English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  ترجمه ادبی


قهرمانان اساطیر یونان - هرکول - بخش سوم

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: نینا جمشیدنژاد

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: nina.j.nejad-at-gmail.com

 
 
سومین ماموریتی که برای هرکول در نظر گرفته‌شد، به دام انداختن ِ گوزن ِ ماده‌ی سرینیتی بود. این موجود تیزپا شاخ‌هایی طلایی و سم‌هایی از برنز داشت و وقف‌شده‌ی آرتمیس ـ الهه‌ی شکار و ماه ـ بود.
 

در هفت‌سنگ پیش تا آنجا خواندیم که هرکول در خوان دوم در چنگ هیولای هایدرا اسیر شده‌بود و راست‌راستی داشت دمار از روزگارش در می‌آمد که ناگهان...


که ناگهان به یاد برادرزاده‌اش یولئوس(1) افتاد. یولئوس که هرکول را با ارابه تا سرزمین لرنا رسانده بود، حالا با ترس و لرز گوشه‌ای ایستاده‌بود و به عموی بدبخت‌اش نگاه می‌کرد و صدایش در نمی‌آمد. بالاخره بعد از اینکه هرکول یک ساعت با داد و هوار از او خواست که آتش روشن کند، یولئوس مشعلی روشن کرد و به هیولا نزدیک شد. در همین حین هرکول- به سبک فیلم های اَکشن!- با حرکتی ناگهانی خودش را از چنگ هیولا رها کرد و شروع کرد به قطع کردن سرهای هایدرا. هر کدام از سرهای هیولا را که قطع می‌کرد یولئوس جایش را می‌سوزاند تا سر دیگری در نیاید. گفته شده‌است که آخرین سر هیولا جاودانه و نامیرا بود. برای همین هرکول پس از اینکه آخرین سر هایدرا را از بدنش جدا کرد، آن را زیر صخره‌ی بزرگی چال کرد که نتواند از جایش جُم بخورد! بدین ترتیب، هرکول این ماموریت را نیز به پایان برد. و تازه، تیرهایش را هم به سم بدن هیولا آغشت. (2)
ولی هنگامی که هرکول به نزد پادشاه بازگشت، آریستوس به وی گفت که کشتن هایدرا را به عنوان یکی از خوان‌های او نمی‌پذیرد. چرا که جر زنی کرده و از یولئوس کمک گرفته‌است! (یادتان است که گفتم هرکول قرار بود ده خوان را پشت سر بگذارد؟ با این دبه‌ای که آریستوس درآورد، تا اینجا شد یازده خوان.)


خوان سوم: گوزن سرینیتی(3)


سومین ماموریتی که برای هرکول در نظر گرفته‌شد، به دام انداختن ِ گوزن ِ ماده‌ی سرینیتی بود. این موجود تیزپا شاخ‌هایی طلایی و سم‌هایی از برنز داشت و وقف‌شده‌ی آرتمیس(4) ـ الهه‌ی شکار و ماه ـ بود. به همین دلیل هرکول جرات نمی‌کرد در طی این ماموریت آسیبی به حیوان برساند. در افتادن با همان یک زن ـ هرا ـ برای هفت پشت‌اش بس بود!
هرکول یک سال تمام در کناره‌های رود لیدون(5) ـ در سرزمین آرکادیا(6) ـ به دنبال ماده‌گوزن دوید تا بالاخره در یک فرصت مناسب توانست با تیر و کمانش طوری دو پای پیشین حیوان را هدف قرار دهد که تیرش درست بین زردپی و استخوان اصابت کند. با این روش هرکول گوزن بیچاره را به زمین دوخت بدون اینکه حتی قطره‌ای خون از وی بریزد!
با این وجود آرتمیس از این موضوع بسیار خشمگین شد. اما هرکول با انداختن گناهِ به دام انداختن گوزن طلایی بر گردن کارفرمایش آریستوس، از آتش خشم آرتمیس به در رفت!


خوان چهارم: گراز وحشی اریمانتی(7)


در چهارمین ماموریت‌اش، هرکول می‌بایست برای جستجوی گراز وحشی عظیم‌الجثه‌ای، باز به سرزمین آرکادیا برود. قرار بود هرکول این حیوان را زنده به چنگ آورد. هرکول در جستجوی گراز بود که به سنتور(8) فلوس(9) برخورد. این موجودِ نیمی انسان و نیمی اسب، هرکول را به غارش برد و از او پذیرایی کرد. هنگامی که هرکول از فلوس شراب خواست فلوس به او گفت که بطری شراب متعلق به تمام سنتورهاست و او جرات نمی‌کند از آن به هرکول بدهد. هرکول به حرف او توجه نکرد و بطری شراب را برداشت و تا ته سرکشید. بوی شراب سنتورهای دیگر را به غار کشاند. آنها وقتی دیدند هرکول تمام شراب آنها را خورده با عصبانیت به وی حمله‌ور شدند. هرکول تعدادی از آنها را کشت و به دنبال بقیه از غار خارج شد. فلوس که تنها مانده‌بود به جسد یکی از سنتورها نگاهی انداخت و با خود فکر کرد که چه‌طور حیوان به این بزرگی با یک تیر کوچک از پا درآمده‌است. با همین فکرها، فلوس تیر را از بدن حیوان بیرون کشید که نگاهی به آن بیندازد که به‌طور اتفاقی تیر از دستش رها شد و به پایش فرو رفت! و از آنجایی که آغشته به زهر هایدرا بود، فلوس بلافاصله جان به جان آفرین تسلیم کرد! (این است عاقبت فضولی!) وقتی که هرکول به غار بازگشت و با جسد فلوس مواجه شد، او را سوزاند و به راهش ادامه داد!
بالاخره هرکول گراز را بر بالای رشته‌کوه‌های اریمانتوس پیدا کرد و برای اینکه بتواند گیرش بیاندازد، حیوان را به سمت پرتگاه‌های پربرف کوه کشاند تا نتواند حرکت کند. سپس به‌ راحتی گراز را بلند کرد و بر شانه انداخت و آن را نزد آریستوس ‍ـ که طبق معمول توی کوزه‌اش پنهان شده‌بود ـ برد.

دو خوان بعدی هرکول را در هفت سنگ بعدی بخوانید.

۱) Iolaus، پسر افیکلس(Iphicles) برادر دوقلوی هرکول
2) شاید شما هم از خودتان می پرسید که پس بر سر آن خرچنگ غول پیکر ـ که در قسمت قبل قاطی ماجرا شد ـ چه آمد. باید بگویم که بنده تلاش های بسیاری برای دست یافتن به جواب این سؤال کردم که همه بی‌نتیجه ماند. این طور که پیداست، اطلاعی از سرنوشت حیوان بخت‌برگشته در هیچ کجا موجود نیست!
Cerynitian hind (3
۴) Artemis آرتمیس یا دیانا (Diana) الهه‌ شکار و ماه
Ladon (5
Arcadia (6
Erymanthian Boar (7
۸) Centaur سنتور یا قنطورس، موجود افسانه‌ای با سر انسان و تنه‌ی اسب
Pholus (9

منابع:
1. http://www.mythweb.com
2. http://www.newmanjunior.wa.edu.au
3.http://www.perseus.tufts.edu


عکس‌ها از:
http://www.mythweb.com

 

 تاریخ انتشار:   January 13, 2006 3:40 AM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir