شرم دارم که در مورد برنامهای نقد بنویسم که کارگردان و همه کارهاش گفتهاند که بسیاری از نقدها در مورد برره ارزش خواندن ندارد ولی باید بنویسم چرا که به قول خیلی از دوستان خود پیشنهاد چنین حرکتی را دادهام و خود کرده را تدبیر نیست. واما آنچه که بنده کمتر از حقیر میتوانم در مورد مجموعه شبهای برره بگویم این است که: میگویند مدیری دارد حرفهای تازه میزند و ما ایرانیان رشوهگیر متعصب، دروغگوی بی وجدان را با پلیدهایمان روبرو میکند. میگویند مدیری آینه جلوی ما گرفته و ما طاقت نداریم كه كثافت و پلشتی خود را در آن ببینیم، میگویند.... متأسفانه نمیدانم چرا و چگونه در بین برخی از مخاطبین عام و اهل هنر و مطالعه و طنز نویس مخاطب برره این ذهنیت ایجاد شده که مدیری دارد شاخ غول میشکند و در رسانه ملی چه کارها که نمیکند. پس بگذرید اول از این سوال شروع کنم که به عقیده شما مدیری چه میگوید و چه نقدی به سنتهای ما دارد که مثلا در دیگر مجموعهها و فیلمها و سریالها و رمانها و ... به آن پرداخته نشده است. برره چه چیزی بیشتر از زیو پوست شهر، بوتیک، کافه ترانزیت ، خانهای روی آب و صدها فیلم سیاسی و اجتماعی و به قول بعضی ها معناگرای ما دارد که چنین باعث شیفتگی به آن شده است.

آیا این شیفتگی بی حد و مرز به این دلیل نیست که چون این برنامه دارد از سیما پخش میشود قاب مردم را برده است و متأسفانه برخی از دوستان اندیشمند را. چرا که سالهاست این تفکر وجود دارد که هر چه از تلویزیون پخش میشود اصل است و باقی همه فرع. برره بهتر است یا مارمولک یا اجاره نشینها یا کاکتوس. برخی از دوستان میگویند که برره با اینها نباید مقایسه کرد بلکه باید با دیگر نود قسمتیهای سیما آن را سنجید. عجب حرفی، خوب معلوم است که در شهر کوران یک چشمیپادشاست ، کاش طرفداران سینه چاک مدیری دلیل بهتری برای توجیه کار مییافتند. آیا چون این بار مدیری دارد گند میزند به هر چه فرهنگ وزبان و ملیت و سنت و گذشته باید این قدر مورد توجه قرار بگیرد. آیا چون مدیری دارد فلان میکند به ارزشها و داشته و نداشتههای فرهنگ بومی و عامه و به اسم اینکه من دارم خصایص ر ابه شما نشان میدهم و این بین ترو خشک و خوب و بد را دارد با هم میسوزاند باید این قدر مورد توجه قرار بگیرد؟ حالا گیرم که برره همه اش هجو نباشد، من قبول دارم که برره نکات برجسته هم دارد ولی چون در کل مخالف چنین ظرفی برای آگاهی دادن و طنازی کردن هستم میروم پی اشکالات برره و باز میپرسم مگر نمیگویید که برره تمثیل است مگر اعتقاد ندارید که برره ایران است، پس چرا دراین ایران مثالی یک آدم باهوش ، نرمال و عادی مثل بچه آدمیزاد پیدا نمیشود. مگر ما همه خریم بلا نسبت و یا از شب تا صبح دستمان در تنبان یکدیگر است که در این برره یک تخم بشر پیدا نمیشود.
نکند تیم برنامه ساز این مجموعه هم هاله ای از نور دارند و حساب خود را با حساب این 70 میلیون احمق، رشوه گیر و رشوه خوار بی وجدان جدا کرده اند.مگر مدیری چه میگوید که حاتمینگفته، نوذری نگفته، بیضایی نمیگوید، کیمیایی نمیگوید، فلان نویسنده نمیگوید، فلان شاعر نمیسراید. متأسفانه این شیفتگی بیشتر شامل آن آدم هایی است که نه دائی جان ناپلئون دیده اند و نه خوانده اند و نه سر از نقد و طنز و ادب و متعهد و هنرمند متعهد به جامعه و مردم در میآورند. آقای مدیری پس نقد دولت این وسط چه میشود؟ فقط نقد مردم؟ یعنی تمام مشکل این مملکت این مردم خرفت زبان نفهم هستند؟ تا کی توهین به شعور آدم؟ تا کی؟ وقتی در سریال های قبلی دائما برسرجواد رضویان میزدید باید فکر شب های برره را میکردم. چرا در طنز تو آدم اندازه حیوان هم که شده بزرگی و شأن ندارد. کدام حرف تازه؟ کدام کمدی در موقعیت تازه؟ صحنه افتادن کور در حوض؟ آیا ایرانی وقتی که میبیند کوری به طرف حوض میرود رهایش میکند که برود و بیفتد؟ آخر کدام نوآوری؟ مگر مدیری چه میگوید که دیگران نکفته اند. دو سالگرد زلزله بم است، پس بگذارید یادی از مرحوم حاتمیبکنم و قسمتی از دیالوگ حاجی واشنگتن را برایتان بیاورم که میگوید:
( مردم نان شب ندارند ،شراب از فرانسه می آید، قحطی است ، دوا نیست، مرض بیداد میکند، نفوس حق النفس میدهند، باران رحمت از دولتی سر قبله عالم است و سیل و زلزله از معصیت مردم.)
آنهایی که هنوز اعتقاد دارند مدیری حرف تازه مینزد دوباره بخوانند. این هنر است نه هجو مدیری. آخر کدام عبور از خط قرمز و کدام رویکرد تازه به طنز؟ نکند فحاشی ها و بدوبیراهای طغرل را هم باید جزو طنز و خنده به حساب بیاوریم، خوب اگر اینجور است که در گاراژها و فلان جاهای شهر بهتر می شود خندید كه ناموس آدم را به حراج می گذارند. برخی از شیفتگان برره درمورد حرفهای من این جواب را میدهند که: (برای خنده است عیب ندارد) خوب اگر برای خنده است كه هزار كار دیگر هم می شود كرد و مردم را خنداند. كدامن كار نو، عشوه های لیلون؟ مدیری آمار گرفته است که چند درصد مردم برای عشوه های لیلون برره را میبینند؟ به حق که انتخاب خوبی کرده ، آنهم در رسانه ملی که باید فرهنگ سازی کند. مدیری نمیدانم به عمد یا به سهو انگشت گذاشته است روی یک سری از مهمترین عناصر فرهنگی ما و دارد به اسم اینکه من نقد بی وجدانی و رشوه گیری و چه چه میکنم تیشه به ریشه آدمها میزند.
آخر چرا باید با رقص های محلی که در لرستان، کردستان، کرمانشاه، ایلام، خراسان و ...وجود دارد و جزو فرهنگ و تمدن چند هزار ساله ماست این جور بازی شود؟ آخر خنداندن مردم به چه قیمتی؟ آیا ساز و دهل و سرنا و آن رقص مسخره و توهین آمیز هم جزو نقدی است كه مدیری به وضعیت جامعه امروز ما دارد. نمیدانم این شاید جزو قسمت فرمایشی برره است. که البته کم هم نیست و چون مدیری ثابت کرده است که برنامه ساز به دستور خوبی است. مگر نه اینکه اینگونه رقص را که عمیقا حرکتی است اخلاق مدار و عرفانی همه و همه در جای جای ایران انجام میدهیم. یکی نیست بگوید که سرنا درزندگی لر و کرد چه در عزا و چه در عروسی و چه در مراسم عاشورا وجود دارد و مقدس است یكی نیست به این ها بگوید مگر نبود میدان بز و لفظ بز و استفاده نکردن آن لطمه ای به ساختار دراماتیک این مجموعه میزند که اینجوری آن را به بازی گرفته اید، مگر اینکه عمدی در آن کار باشد. چرا تحقیق نمیکنید که مشکلات روستایی ها چیز دیگری است. بز حیوانی است مقدس برای روستایی و کشاورز و عشایر. حیوانی است که از پشمش خانه یا همان سیاه چادر میبافند از شیرش مینوشند و از گوشتش میخورند از .....و آیا مدیری میداند و میکند. چرا نویسندگان قلم خشکیده این مجموعه فقط چنین دیالوگی را مینویسند که پدر از پسر میپرسد ( بز خوبه؟) و بعد احوال دختر خانواده را جویا میشود چرا متوجه نیستند که در زندگی روستایی حیات بسته به آب ، زمین و حیوان است. این کجایش خنده دار است که ما باید به آن بخندیم. مگر تنگسیر را نخوانده اید که ببینید زار محمد چه زحمتی میکشد تا ورزای سكینه را رم كرده در دام بیاندازد چراكه حیات سكینه به زنده ماندن آن گاو بسته است، چرا جای خالی سلوچ و شماها كه غریبه نیستید مرادی کرمانی را نمیخوانید آنجا که همه از مردن گوساله ای غمگین میشوند، طوری که انگار عزیزی از آنها مرده است. مگر واژه شیر در شهرستان های ما جز بر سر علی و محمد و اسامیائمه (ع ) میآید که باید ما از شبکه ملی و دولتی شیر کیانوش بشنویم. آیا این بازی با اعتقادات مردم این سرزمین نیست.
تیم نویسنده شبهای برره اگر میخواهد ملت را بخنداند برود فکر برای ایجاد طنز موقعیت در برنامه اش بکند. آیا این همه که تا به حال بر شمردم عناصر خنده و نوآوری در طنز است. حرفهای من هنوز در این باب ها تمام نشده و در مورد مسئله اسکندر و شوخی های دست چندم این برنامه مثل پر کردن چاله کیوون توسط شیر فرهاد و لفظ شیرم را حلالت میکنم و ....حرف دارم که جای آن نیست که بیشتر در این مورد حرف بزنم چرا که مدیری مهر تایید رسانه را از ریاست تا آبدارچی دارد و .....وای به حال طنز که نماینده اش شده شب های برره و مدیری دارد برایش چارچوب تعیین میکند. و اما میرسیم به جایی که من بیش از گذشته حرف برای گفتن دارم و آن زبان برره ای است. واقعا که دوره زمانه عجیبی است امروزه در ادب ایران کم کم طنز و طنز نویسی دارد به این سمت و سو میرود که طنز یعنی مسخره کردن آدمها. من نمیدانم که استفاده از لهجه در شب های برره چه علتی دارد؟ ابتدا فکر میکردم که قلم نویسندگان این مجموعه خشکیده است و چون دیده اند که دیگر نمیتوانند در کلام طنز ایجاد کنند زبانی را به عنوان زبان ساختگی درست کرده اند که دست کم مردم را با آن بخنداند. اما با پیش رفتن این مجموعه دریافتم که شب های برره در راستای توهین به آدمیزاد آنهم از نوع ایرانی اش، قسم خورده که در طول 90 شب دمار از روزگار گویش ها و لهجه های محلی در بیاورد که و تا میتواند به قومیت ها و زبانشان توهین کند. شاید شما همین حالا که دارید نوشته من را میخوانید بنده را متهم کنید اینکه به تعصب بی جا و مته به خشخاش گذاشتن و بگویید ولش کن بابا بی خیال نود قسمت، برره که تمام شود این لهجه هم به دست فراموشی سپرده میشود.
در شگفتم چرا بسیاری از اساتید و بزرگان مسلم ادب فارسی در قبال چنین پدیده سكوت كردند و بسیاری دیگر كه زبان به نقد گشودندبه سادگی از کنار این مسئله گذشتند. چند روز پیش در سایت بیبیسی مصاحبه ای را با استاد بزرگ میر حلال الدین کزاری میخواندم استاد ضمن بر شمردن اتفاقات و حوادث تاریخی که تاکنون زبان فارسی را تهدید کرده اند گفته اند که اگر زبان فارسی در مقابل چنین پدیدههایی ناتوان بود سالها پیش از بین رفته بود. البته استاد این نکته را هم خاطر نشان کرده اند که تداوم این امر درصدا و سیما و در دارز مدت میتواند لطمه به زبان فارسی بزند. در تکمیل این بحث در جواب اساتید و دیگر دوستانی که در زمینه زبان برره ای صحبت کرده اند باید خاطر نشان کنم که چرا شما از قدرت رسانه غافل شده اید؟ مگر متوجه نیستید که همین رسانه در برهه های حساس چگونه برخود ما تاثیر میگذارد. اگر بنده بگویم که هنوز واژه (تیر تپر) را گاه گاه میشنوم شما میگویید حالا یکباره شنیدهای و یا شاید مرا دروغگو بنامید.

زبان بررهای و اتفاقی که در شب های برره افتاده به دو دلیل عمده با دیگر همتاهایش فرق دارد، نخست اینکه این زبان در محافل اینترنت و وبلاگها بسیار سریع رشد کرده و ادبیات پیدا کرده است و حتی یكی از رفقای ما دارد كتاب شعری به این زبان منتشر می كند. متأسفانه همه اساتید و صاحب نظران از این نکته غافل بوده اند. همانطور که میدانید در حال حاضر وبلاگ ها منشا خیر وشر بسیاری در زمینه دستور زبان و نگارش فارسی شده اند و دیگری برای خود خط و مشی تعیین میکنند. مگر نه اینکه زبان عربی و مغولی و ترکی همه از طریق رسانه بر فارسی تاثیر گذاشت مگر ما اکنون وقتی که میخواهیم تاریخ ورود لغات عربی به فارسی را بگوییم و دلیل آن را جویا شویم نمیگوییم که یكی از آن دلایل آن بود كه دیوان رسائل محمود غزنوی که در دست اسفراینی پارسی بود در عصر صدارت احمد بن حسن میمندی عربی شد و تاثیرش را بر زبان فارسی گذاشت. مگر نامه های اداری که در سراسر دولت غزنوی این ور و آن ور میرفت و به گوش همه میرسید رسانه نبود.یعنی لغات برره ای به كثرت استفاده تاثیر گذار نخواهند شد؟ من میگویم كتابش دارد چاپ می شود.مگر كتاب دساتیر نبود كه همه را شیفته كرد و لغات دساتیری را وارد زبان كرد. بههر حال من اعتقاد دارم با توجه به اتفاقی که در بلاگها افتاده و تاثیری که این مجموعه بر عام گذاشته این روند و تکرار این روند جدا برای زبان فارسی مشکل ساز شود. و اما دو دیگر این است که خدمت شما عرض خواهم کرد . قابل توجه دوستانی که میگویند زبان برره ای ساختگی است و هیچ مناسبتی با دیگر گویشها و لهجه های ایرانی ندارد باید بگویم بر خلاف عقیده شما این دقیقا بنا به مختصات زبان فارسی و گویش ها و بنا به تغییرات تاریخی این زبان بویژه ابدال ها و جابجایی حروف از پهلوی به فارسی ساخته شده است.
حالا اجازه بدهید ادعاهای خود را در بیان اینکه زبان برره ای زبان ساختگی نیست عنوان کنم. چگونه
میشود که در یک زبان ساختگی تصادفاً لغتی باشد مثل (قاز قلنگ) که در زبان ما لرها و کردها کاربرد دارد و به معنی آدم دست و پا دراز ( در کنایه ولری) و نوعی پرنده است. چگونه میشود که اتفاقا تمام فعل هایی که برره ای ها بکار میبرند به جای حرف (ب) (واو) دارند مگر نه اینكه در تبدیل صامت (ب) به (واو) از پهلوی به فارسی دری نمونه های زیادی هست. و اما حالا میرسیم به اینکه خنداندن مردم نباید به تمسخر خود مردم منجر شود. میدانیم که وقتی کسی لغتی را نمیداند و یا نشنیده است نزدیک ترین لغت و واژه هم وزن و هم آوای آن را به جای آن بکار میبرد. مثلا وقتی که آدم روستایی که کنسرو را نشنیده ولی میداند که کنسرت یعنی چه این لغت را به جای آن بکار میبرد. مثل مادربزرگ خود من هم همیشه به دوستم که ارس نام داشت کرفس میگفت.
و شبهای برره با دارد با این الامان ها طنز آفرینی میکند، به نظر شما جالب است که ما لرها و کردها و بلوچ ها و خراسانی ها و کرمانی ها و ....به جای اینکه بگوییم پادشاه میگوییم پاتشاه، به باران میگوییم واران، به رود میگوییم روت و به کارد میگوییم کارت و به کارت میگوییم کارد، جالب است نه؟ شاید برایتان جالب تر بشود وقتی بدانید که تبدیل (ت ) به (دال) از پهلوی به فارسی یکی از مهم ترین ابدال ها در زبان فارسی است. و این یکی از جنبه های طنز آفرینی در برره است و شما فکر میکنید که آن روستایی از نفهمیو حماقت اش است که لغات را اینگونه تلفظ میکند. نکته دیگری که می خواهم به آن اشاره كنم آوازهایی است كه کاراکتر نظام گاه گاه سر میدهد. بد نیست بدانید که در مقام های آوازی در موسیقی کردی ولری کرمانشاهی مقامیهست به نام (هوره) که با کمیفرق دقیقا همان چیزی که نظام میخواند. این آواز و سبک خواندن از قدیمیترین نواها و نجواهای موسیقی ماست که رابطه ای با مراسم زردتشتیان در گذشته ها دارد.اشعار این آواز ده هجایی است و متر خواندن آن آزاد است.
حرفها زیاد است ولی وقت من و شما اندک. تا همین حالا هم چند برابر کل ستون مخالف ها حرف زده ام. گستاخی ها و عصبانیت من را در نوشته ببخشید. شاید من کمیدر مورد طنز و آنچه که فرهنگ روستایی و فولکور است سخت گیرم. نمیدانم.طنز نوشتن سخت ترین كار دنیاست مخصوصا وقتی كه بلد نباشی بخندانی و چگونه بخندانی.( این حرف گنده هم از خودم بود)