این مقاله نیست... یا دفترچه یادداشت است یا هذیانهایی در دفاع از شبهای برره!
اول از همه من نمیدانم چرا در نقد مثبت یا منفی شبهای برره بیشتر از هر چیزی تاثیرات مثبت یا منفی یا تعداد تماشاگر سریال برای منتقد مهم است و نه خود سریال! موافقان سریال میزان فوقالعاده زیاد و متنوع تماشاچی تلویزیونی را به رخ مخالفان میکشند و مخالفان بدآموزیهایی که روی کودکان دارد را فریاد میکشند! درحالیکه هردوی آن بیرون از متن سریال«شبهای برره» قرار دارد و اگر هم قرار به نقد آنها باشد باید نقدی همهجانبه و جامعهشناختی روی آنها انجام شود نه اینکه دستاویزی شود برای طرفداری یا تخطئه سریال! بسیاری از آثار هنری در زمان خود محبوبیت زیادی حتی در بین خواص کسب کردهاند اما در گذر زمان فراموش شدهاند و اثری از آثارشان باقی نمانده است. پرفروش بودن و محبوبیت و یا کمفروش بودن و بیاعتنایی عوام یا خواص گرچه تأملبرانگیز است اما معیاری قطعی برای قضاوت در مورد خود اثر نیست. تاثیرات منفی یا مثبتی که یک اثر بر روی جامعه و افراد عام و خاص میگذارد هم به همین صورت نمیتواند سندی قطعی باشد برای محکومیت یا مقبولیت خود اثر.
«برره» در زبان عربی اسم فاعل و بهمعنای «نیکوکاران و صالحان» است. جمع «بارّ» بهتشدید «ر».

تاریخ و فرهنگ تمام اقوام ایران مایهی افتخار هر ایرانیست. بر منکرش لعنت!
اما صحبت برره از چیست؟ برره از انسانها صحبت میکند. از انسانهای ضعیف و پر از اشتباهات مسخره و قابل هجو. انسانهایی که چه در وابستگی به سنتها و چه در قطع ارتباطشان با سنتها هویت خود را پر از عناصر هجو کردهاند! صحبت برره از انسانهاست که فرهنگ خود را زندگی میکنند. انسانهایی که فرهنگ کهنشان را برای رسیدن به اهداف ناقص و پر از اشتباهات انسانی در امروزشان بهکار میگیرند. و فرهنگهایی که امروز ِ انسان را به اسارت گرفتهاند و با آن مثل یک شیء بیجان رفتار میکنند! اصلن مگر میشود به فرهنگمان افتخار کنیم اما چشم بر دور و بر خود ببندیم، چشم بر خود ِ امروزمان ببندیم و اینهمه کثافتهایی که خودمان و جامعهمان را پوشانده نبینیم؟ فرهنگ چیزی نیست که فقط در کتابها و در تحقیقات تاریخی و ادبی و هنری موجود باشد. فرهنگ در خود ماست. در خود فردی و اجتماعی ما. در روزمرهی ما. و من معتقدم وجود لایزال فرهنگهای ملّی و بومی ایران با هجوهای هنرمندانهی برره آسیبی نمیبیند که هیچ؛ با همت ایرانیها میتواند ترمیم و بهروز شود.
( بین طنز و هجو و هزل مرزی نیست که بهراحتی و حتا بهسختی(!) قابل تشخیص باشد. اما من بهشخصه شبهای برره را خارج از مفهوم تثبیتشدهی طنز در ایران میدانم. شاید هم طنزی نو باشد... نمیدانم! )
هجو هنرمندانه! اگر در نظر شما این اصطلاح ضد و نقیض دارد و هجو بههیچوجه نمیتواند هنرمندانه باشد در نظر من میشود!
هجو و هزل هم میتواند مانند سایر ژانرهای هنری، خوب باشد یا بد. دارای ارزشهای هنری باشد و یا فاقد آنها. نباید تمام هجو و هزلها را با یک چوب راند. نمونهی هجو سخیف در ادبیات ایران فراوان است. هجوها و هزلهایی که فقط بهدرد استفاده در دعواها و پوززنیهای ادبی و بیادبی(!) میخورد و بس! و یا اشارههای هزلآمیز و هجوکنندهای که در مورد جنسیت و سکس فقط بهدرد فرونشاندن میل جنسی خواننده میخورند! همینطور لطیفهها و ابیاتی که در مسخره کردن اقوام خاص گفته و سروده شدهاند.
اگرچه هزل و هجو در زیرمجموعهی کمدی رویکردهایی هستند که میل بیشتری به ابتذال و سطح ماجرا دارند اما نمیتوان به بهانهی طنز سالم و اخلاقگرا، هزل و هجو را خارج از هنر دانست.
دید هنری ملاک ارزشگذاری آثار هنری است. دعوا سر اینکه فلان اثر طنز است یا هزل یا هجو و ارزشگذاری بر اساس آنها مثل این است که بگوییم سیب از گلابی بهتر و خوشمزهتر است! هنرمندی که دید هنری دارد در مقابله با عامهپسندترین و خطرناکترین ژانرهای هنری هم پیروز بیرون میآید و کار باارزشی را خلق میکند. اما اگر دید هنری نباشد با بهترین نیتها و بهترین افکار در بهاصطلاح سالمترین و والاترین ژانر هنری هم نمیتوان به خلق یک اثر هنری پرداخت.
دید هنری و کاریکاتوری شبهای برره حداقل در مدیوم تلویزیون درپیت ایران که فراگیرترین رسانه کشورمان است قابلقبول و حتی قابل تحسین است. شکلهای فرهنگی از ریختافتاده و هجوشده در شبهای برره پشتوانهی فکری و هنری دارد. تلفیق و تنوع کمدی و حتی بازی با دوربین و میزانسنبندیهای طنّاز اگرچه کم است اما به همان حدی هم که هست سبب نوآوری در کمدی ایران شده است. بخاطر تمام اینها و خیلی از ویژگیهای مثبت این برنامه از انصاف بهدور است که هجو و هزلش را مثلن در حد هجویات و هزلیّات جنسی یا قومی فلان شاعر دانست.
شبهای برره را یکسری نویسندهی بهمعنای واقعی طناز مینویسند و اگرچه گاهی اوقات به پیسی میخورند و کارشان ضعیف در میآید (که باید بهخاطر روتین هر شبی این برنامه انتظار افولهای مقطعی هم داشت) اما کارشان بهشدت خندهآور و خلاقانه است. در بعضی قسمتها مانند قسمت تأسیس روزنامهی صبح برره ایجاز طنز آن خیرهکننده میشود. بهطوریکه نویسندگان این قسمت از تمام جزئیات فیلمنامه از ابتدا تا انتهای آن استفادهی درست و بهجا میکنند. حیفم میآید خلاصهی داستان را جهت یادآوری اینجا نیاورم. بعد از سختیهای بسیار بالاخره مجوز روزنامه صادر میشود. دفتر روزنامه آماده میشود اما چاپخانهی روزنامه حروف کم دارد و کیانوش از بابت اینکه سرش را کلاه گذاشتهاند کمی عصبانی میشود اما آنقدر از صرف چاپ روزنامه هیجانزده است که این موضوع نمیتواند جشناش را خراب کند. مطالب درپیت، آگهیهای ریتمیک مبتذل و خبرهای خالهزنکی اولین شمارهی این روزنامه را پر میکند. اما کیانوش تمام تلاشش برای صرفن به چاپ رساندن روزنامه را میکند. غافل از اینکه همین کمبود حروف سربی در سرمقالهی پرطمطراق و پرشور کیانوش و مطالب دیگر آن سؤتفاهمهای بسیاری را بهوجود میآورد. در سکانسی زیبا یاورطغرل او را در سرمقاله به انواع و اقسام جرمهای سیاسی متهم میکند و به زندانش میاندازد. چند روز بعد که با خشکه حساب کردن خانوادهی زنش از زندان آزاد میشود متوجه میشود که تمام شمارههای روزنامهی صبح برره به فروش رفته و مردم برره هم بهشدت از این روزنامه خوششان آمده. کیانوش به خیال اینکه مردم پیام او را دریافتهاند به میدان کرهبز میرود و ناگهان خشکش میزند. دست همهی بررهایها روزنامهی صبح بررهست اما هر استفادهای از آن میشود بجز خواندنش!
کار باارزش و جالبی که نویسندگان شبهای برره کردهاند این است که فضایی کاملن فانتزی بهنام برره درست کردهاند و سپس کلیشهها را در درون این فضای نو به بازی گرفتهاند. بعنوان مثال در قسمتهای «عشق بررهای» که یکی از قسمتهای موفق و پرطرفدار شبهای برره است کلیشهی یک عشق کلاسیک که «با یک نگاه» شکل میگیرد و چنان آتشین میشود که مقابل تمام سنتها و رسوم میایستد در فضای فانتزی آشناییزدایی میشود و از کلیشه بیرون میآید. عشق بررهای در عین حالیکه دارای چارچوب داستانهای عشقی عامهپسند است اما وقتی در فضای هجو برره قرار میگیرد به داستانی نو تبدیل میشود و معناهایی نو از آن درک میشود.
اگر بازی هنرپیشگان شبهای برره را دیده باشید، اگر رسم و رسوم مخصوص و کار و کردار و بازیهای عجیب و غریب بررهایها را ملاحظه کرده باشید و در نوع بخصوص دکورهای روستای برره دقیق شده باشید حتمن متوجه یکجور سهلانگاری عامدانه و بهظاهر مضحکی شدهاید. هنرپیشگان در بیشتر اوقات، زمانِ ادای دیالوگها کمتر به احساسات پشت کلمات توجه میکنند و فقط آنها را بر زبان میآورند. و یا عامدانه و بسیار تصنعی با حسی متضاد با آنچه در دیالوگ هست آنها را بیان میکنند. نمونهاش اینکه کیوون سر راه مردم میایستد و با لحنی که مثلن قرار است لحن خشن ِ یک زورگیر باشد طلب پولِ زور میکند و یک بررهای میگوید: من پول زور نمیدم! کیوون مثلن حرکت خشنی میکند یا دوباره حرفش را با همان لحن تکرار میکند. طرف میگوید:باشه! دست میکند پر شالش، پولهایش را درمیآورد و به کیوون میدهد! در طول اجرای تمام این سکانس هیچ احساس خاصی بجز احساس مضحک بودن کل سکانس بهشما دست نمیدهد! در جاهایی بنظر میرسد اینجور سکانسها در نهایت خامدستی نوشته و اجرا شدهاند. تمامش مثل این است که چند تا بچهمدرسهای در حال اجرای یک نمایش پندآموز مسخره برای دههی فجر هستند! شاید وجود یکچنین چیزهایی باعث شده باشد تا افرادی که به طنز و کمدی نگاه جدیتر و حرفهایتری دارند با گفتن اینکه: مبتذله! مسخرهس! حرفی نداره واسه گفتن! و غیره از تماشای آن خودداری کنند. اما من معتقدم این سهلانگاری که در همهی اجزای شبهای برره موج میزند ویژگی زیباییشناسی و معناشناختی روشنی دارد که فهم آن حتی احتیاج به نوشتن و یادآوری بنده هم ندارد! بازی بودنِ بازیِِ هنرپیشگان و باسمهای بودن کل جامعهی برره و اینکه دیگر معانی کلمهها از کلمهها گریختهاند و کاربرد کلمهها فقط در حکم بازی است و خیلی معانی بهظاهر عمیق دیگر، چیزیست که هرکسی بدون فلسفهبافی میتواند از شبهای برره دریابد.
زبان بررهای یک زبان مستقل نیست که قواعد خودش را داشته باشد. این زبان کمدی با چند تغییر کوچک همان زبان فارسی خودمان است. مگر بهجز بکار بردن حرف «واو» بجای حرف «ب» در افعال و فعل طنّاز و دوپهلوی «از خود در کردن»، فعل نفسگیر سوم شخص «وُیگولندزدجگز...»! «مُوا» بهجای مادر، «بُوا» بهجای پدر، «دوواش» بهجای برادر و چند اصطلاح کوچک دیگر مثل «خاک وچوک»، همچنین ناسزاها و دری وریهای عجیبغریب یاور طغرل به بررهایها و یک تهلهجه چه تفاوت عمدهای با زبان رایج و روزمرهی فارسی دارد؟ اصل و اساس زبان بررهای همان زبان فارسی است با چند تغییر که باعث آشناییزدایی ناخودآگاهانه از زبانی میشود که روزمره از آن استفاده میکنیم و وسیلهای میشود برای بازنگری هویت. (نمونهی دمدستی آن افعال معکوس است که به عادتهای تاریخیمان در تعارفات و حرفهای دوپهلو اشاره میکند اما استفادهی آن در زبان بررهای برای ما جالب و تازه است. در حالیکه همهی ما خودمان هم میدانیم در زندگی روزمرهمان چقدر حرف میزنیم که معنای پشت آن دقیقن بالعکس است!)
برخی افراد به استفاده از ویژگیهایی از زبانهای فلان قوم یا بهمان قوم در زبان بررهای بهشدت معترضاند و معتقدند مهران مدیری با کاربرد قسمتهایی از زبان بومیشان در کمدی سخیفش قوم و زادبوم آنها را مورد تمسخر قرار دادهاست! باید توجه داشت که هویت ما ایرانیان از هر قوم و شهر و روستا که هستیم در معرض هجو و نقد بیرحم شبهای برره است. پس طبیعتن نباید عجیب و مشکوک باشد که در زبان بررهای از بعضی از ویژگیهای زبانهای قومی ما استفاده شود. زبان پایه و اساس هویت انسانهاست و شبهای برره برای ایرانیها و دربارهی ایرانیها ساخته شده. توقع داشتید در آن از زبان مریخی استفاده شود؟!

تنوع مضامین کمدی در شبهای برره بینظیر است. روابط خانوادگی و زناشویی (سردار خان و خانوادهاش و سالار خان و خانوادهاش) با ظرافت تمام به روابط سیاسی و نظامی وصل میشود. ماوراالطبیعهی نادیدنی (وجدانها و نفس خبیث کیوون) با طنّازی تمام به واقعیتهای دیدنی گره میخورد. این تنوع بجز وجه زیباییشناسی و سرگرمکنندهای که دارد نشان میدهد در جامعهی ایرانی تا چه حد همهچیز بههم وابسته است. مثلن همین نسبت سیاست به زناشویی و یا بالعکس زناشویی به سیاست! و ظاهرن وقتی من در مطلب جنجالبرانگیزم (که باعث و بانی این ویژهنامه شد) این تنوع مضامین را با مجموعهی هنرمندانهی «داییجان ناپلئون» مقایسه کردم به عدهای برخورد که این کجا و آن کجا؟! خب، از این نوع سؤتفاهمها زیاد دیدهام. انگار در کشور ما نمیشود چیزی را فقط از یک لحاظ با چیز دیگری از همان لحاظ مقایسه کرد و بهسرعت تصور «اینهمانی» در ذهن مخاطبات شکل میگیرد. انگار قرار است یا دو چیز کاملن با هم منطبق باشند یا اینکه هیچ نقطه اشتراکی نداشته باشند! شبهای برره یا همان داییجان ناپلئون است یا اگر نیست پس هیچ نقطه اشتراکی هم با آن ندارد! این یک منطق ناب ایرانیست!
در قسمتهای اخیر یعنی «ذوروی برره» دیدیم که چطور شیرفرهاد لباس ذورو را از پدر پیرش گرفت و با تعلیماتی لایق لباس ذورو شد و برره را از ظلم و ستمهای مونتروالدوله نجات داد. در این داستان چندقسمته بهزیبایی اسطورههای قهرمانی به هجو کشیده میشوند. نبرد شیرفرهاد با مونتروالدوله توسط فاصلهگذاریها و تغییر لحنهای ناگهانی بسیار زیاد عملن به مضحکهای تبدیل میشود. برخی از مردم برره در برابر زورگوییهای مونتروالدوله نهایت کاری که کردند آن بود که مالیات ندادند و به زندان رفتند. با توجه به پولدوستی بررهایها آیا چنین کاری برای آنها افتخار است؟! کمی روی آن فکر کنید: «بررهایها معتقدند در برابر زورگوییهای مونتروالدوله هیچ کاری نمیشود کرد و شیرفرهاد با خاطری جمع میگوید که ذورو میآید و آنها را نجات میدهد!»
برتری چارلی چاپلین نسبت به لورل هاردی که یک سیاستمدار مطرح میکند هم مسألهی مهمیست که نباید فراموش کرد! البته باید یادآوری کرد که این سیاستمدار در مورد «شبهای برره» حرف میزد که این موشکافی عمیق را انجام داد! او معتقد است صدا و سیما بجای شبهای برره و لورل هاردی و اینجور چیزهای سخیف باید چارلی چاپلین نشان دهد تا مردم نسبت به همدیگر از خودشان مهربانی و همنوعدوستی در وکنند!
یک نکتهی مهم هم هست که بهنظر بنده یک اثر هنری نباید حتمن تمام اجزایش در خدمت پیام و مفهوم باشد. مخصوصن در کار کمدی و طنز خیلی از عناصر صرفن خندهبرانگیزاند. تلاش برای استخراج معانی و مفاهیم عمیق و جدی از جزء به جزء شبهای برره مثل آن تفسیر مظلومیت و قربانی شدن شخصیت سیما در سکانس ماهیتابه و سرخ کردنِ ماهی توسط سیما ریاحی در فیلم شوکران است!
و در پایان...
نمیخواهم اما باورم این است و این باور را هر روز در خودم، خانوادهام، شهرم و در تمام کشورم میبینم که فرهنگ امروز ایران در غمانگیزترین و پیچیدهترین وضعیت خود ایستاده. از لحاظ سیاسی، اجتماعی، روانی، فرهنگی و... جامعهی ایران با وجود اینکه ظاهر پر جنب و جوشی دارد و پتانسیل زیادی هم برای رشد اما باطنن به سکون و رخوتی رسیده است که نسل اول و دوم و سوم و چهارم و شهری و روستایی و غیره نمیشناسد. شبهای برره این بنبست و سکون را در ناکجاآبادی بهنام برره به هجو میکشد. نمیتوانم مثل بعضیها بگویم کسانی که این سریال را تاب نمیآورند دنبال تمجید و تحسین و افتخارهای ملّی و بومی الکی هستند و متعصبانه قضاوت میکنند و غیره. در کل مصادیق ضد و نقیضی در هر دو طرف ماجرا میبینم که مرا از نتیجهگیریها و حکم صادر کردنهای قطعی و مانیفستی راحت میکند!
این بود دفاعیهی تکّهتکّه و نامنسجم من در مورد خوبیهای برره! خوب بییید؟!
یا حق