
هدف من از نوشتن اين مطلب دفاع از هيچ فرد يا گروه يا طرز فکری نيست، همانطور که قصد محکوم کردن هيچ کس را ندارم. فقط حالا که شنيدهام قرار است عدهای نظرياتشان را درباره سريال شبهای برره بنويسند فکر کردم شايد بد نباشد چند خطی فقط درباره اين برنامه و تأثيراتی که بر من و آدمهای دور وبرم گذاشته حرف بزنم. من جامعهشناس يا روانشناس نيستم. کارشناس مسائل اجتماعی هم! برای رد کردن حرف آنهايی که میگويند برره بدآموزی دارد هم نمیتوانم از روی کتاب و مرجع دليل و برهان بياورم. اما به عنوان يک دختر دانشجوی ايرانی که در روز با عده زيادی از آدمهای مثل خودم نشست و برخاست میکنم میتوانم به راحتی به هر کس بخواهد ثابت کنم برره حرف مهمی برای گفتن به ما دارد. ما که تمام عمرمان در جوکها و شوخیهای خودمانی به لهجههای مختلف هموطن خنديدهايم حالا چه شده که به يکباره تب وطن دوستیمان بالا گرفته؟ از فرط غيرت و تعصب برای لهجههای واقعی که نکند از لهجه ساختگی آسیب ببینند! لابد فراموش کردهایم که زبان فرهنگ را نمیآفريند بلکه فرهنگ خالق زبان است. زبان ما تنها در صورتی به ورطه نابودی کشيده خواهد شد که فرهنگ ما به قهقرا سقوط کند. هرودت درباره اخلاق و آداب ايرانيان می گويد: « ايرانيان از داد و ستد و وام گيری پرهيز میکردند تا مبادا در اين کار مجبور به دروغ گويی شوند و يا داريوش در کتيبه خويش مینويسد خداوند اين کشور را از دروغ و دشمن و خشکسالی محفوظ دارد...» ما مگر نوادگان همان ايرانیها نيستيم که دروغ و دغل جزو لاينفک زندگیمان شده است؟ ما که روزمان بدون قسم خوردن شب نمیشود. میشود باور کرد که روزگاری در اين سرزمين دروغ گويی تا اين حد قبيح و زشت بوده است؟ ما به راستی نگران چه هستيم؟ کدام بخش فرهنگ ما قرار است با آمدن بررهای ها نابود بشود؟ بررهای که خود خود ايران است! بله. خود ما ايرانیهای دغل کار چاپلوس و خود پسند که کشورمان را مرکز دنيا و ((چال اسکندرهايمان)) را تنها مايه مباهات و افتخار خود و پيشينيانمان می دانيم.غريبه ها را از سرزمينمان می رانيم و دل به چهار ديواری کوچکی خوش کرده ايم که مهم ترين محصولش نخود يا بهتر بگويم همان نفت است!که برای رشد و رويش تلاشی جز به آسمان زل زدن نمی طلبد...نه جان من.درد ما اصلا اين نيست.مشکل ما با برره نيست.ما از اين رنج می بريم که دارند خودمان را به خودمان نشان می دهند.وحشت می کنيم و از حقيقت تلخی می گريزيم که بر خلاف تصور ما اصلاح شدنی است.همان طور که از کودکی آموخته ايم صورت مسئله را پاک می کنيم و به طراح مسئله بد و بيراه می گوييم و از او توضيح می خواهيم که:راستش را بگو.منظورت کدام پرتقال فروش بود؟؟؟
نمی خواهم حرفهای من هم به شعار شبيه شود.دوست ندارم جمله هایم پر باشد ازکلمه هايی که شبيهشان را در اين مدت فراوان شنيده ايم در باب تعريف و تمجيد و ستايش يا نقد و محکوم کردن شبهای برره. اما وقتی دايی بزرگ من که استاد رشته ادبيات فارسی است و در حضورش عاميانه صحبت کردن يا بکار بردن کلمه ((واسه)) بجای((برای)) جرم نابخشودنی محسوب می شود ،روی پيغام گير تلفن پيغام می گذارد که: (( ...من از بالا برره تماس وگيرم.لطفا وقتی تشريف وياورديد يک تماس به خانه ما در وکنيد...))من يکی با خيال راحت به تماشای (( شبهای برره)) می نشينم و دلم می سوزد به حال آنهايی که سرشان به بحث و جنجال گرم است و سريال را از دست می دهند!
کتایون کریمی