دیشب با آدامس توی دهنم خوابیدم
حالا لابه لای موهام و روی صورتم پر از ادامس است
صبح که از روی تختم بلند شدم
سوار اسکیتم شدم و
تا دم دستشویی ویراژ دادم
شیر آب داغ و باز کردم
بعد یهو ژاکتم از دستم لیز خورد و
افتاد تو دستشویی
از همون صبح فهمیدم که
امروز یه روز
بد بد وحشتناک خیلی خیلی بدی میشه.
موقع صبحونه
آنتونی، توی تخممرغ شانسیش
یه ماشین پیدا کرد
نیک یه حلقهی کد سری
منم تو تخم مرغ شانسیم
فقط خود تخم مرغ شانسیم و پیدا کردم
فکر کنم
بذارم برم استرالیا
توی ماشین مدرسه
خانم گیبسون گذاشت که
بکی کنار پنجره
روی صندلی جلو بشینه
ادری و الیوت هم
کنار پنجره نشستند
من بهشون گفتم
دارم مچاله میشم
دارم از وسط نصف میشم
دارم له میشم
گفتم من به ماشین الرژی دارم
اگه کنار پنجره نشینم
مریض میشم
حتی یه نفرم جوابم و نداد
از همون موقع فهمیدم که
امروز یه روز
بد بد وحشتناک خیلی خیلی بدی میشه.
تو مدرسه
خانممون
نقاشی پاول رو
که یه قایق بادبانی بود
بیشتر از نقاشی من
که یه قصر نامریی بود
دوست داشت
زنگ اواز
خانممون گفت که خیلی بلند آواز میخونم
زنگ حساب گفت که شونزده رو جا انداختم
کی شونزده رو میخواد؟
از همون موقع فهمیدم که
امروز یه روز
بد بد وحشتناک خیلی خیلی بدی میشه
از همون موقع میشد بگم
که چه جور روزی میشه
چون پاول بهم گفت
که دیگه من بهترین دوستش نیستم
گفت که فیلیپ پارکر بهترین دوستش است
و دومین نفر از بهترین دوستاشم، البرت مویو ست
منم فقط سومین نفر از بهترین دوستاشم
بش گفتم
دعا میکنم که رو یک عالمه میخ و پونز بشینی
دعا میکنم که دفعهی بعد که
بستنی توت فرنگی خریدی
نونش دستت بمونه و
بستنیش پرت بشه و پرواز کنه تو آسمون و
تو استرالیا رو زمین بشینه
فیلیپ تو ظرف غذاش
دو تا کیک خامهای بزرگ داشت
البرت بادوم و شکلات داشت
پاول یه ساندویچ مربا با نارگیل داشت
حدس بزن مامان کی یادش رفته بود براش دسر بذاره؟
امروز یه روز
بد بد وحشتناک خیلی خیلی بدی بود
بعد از مدرسه مامانم
من و برادرام و برد پیش دندونپزشک
دکتر یه سوراخ تو دندونم پیدا کرد
اونم فقط تو دندون من
گفت هفتهی دیگه دوباره باید برم مطبش تا برام درستش کنه
منم گفتم
هفتهی دیگه من میرم استرالیا
وقتی میخواستیم بریم طبقه ی پایین
در آسانسور رو پای من داشت بسته میشد
وقتی جلوی ماشین منتظر مامانم بودیم
آنتونی منو انداخت رو زمین گلی
منم که حسابی گلی شده بودم
زدم زیر گریه
نیک گفت که تو یه بچهی گریهای لوس هستی
منم نیک و نیشگون گرفتم
همون موقع مامانم رسید
دعوام کرد چونکه گلی بودم و
داشتم نیک و میزدم
به همه گفتم که
امروز یه روز
بد بد وحشتناک خیلی خیلی بدی دارم
حتی یه نفرم جوابم نداد.
بعدش رفتیم کفش بخریم
آنتونی یه کفش سفید با بندای آبی برداشت
نیک یه کفش قرمز با بندای سفید برداشت
منم یه آبی با بندای قرمز برداشتم ولی
آقای فروشنده گفت
اونو قبلا فروختیم و
دیگه هم ازش نداریم
منو مجبور کردن که
کفشای سفید قدیمی ساده بخرم
ولی نمیتونن مجبورم کنن که اونا رو بپوشم
وقتی رفتیم پدرم و از سرکارش برداریم و
با خودمون ببریم خونه
پدرم بم گفت که با ماشین کپی بازی نکنم
اما من فراموش کردم
گفت که مواظب کتابای روی میزش باشم
منم تا اونجاییکه ارنجم میتونست
مواظبشون بودم
گفت با تلفنش مزاحم تلفنی نشم
ولی من فکر کنم به استرالیا زنگ زدم
پدرم گفت دیگه هیچ وقت ما دنبالش نریم
امروز یه روز
بد بد وحشتناک خیلی خیلی بدی بود
شاممون شلغم و عدس بود و
من از شلغم متنفرم
توی تلویزیون دو نفر همدیگرو میبوسیدند
من از بوسیدن متنفرم
شب که حموم میکردم
آب حموم خیلی خیلی داغ بود
تو چشمام صابون رفت
اردک پلاستیکیم سوراخ شد و رفت ته آب
بعدم مجبور شدم که
اون پیژامهای که روش ریل قطار داره رو بپوشم
من از اون پیژامهم متنفرم
وقتی رفتم تو رختخواب
نیک بالشتم و بهزور گرفت
چراغ خوابم سوخت و
یهو زبونم و گاز گرفتم
گربهمونم میخواست که
با آنتونی بخوابه
امروز یه روز
بد بد وحشتناک خیلی خیلی بدی بود
مامانم گفت بعضی روزا اینجورین
حتی تو استرالیا.
نویسنده: جودی ویورست
ترجمه: مینا خانلرزاده
09125376461
سلام
اسم من میلاد است
من خیلی دوست دارم که در باره تو بیشتر بدانم
لطفا به من برای تایید حرفهای من یک میل به من بزن
متشکرم