English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- در سوگ استاد منوچهر احترامی، طنزپرداز و نویسنده کودکان
- هیاهوی گنجشک‌ها در برف
- سریال‌های تاریخی و نقش خلاقیت
- «مُرده‌هایی چنین سرزنده!»
- تاریخی که با اخلاق ساخته شد
- سریال‌های تلویزیونی تاریخی
- هفتمین سال هفت سنگ
- «پارس بانو»، زیارتگاهی برای زرتشتیان
- فراخوان جایزه ادبی والس برای رمان‌های منتشر نشده
- به گمانم روز هفتم بهار بود
- شعر: ساعتی تنها شدم
- بامدادی چشم و چراغ وردپرس فارسی است
- کلاهم را برمی‌دارم، به نشانه‌ احترام
- بامدادی: هر کسی گاهی پایش می‌لغزد
- «بامدادی» من را با خودش کشاند
- با همین پرستوهایی که آمده‌اند، برمی‌گردیم!
- مثل ماه شدی...!
- سه ديدار با مردی كه از فراسوی باور ما آمد
- بار دیگر مردی که رفت...
- تذکره‌ی خوابگرد!
- یک گوشه‌ی پاک و پر نور
- چرا باید خوابگرد را خواند؟
- پدرخوانده‌ای که داخل «گیومه» اتفاق افتاد
- انتشار ویژه‌نامه معرفی برترین‌های رسانه‌ای سال ۸۶
- بررسی نشریات برگزیده ‌سال هشتاد و شش


 
 

  تلویزیون


ما را رها کنید در این طنز بی‌حساب!

 

   

نظرات خوانندگان  (5)

 

  نويسنده: عباس حسین‌نژاد

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: ahoseinnejad-at-gmail.com

 
 
تا کم می‌آوریم طرف را متهم می‌کنیم به «هدر دادن پول بیت المال»! باور کنید هزینه خندیدن و خنداندن خیلی بالاست و این حق «مهران مدیری» است که ثانیه‌ای فلان تومان بگیرد در ازای این کار. و این جمله تکراری شعاری : چقدر کنفرانس‌های بی‌بو و بی‌خاصیتِ پرهزینه در این مملکت برگزار می‌شود و مردی از خویش برون نمی‌آید و اعتراضی نمی‌کند؟!
 

از هر دهان که می‌شنوم!

رفته بودم بانک. شلوغ بود. دفترچه‌ام را داده بودم و نشسته بودم منتظر که آقای متصدی باجه‌ی پرداخت یا دریافت ( که هنوز درست نفهمیده‌ام باجه پرداخت پول دریافت می‌کند یا باجه دریافت پرداخت!) صدایم کند. آقایی که پولش را دریافت یا پرداخت کرده بود یکی از اسکناس‌های هزاری را درآورد و گفت: آقا اینو عوض کن گوشه نداره. حاضرینِ منتظر تکانی خوردند و به همراه متصدی باجه دریافت یا پرداخت خندیدند.من هم. برره..!

ما را رها کنید در این طنز بی‌حساب!

اجتماعِ افسرده‌ی غمگینِ ایرانِ جوانِ امروزی علاوه بر بیکاری،کنکور، موادمخدر، گلدکوئیست، قرص‌های اکستاسی و فیلتر نیاز به لبخند هم دارد، ندارد؟!

فارسی عسل است!

سه چهار سال پیش وقتی دکتر فرزان سجودی زبان‌شناس در پاسخ به منتقدین در بحث زبان و تأثیرپذیری آن از التقاط و انحرافاتِ زبانی(مثلن) رایج به وی‍ژه بین جوانان گفت(نقل به مضمون): «زبان موجودی متغیر است و تغییر و تحول، خاصیت زبان است و با وارد شدن این چیزها زبان آسیب نمی‌بیند» یعنی فارسی عسل است و نباید در یخچال نگهداری شود!

هیچ لهجه‌ای مقدس نیست!

هیچ لهجه‌ای مقدس نیست هست؟

گر حکم شود که مست گیرند(1)!

«مردمی که مثل آب روان دروغ می‌گویند و از ریا لذت می‌برند» چقدر صفت متشابهی است بین ما و برره‌ای‌ها! چقدر حس هم‌ذات‌پنداری آدم تحریک می‌شود! چند سال پیش که «زم» رئیسِ حوزه‌ی هنری (یا به عبارت بهتر «حوزه¬ی اقتصادی»؛ که این روزها هم «انتشارات سوره» دارد هم« توسعه سینمایی سوره » ، هم « جهانگردی سیره » ، هم « چای نمونه» ، هم «شرکت نفت ساره » و هم خیلی چیزهای فرهنگی اسلامی دیگر()!) در اعتراض به معترضین به حوزه هنری در مورد واردات سیگار توسط حوزه هنری مقاله‌ی مبسوطی در مجله «مهر» نوشت که به سرعت کتابی شد با این عنوان: «در مضرات ریا و منافع سیگار»

گر حکم شود که مست گیرند(2)!

تا کم می‌آوریم طرف را متهم می‌کنیم به «هدر دادن پول بیت المال»! باور کنید هزینه خندیدن و خنداندن خیلی بالاست و این حق «مهران مدیری» است که ثانیه‌ای فلان تومان بگیرد در ازای این کار. و این جمله تکراری شعاری : چقدر کنفرانس‌های بی‌بو و بی‌خاصیتِ پرهزینه در این مملکت برگزار می‌شود و مردی از خویش برون نمی‌آید و اعتراضی نمی‌کند؟!


نفتتو بخورم جیگر!

قیافه‌ی «نخود» چقدر شبیه «نفت» است نه؟راستی به این فکر کرده‌اید اگر نفت بیاید سر سفره‌ی ایرانی چه جوری باید آن را مصرف کرد؟ مثلن: اصلن ما جنبه خوردن «نفتحلقوب» را داریم؟!

...!

املای ننوشته غلط ندارد! حالا که مهران مدیری جرأت نوشتن این املا را به خود داده و به نظر من املای بسیارکم‌غلطی را هم نوشته باید از او حمایت کنیم.

هر دم به لباسی دگر!

بعد از ساخت موفق سریال‌های قبلی مدیری، «شب‌های برره» ایده بدیعی در ساخت سریال‌های سرگرم‌کننده تلویزیونی است که با استفاده از ظرفیت‌های طنز، فکاهه، هجو و هزل، انتخاب مناسب بازیگران، زیرکی در انتخاب سوژه‌ها با درصد بسیار بالای مخاطب به برنامه‌ای پردرآمد برای شبکه سوم سیما تبدیل شده‌است.

مدعی خواست که آید!

آقای مدعی‌ای در مصاحبه با مجله‌ای موضع بسیاربدی علیه سریال شب‌های برره گرفته و حتا دست‌اندرکاران را عاری از طنز دانسته‌است. این آقای مدعی که در شب‌های شعر طنز حوزه هنری بی‌مزه‌ترین شعرها را می‌خواند و بدون خجالت پشت تریبون شوخی‌های اروتیک می‌کند و یک‌بار سابقه گل‌کردن برنامه طنزش را در تلویزیون دارد این روزها دست به تهیه دوباره برنامه‌ی (مثلن) طنزی زده که آن‌قدر سطحی و ساده‌لوح‌انگارانه نسبت به مخاطب است که ...بماند در فرصت مقتضی! و به قول شاعر: «گر تو بهتر می‌زنی باغچه خودتو بیل بزن!»

خسته نباشند!

مهران مدیری، پیمان قاسم‌خانی و همکارانشان خسته نباشند!

 

 تاریخ انتشار:   December 21, 2005 9:57 PM


5 Comments

Salam, Zende baad Tanzpardazi

عباس از اينكه نقطه مشتركي داريم خوشحالم. نمي دانم چه دارد بر سر خنده و خنديدن مي رود. بهر حال استاد من نوكرتم ( مازني گفتم ) ياغلي

سلام
برادر من درک نکردم این که آن"مدعی"پشت تریبون شوخی های اروتیک می کند جزو عیوب او بوده؟! ضمنا حالا چه اصراری بود که نامش را نیاوری و بعد هزار تا نشانه بدهی که منظورت داریوش کاردان بوده!خب یک جا اسمش را می گفتی این همه تکه بارش نمی کردی!فکر کنم خود کاردان هم این طوری راحت تر بود!البته می بخشی که پا در کفش بزرگان کردم

با سلام و خسته نباشید به شما و به عزیزان برره ای.یکی از بهترین برنامه مای طنزی که در تلوزیون ایران تا کنون پخش شده همین سریال شبهای برره است که واقعا تحسین آدمی را بر می انگیزد و البته می تواند بهتر از این هم باشد.و توجه انتقادی شما به این برنامه هنری-ادبی هم قابل تحسین و ای کاش که همه افراد جامعه نه دست کم همه افراد تحصیل کرده با تامل بیشتر و معنی یابی به برنامه های دستگاه بانگ و رنگ"تلویزیون"نگاه می کردند.با تشکر

آقا ما هم تو و مهران مديري را قبول داريم... بگو ببينم فلش ما كو؟


 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir