندیدند. ندیدند که خبرنگاران را پشت در نگه میدارند. ندیدند که وسط اجرا به خوانندهای اعلام میکنند وقتش تمام است! ندیدند که به هنرمندی چون زن است در حالی که در حال خواندن است تذکر آئین نامهای میدهند که صدایش بالا رفته! ندیدند که در چند برنامه تعداد استقبال کنندگان کمتر از تعداد اجرا کنندگان بود!
حال از آن ها میپرسم در کدامین جشنوارهای چنین شاهکارهایی دیدهاند که در این جشنواره بارها و بارها شاهدش بودند؟
جشنواره موسیقی فجر بدتر از آنچه پیش بینی میشد کارش را شروع کرد و به پایان رساند. شاید اگر بگویم از اهالی موسیقی یک نفر هم از این اتفاق رضایت نداشت پر بیراه نیست. از جماعت آهنگ ساز و گروه های انصراف داده و از گروههای شرکت کننده در این جشنواره و حتی خبرنگار، هیچ کدام به اجرای چنین جشنوارهای رضایت نداشته و ندارند. دیگر راه کاری نمیشود در خصوص تحول چنین جشنوارهای ارائه کرد جز اینکه تمامش کنند!
***
برای اطلاع از چند و چون کیفیت برگزاری جشنواره نظر چند نفری از اهالی موسیقی را میپرسم. یکی دو نفر که خیالم را راحت میکنند چون هیچ اجرایی از جشنواره ندیدهاند. کسانی که در حال حاضر از فعالان موسیقی کشور هستند!
کیوان ساکت سرپرست ارکستر وزیری ست. او که امسال در اعتراض به نحوه اجرای برنامه و همچنین نحوه پرداخت دستمزد گروهها از شرکت در جشنواره انصراف داد در خصوص جشنواره بیست و یکم میگوید: امسال به دلیل برنامهریزیهای متفاوت جشنواره کمرنگی داشتیم. استقبال هم که بسیار ناامید کننده بود. گروههای سرشناس حضور نداشتند و جشنواره از کیفیت قابل قبولی برخوردار نبود.
آنچه من در این سالها با آن مواجه بودم این است که برای جشنواره فجر کیفیت اهمیت ندارد و برای مسئولین تنها برگزاری چنین برنامهای به عنوان یک مراسم آئینی و سنتی مد نظر است. در این سالها هیچ گاه ارتقاء سطح جشنواره هدف نبوده، بنابراین عجیب نیست که هر سال از همه لحاظ جشنواره تنزل پیدا میکند.
اصولا در این گونه جشنوارهها باید شرایطی فراهم آید تا مردم علاقهمند و موسیقی دوست راحت تر استقبال کنند. متاسفانه برعکس میشود. شما تصور کنید برای فرهنگسرای بهمن که در جنوب شهر واقع شده بلیت 8 هزار تومانی در نظر میگیرند. اگر یک کارمند بخواهد با خانواده دو سه نفریاش به دیدن فقط یک برنامه برود باید نصف حقوق ماهش را هزینه کند.
هنرمندانی که روی سن میروند هم خیلی دلسرد و دلشکسته میشوند. شنیدم استاد فرهنگ شریف از این اوضاع و احوال بسیار رنجیده بود و از این موضوع گله میکرد.
یک نکته دیگر هم که در سالهای گذشته بود و امسال هم تکرار شد زمان بندی غلط برای اجراهاست. این یک ایراد بزرگ است که نیم ساعت مابین برنامه ها وقت وجود دارد. شما تصور کنید یک گروه ارکستر 70 نفره مجبور باشد نیم ساعته سالن را تخلیه کند و یک گروه 20-30 نفری جایش را بگیرد، تست صدا بگیرند و آماده اجرا شوند.
چنین چیزی امکان پذیر نیست. دست آخر هم اجرای پایانی، ساعت ده و نیم شب انجام میشود و احتمالا مردمی که صبح زود باید به سرکار خود بروند ساعت دو نیمه شب به خانه میرسند!
ساکت دلیل انصراف ارکستر خود را چنین بیان کرد: در سال گذشته برای اجرا علیرغم اصرار ما که تالار وحدت را در اختیارمان بگذارند، سالن فرهنگ نصیبمان شد. انگار بیست سالی در آنجا برنامه ای اجرا نشده، پر از گرد و خاک بود و کثیف. حتی مسئولین زحمت یک جارو زدن را هم به خود نداده بودند. خلاصه این که اوضاع بسیار نابسامان و غافلگیرکنندهای بود.
با این وجود برای امسال برنامه وسیعی تدارک دیدم و یک گروه 70-75 نفره مهیا کردم. تصمیم داشتیم برنامهای متفاوت توسط ارکستر در جشنواره اجرا کنیم. اما در نهایت تعجب از لحاط دستمزد به ما پیشنهادی را که به یک گروه دانشجویی آماتور 30-35 نفره میدهند دادند و طبعا چنین چیزی را نمیتوانستم بپذیرم.
یک نکته دیگر هم دلم میخواهد بگویم: در این سالها هیچ گاه برخورد کارکنان تالار وحدت به هیچ وجه یک برخورد فرهنگی نبوده. از حراست و کارمندان آنجا تا نگهبان دربهای ورودی و سالن، چه با من و دیگر هنرمندان و چه با مردم.
سمیه قاضیزاده نظرش را از دید یک خبرنگار موسیقی میگوید: مثل بقیه جشنوارهها هیچ اتفاقی نیفتاد. جشنواره یک عادت است و همواره در مهمترین رویداد موسیقی کشور ما چیز تازهای رخ نمیدهد. تفاوتی که امسال بسیار هم مشهود بود، عدم حضور گروههای نام آشنا چون گروه وزیری، گروه سل، گروه کامکارها و ... بود. بسیاری از گروهها هم برای اولین بار در چنین برنامهای شرکت میکردند. اتفاقی که مسئولان برگزاری جشنواره آن را از افتخارات خود میدانند و این موضوع را پررنگ جلوه میدهند. اما این عزیزان فراموش کردهاند که خیلی از همین گروهها اولین حضور، آخرین حضورشان میشود!
برایم جای تعجب است وقتی در مراسم اختتامیه جشنوارهای با حضور وزیر و مسئولان فرهنگی کشور، میکروفونها چندین بار قطع و وصل میشود، در اجرای ارکستر سمفونیک تهران میکروفون تک خوان گروه کر برای دقایقی از کار میافتد، چگونه میشود که عنوان بین المللی را برای چنین جشنوارهای استفاده میکنند؟!
در یکی از شبها که ارکستر ملی اجرا داشت هم آن اتفاق تاریخی افتاد. مسئولان سالن به ما اعلام کردند هر خبرنگاری هر جایی گیر آورد همانجا بنشیند! بعد هم اعتراض مدیر روابط عمومی مرکز موسیقی آقای محسن شریفی را داشتیم که تا روز اختتامیه در هیچ برنامهای حاضر نشدند.
لازم است حالا که نقصهای جشنواره را میگویم به نقاط قوت هم اشاره کنم: بخش پژوهشی و موسیقی نواحی کیفیت خوبی داشت. ضمن اینکه اشارهای کنم به موسیقی پاپ که در بخش پژوهشی جشنواره بود اما آقای پیرنیاکان در نشستی وجود چنین موسیقی را رد کردند!
در مجموع میتوانم بگویم جشنواره موسیقی فجر امسال نه بازخورد مطبوعاتی داشت و نه هنری!
پری ملکی سرپرست گروه خنیا نیز از جشنواره دل پرخونی دارد: به راستی تا به امروز چه تعریفی از جشنواره بینالمللی موسیقی فجر داده شده است؟ جشنی که قرار بوده همزمان با جشنهای پیروزی انقلاب اسلامی به شور این جشنها بیفزاید. حتی مدیر کل دفتر امور موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بر این اعتقاد است که :« دو دهه برای تکرار یک تجربه کافی است.»
بیست و یکمین جشنواره بین المللی موسیقی فجر، اعتراض یک پارچه همه اهل موسیقی را در پی داشت، جز آنان که از این جشنواره - به حسب شغل اداریشان- دفاع کردند.
واقعا دو دهه برای تکرار یک تجربه کافیاست. آنچه در بیست و یکمین جشنواره اتفاق افتاد میباید همه دستاندرکاران موسیقی را به صرافت بیندازد که جشنوارهای از این دست، نبودنش مفیدتر است!
بیست و یکمین جشنواره موسیقی، فقط یک انجام وظیفه بود، بی هیچ برنامه ریزی و بی هیچ سیاستگذاری معقول. برنامهها فقط برای پر کردن جدول بوده است. آنچه حاصل آمد توهین به موسیقی و اهل موسیقی و علاقهمند به موسیقی بود.
جشنواره میباید دفتری دائمی داشته و از این جشنواره تا بدان جشنواره فعال باشد، دعوتها باید بر اساس ضوابطی باشد، جشنواره جای تجربه رفتن روی صحنه نیست، جشنوارهها باید گلچین برنامههای اجرا شده در سال یا اجراهای تازه باشد. مسئولان این دفتر فرضی دائمی باید در عرض یکسال تحقیق و جستجو کنند، بهترینها را بیابند و بهترینها را دعوت کنند. باید برای روزهای اجرا، برنامه ریزیها دقیق و اجراها، حتی با ساعت از پیش اعلام شده با بروشور آماده با قرار و مدارهای قطعی باشد.
آیا وقت آن نشده است که جشنواره موسیقی از «بند ناف دولتها» جدا شود؟ آیا وقت آن نیست که جشنواره از جشنوارهای دولتی به جشنوارهای ملی تبدیل شود؟ آیا نباید برای اجرای برنامهها از بهترین کادر فنی صحنه - چه در صدابرداری و چه در صحنه آرایی- استفاده کرد؟ آیا نباید از گروههایی که سابقهای در فعالیت اجرایی داشتهاند با احترام دعوت شود؟ آیا نباید امکان تهیه بلیت به گونهای باشد که علاقهمندان بتوانند از برنامهها بدون پرداخت هزینهی سنگین استفاده کنند؟ (جالب است که برای گروه ما در اجرای پیش از جشنواره قیمتی تعیین کردهاند که دو هزار تومان ارزانتر از قیمت بلیت جشنواره بود!)
اگر به صراحت بگویم که تعداد افراد پشت صحنه برنامهها بیشتر از مخاطبان بود چه پاسخی میدهید؟ افرادی که با موبایلهایشان ذره ذره هر اجرا را کنترل میکردند، برنامههایی که همه قبل از برنامه مجوز اجرا داشتهاند. این کنترلها به خصوص در اجرای همخوانی و هم نوازیها بیشتر و بیشتر بود. چه کسی باید تشخیص بدهد که اجرای برنامهای خلاف دارد؟ بستن میکروفنها در وسط اجرا به دلیل «آسته برو آسته بیا» چه معنایی دارد؟ چرا تکلیف همه را یکباره روشن نمیکنید؟ اگر نباید بانوان در عرصه موسیقی فعالیت کنند، چرا با خسته کردن بانوان میخواهید آنها را از عرصه بدر کنید؟
جشنواره برای کشاندن مردم میباید خبر رسانی مناسب و فوق برنامه داشته باشد، روابط عمومی مرکز موسیقی که حالا به دفتر تبدیل شده، چه اندازه اطلاع رسانی کرده است؟ تازه خبرنگارانی را هم که برای پوشش خبری آمدهاند چنان رنجاندید که دادشان در آمد.
نگاه به جدول برنامه، در ستون بین الملل و آوردن نام کشورها ( فقط نام کشورها) کجا میتواند این جشنواره را بینالمللی کند؟ همه چیز در دقیقه آخر مشخص میشود. ظریف گفت: ما ملتی کهنسالیم با نیم ساعت تاخیر! بیست و یک سال تاخیر در برگزاری جشنوارهای آبرومند کافی نیست؟!