روزی که مهران مدیری برای نام خانوادگی شخصیت« فرهاد» در طنز پاورچین تصادفاً از کلمه ی« برره» استفاده کرد، نمیدانست روزی فرا خواهد رسید که خلاقیت خودش و پیمان قاسمخانی این کلمه را چنان وسعت میبخشد که او را مصمم به ساخت مجموعهای میکند تا حرفهای نگفته و فرو خوردهاش را با لهجهی عجیب وغریبِ شخصیتهای اغراق شدهی این روستای ناکجا آبادی به گوشها برساند.
پاورچین طنزی بود که بیشتر به نیت ارائهی یک طنز نوین و روشنفکرانه ساخته شد اما در آن به طور اتفاقی زمینهای به وجود آمد که انتقاداتی نیز مطرح شود.
به تدریج که برره رشد میکرد و کشف میشد، مدیری بستری را برای گفتن بسیاری از انتقاداتی که جامعهی ایران تا به آن روز هضمش نمیکرد، مهیا دید. عجیب اینکه طرف این سخنان تند، تاب این سیلیها را آوردند.

مدیری پس از پاورچین، نقطه چین را ساخت؛ اما دیگر «بررهای» وجود نداشت و شاید به همین علت، انتقاداتی که مدیری این بار ( به پشتوانهی پاورچین) جسورانهتر و بی پردهتر بیان میکرد نتوانست در اعماق ذهن آنهایی که هدف این انتقادات قرار گرفته بودند ته نشین شود.
به این ترتیب مدیری علی رغم اینکه در آخرین لحظات پخش پاورچین به عنوان حسن ختام در سخنانش، پروندهی پاورچین و برره را برای ابد مختومه اعلام کرد!... پس از دو سال و اندی به عقب بازگشت و دوباره این پرونده را گشود تا باز هم در بطن همان فضایی که به نوعی امتحان خود را پس داده بود، این بار به شکلی کاملاً آگاهانه دغدغههایش را به عنوان یک هنرمند مطرح کند.
به این شکل طنزی کاملاً متفاوت با تمام طنزهای روتین دههی اخیر متولد شد. حتی با این که شبهای برره وجودش را از پاورچین وام میگیرد امّا از لحاظ زمان، فضا و موقعیت، طنزی متفاوت از پاورچین است. در پاورچین، نقطه چین، زیر آسمان شهر، بدون شرح، کمربندها را ببندیم و ... که برجسته ترین طنزهای ساخته شده در این سالها لقب گرفتهاند در « فضایی محدود» ( خانه، دفتر مجله، فرودگاه و...) و در « زمان حال» به مسائل روز اجتماعی پرداخته میشد. اما مهران مدیری این بار در روستایی خیالی و در زمانی نزدیک به نیم قرن پیش جدیدترین و داغترین مسائل روز جامعه را به نقد میکشد که به گمان من از این جهت طنزی کاملاً نوین است.
اما جار و جنجالها و سر و صداهای بی سابقهای که پیرامون این سریال طنز به پا شد بیشتر از اینکه نشان دهندهی بی مایگی و نازل بودن این مجموعه باشد حکایت از تأثیرگذاری و اهمیت آن میان مردم دارد. در آشفته بازاری که کرور کرور سریال اعم از طنز و غیر طنز ساخته میشود و آب از آب تکان نمیخورد. آثاری که سازندگان آن برای «دیده شدن» کم مانده است فریاد بزنند و خود را به در و دیوار بکوبند! با این حال مخاطب همچنان در برابر خودکشی آنها بی اعتناست! و منتقدان برای به دست گرفتن قلم و حتی چند خط بد و بیراه نویسی نیز وسوسه نمیشوند!...
در چنین شرایطی امواج قدرتمند شبهای برره به لایههای ضخیم مجلس نیز نفوذ میکند! و اخبار ( که همیشه باید حرفهای خیلی مهم بزند!) جایی برای بحث در بارهی آخرین فرزند شرور مدیری میگشاید!
مهران مدیری به طور حتم آنقدر باران دیده و مجرب هست که وقتی سراغ ساخت یک طنز انتقادی و عبور از خط قرمزها میرود و میداند اثری که میسازد قرار است برای سراسر ایران نیز پخش شود، انتظار عکسالعملهای مختلف را داشته باشد. هر چند که شاید این واکنشها زیادتر و عجیب و غریبتر از آنچه مدیری تصور میکرد بود!...
تودهی مردم با پیروی از اصولی که هر چند وقت یک بار بین همه اپیدمی میشود و این بار نوبت به کار بردن لفظ «بدآموزی» برای کودکان است! به شبهای برره خرده گرفتند.
گروهی از منتقدین هم که جدیداً آوازهی آگاهی و تسلطشان بر مقولات مختلفی چون جامعهشناسی و روانشناسی و سینما گوش فلک را کر کرده و معمولاً معیارهای خود را برای یک کمدی موفق با کمدی انسان دوستانه و فرشته آسای چارلی چاپلین تنظیم میکنند! ( و همین امر موجب میشود تمام طنزها را در ردیف هجو و هزل و لودهگری قرار دهند!)... این افراد نیز انگ هجوسازی را به مدیری چسباندند.
البته این دو دسته را در هیچ حالتی نمیتوان از گروه معترضین پروپا قرص مهران مدیری جدا کرد! زیرا او هرچه بسازد با این دو قشر محترم سر و کار دارد!...
سایر کسانی هم که به آخرین ساختهی مدیری شکایت داشتند روستاییان و شهرستانیهایی بودند که مشخصترین نمایندهی آنان را میتوان دانشجویان یاسوجی دانست.
دوستداران زبان فارسی نیز لهجهی من درآوردی برره را به قدری اثر گذار پنداشتهاند که ناگهان دلشان برای زبان مادری شور افتاده است!
و بالاخره این وسط هم عدهای ماهیگیر که آب را گل آلود یافتند و مهران مدیری را تمام شده دانستند!
در مورد توهین به اقوام و قبایل ایرانی نقدهای زیادی خواندیم و جوابیهی سازندگان شبهای برره را نیز شنیدیم. این روزها هر جا می روم و با هرکس روبرو میشوم از عمو و خاله گرفته تا دوست و همکلاسی و استاد و غیره تا حرف از برره میافتد همه بر این عقیدهاند که «برره ایران است.» شاید بیش از صد بار این جمله را شنیده یا خواندهام.
برره ایران است، برره خود مائیم... برره صفات زشت انسانی ماست که چون غولی در وجودمان خفته و حالا مدیری آن را بیدار میکند.
برره کردستان نیست... برره ترکستان نیست... برره بلوچستان نیست... برره خوزستان نیست ... برره لرستان نیست... برره مازندران و گیلان نیست... برره تهران هم نیست. من هم میگویم برره ایران است... برره ایرانی است. برره انسان است...
نگران زبان فارسی هم نباشیم! به جای این ایرادهای بنی اسرائیلی به مدیری تبریک بگوییم! چون خلق یک زبان با قاعده و اصول خلاقیت می خواهد و اتفاقاً از اینکه از لغات دم دستی و کوچه بازاری کمتر استفاده میشود باید خوشحال هم بود! زبان مادری من و شما با قدمت هزاران ساله از یک سریال طنز که نود شب بیشتر مهمان خانه هایمان نیست آسیبی نمیبیند!!
مخلص کلام اینکه : چرا همیشه باید معدود هنرمندان حقیقی این جعبهی جادویی را با مضحکترین ایرادها دلسرد کنیم؟ چرا باید به شخصیتشان حمله کنیم؟
به جای این که این حساسیتها و وسواسها را در مورد بیارزشهای این عرصه به خرج دهیم و با امثال مدیری که اعتبار تلویزیون هستند گذشت بیشتری داشته باشیم... کارمان برعکس شده است. با چشم پوشی و مدارا کردن با بیسوادان و بی هنران میدانشان میدهیم و در عوض با هجوم و بیحرمتی و تاختن به هنرمند خوش فکر و شاخصی مثل مهران مدیری که اعتبار طنز تلویزیون ایران وامدار اوست از هر چه فعالیت و کار در این سالهاست نا امیدش میکنیم.
نرگس رستمی
Salam, serial Barare besyar amouzande va jazab ast, Shabhay Barare yani Tanzeh vaghei, in serial neshangare kheili az adate zeshtist ke ma darim vali jorate ezhar kardane an ra nadshteim! aghayModiri va bazigaraneshan be nahve ahsan in masouliat bozorg ra bedoush keshide va anjam midahand. zende bad Bachehay khobe Shabhay Barare, komak konid ta Irani adathaye zeshteMorde parasti , hesadat, cheshmo ham cheshmi va...... ra eslah konad va nadashte bashad. kar konid va bishtar besazid va bishtar besaziddddddddddd. khoda ghovat bacheha. esmaeil England shabe sale 2006.
alii ast va be sali va nezam doo barare salam beresonid man 13 sal daram besiar be bazigary alaghe mandam