مهران مدیری در بعضی مصاحبههایش بر این قضیه تاکید میکرد که این چیزهایی که تا به حال ساخته با آن چه که دوست دارد زمانی بسازد خیلی فرق دارد و این مجموعهها را میسازد تا روزی بتواند آن چه را که دوست دارد بسازد. مثل اینکه فضا دارد طوری میشود که مدیری بالاخره به این خواستهاش برسد. شاید آن چیزی که مدیری دوست دارد زمانی آن را بسازد برای بعضی برخورندهتر از شبهای برره باشد. باید فضایش ایجاد شود. حالا داریم امیدوار میشویم. به جو ایجاد شده کنونی دقت کنید هر کسی که از مجموعه شبهای برره انتقاد کرد با عکسالعمل روبه رو شد، این طور نبود که یکی بیاید و این برنامه را به نقد بکشد و همه با او موافقت کنند، پس بحثهایی به وجود آمد. چندین نقد مثبت، چندین نقد منفی. رئیس انجمنی گفت متوقفش کنید. یکی جواب داد انجمنتان خیلی هم معتبر نیست. دعوا، دعوا، دعوا ....جنگ!
این بار دیگر میزنیم به سیم آخر، یک بار میجنگیم برای همیشه. یا همه را انتقادپذیر میکنیم یا برای همیشه کنار میرویم (شاید هم کنار نرویم قول نمیدهم). البته انتقاد داریم تا انتقاد، همیشه باید مواظب باشیم که بیخود شلوغ نکنیم.
آیرونساید گفته است: ایرانیها یک ایراد بزرگ دارند و آن اینکه انتقادپذیر نیستند.
با آن که آیرونساید نسبت به ملت ما حسن نیت نداشت ولی گاهی اوقات سخنان دشمنان خیلی بیشتر از سخنان دوستان میتواند یاری دهنده باشد. راست گفت این آیرونساید! ما ملتی هستیم که اگر افرادی چون مهران مدیری نیایند و گاهی ما را هل ندهند هیچگاه از درون دایره بستهمان بیرون نمیآییم. گرد خود دایرهای کشیدیم و همواره از زبان و فرهنگمان تمجید میکنیم. قابل تمجید هم هست اما در این دوهزار سال آیا ما هیچ اشتباهی نداشتهایم؟
اگر نداشتهایم پس چرا بقیه خیلی از ما پیش افتادهاند.
ای ملت پاک! یکی پاسخ بدهد که ما چرا اینجاییم؟
چرا ذهنمان را آزاد نمیگذاریم چرا اینقدر بستهایم و چرا اینقدر اصرار داریم که در این دایره بسته خودساخته بمانیم؟
شیرفرهاد به کیانوش میگفت: "تو وخوای همی جور نفهم از دنیا وری؟"
این نفهم از دنیا رفتن برای خیلیها اتفاق افتاده است. ما که دوست نداریم مثل آنها باشیم، پس باید به خودمان کمکی کنیم. باید در زندگی خصوصی و اجتماعی خود کمی برای تفاوت، خلاقیت، فعالیت، حرکت، جسارت و چیزهایی از این قبیل جا باز کنیم.
همیشه برداشت من از مهران مدیری این بوده و هست که بیشتر یک هنرمند باهوش است تا یک منتقد جامعه و فرهنگ و این بدان معنی نیست که این هنرمند باهوش به جامعه و فرهنگ کاری ندارد. خیلی چیزها برای مدیری حل شده ولی دیگران همچنان با آن درگیرند. چیزهایی که برای مدیری حل شده و دیگر برای او مسئله نیست در ذهن ناخودآگاه او وجود دارد و وقتی که در آثارش ناخودآگاه آنها به تصویر کشیده میشوند صدای اعتراض شنیده میشود. این جایی است که مدیری از منتقدانش خیلی جلوتر است. مدیری با بسیاری از مسائلی که دیگران با آن آگاهانه برخورد میکنند و برایشان نو است و برایش جنجال راه میاندازند، از سر عادت رفتار میکند،خیلی عادی، خیلی معمولی. این خصوصیت را گویا گروه نویسندگانش به سرپرستی پیمان قاسمخانی نیز دارند. سروش صحت جایی با یادآوری داستان همینگوی و پیرمرد و دریا به آن اشاره کرد.
حالا در این جنجالها و دعواها و جنگها صدا وسیما هم ظاهرا دارد از مدیری و گروهش دفاع میکند اما مسئله اینجاست که با وجود این که با تغییر مدیریت صداوسیما فضا برای هنرمندان بازتر شده است اما هنوز کسانی هستند که بتوانند بر مدیران اعمال فشار کنند و این دارد اتفاق میافتد. آقای ضرغامی از برره دفاع میکند اما به دلیل فشارهایی که از جانب بعضی بر صداوسیما هست برای گروه سازنده برره بسیار محدودیت تعیین شده. شاید بعضی از انتقادها خوب باشد و به بهتر شدن برنامه کمک کند که این طور هم بوده ولی بعضی از انتقادها واقعا خندهآور است یا شاید گریه آور. از این موضوع میگذرم ، نمیخواهم مثل بسیاری از منتقدان به جای اینکه اثر را نقد کنم، حاشیهها را به نقد بکشم.
بد نیست کمی هم از برره گفته شود. به سه مورد اشاره میکنم.
اشتغال در برره
بررهایها بر سر مزرعه نخود میروند و در آن جا مینشینند و با باران و باد و دانه و خاک همراهی میکنند. تلاشی برای بهتر شدن وجود ندارد. فقط با این ابر و باد و مه و خورشید و فلک همراه میشوند، با این چیزهایی که بدون وجود انسان هم کار خودشان را میکنند. انسان باید فعال باشد که بگویند حضور دارد، نه؟ جالب این است که وقتی به خاطر این عدم فعالیت کیانوش چرت میزند، شیرفرهاد به او اعتراض میکند. مثل خیلی از بزرگترها و روسایی که زیردستان خود را به خاطر عدم کار و فعالیت مواخذه میکنند و هیچ گاه از خود نمیپرسند که آیا اصلا زمینهای وجود دارد که ارزش فعالیت کردن را داشته باشد؟
وجدان در برره
وجدان در برره موجودیتی جدا از صاحبش است. بین وجدان و صاحب وجدان آن چنان فاصلهای است که وجدان مذکور صبح تا شب برای خودش در سطح شهر قدم میزند. اصلا یک شهر 92 نفری است و همین یک وجدان بیدار، فقط همین یکی. خیلی کم است. از مسئولین که همواره عادت دارند چیزهای کم را زیاد کنند، خواهشمندیم که پیگیری بفرمایند.
آثار باستانی در برره
چاله اسکندرون اثر باستانی برره است. در زمانهای قدیم اسکندر درون این چاله افتاد و متحول شد و بعد همان جا در برره با رکسانا برره ازدواج کرد و آن دو برای ماه عسل به هندوستان رفتند. حالا یکی میآید و چاله را برمیدارد و میرود. بیچاره کیانوش که هر چه فکر کرد چطور میشود که یک چاله را برداشت و برد عقلش به جایی قد نداد، شما هم فکرش را نکنید مگرنه مغزتان سوراخ میشود. فقط این را بدانید که همیشه این دیگران نیستند که آثار باستانی ما را میبرند گاهی اوقات این ماییم که آثار باستانیمان را مدفون میکنیم، بررهایها چاله اسکندرون را زیر خاک دیدند و ما هم ممکن است پاسارگاد را زیر آب ببینیم، آن هم به وسیله سدی که خودمان ساختهایم.
کاوه دهقان پور