وقتی کوچک بودم دلم میخواست مثل بابا پول دربیاورم. مثل بابا دستهایم را به فرمان ماشین بگیرم و برانم. مثل بابا تنهایی بروم مسافرت و وقتی برمیگردم، برای مامان و بچهها سوغاتی بیاورم. مثل بابا بتوانم میز سنگین مهمانخانه را جابجا کنم یا حداقلش وقتی عصبانی میشوم مثل بابا اجازه داشته باشم، چیزی را بشکنم. آن روزها به ما میگفتند که مردها کارهایی را میتوانند بکنند که ما زنها نمیتوانیم بکنیم و مردها کارهایی را اجازه دارند بکنند که ما زنها اجازه نداریم بکنیم. هر چند که ما زنها هم کارهای خاص خودمان را داشتیم. مثلا میتوانستیم بچه به دنیا بیاوریم و شیرش بدهیم یا آشپزی و خانهداری کنیم. اما از نگاه مردان کارهای زنانه، محقر می نمود و اصولا کارهای مردانه، کارهایی برتر بود. از همین رو به زنان اجازه دخول و دخالت در این امور نیز داده نمیشد.
بعدها که دستم توی جیب خودم رفت، توانستم ماشین برانم، سفر کنم، میز را تکان بدهم و وقتی عصبانی میشوم چیزی را هم بشکنم، فهمیدم که آنچه سالها با عنوان برتریهای مردان بر زنان در ذهن داشتم، تابوهایی بیش نبودهاند و بسیاری از قابلیتهایی که در زمانهای گذشته به مردان نسبت داده میشد، امروز از قدرت فهم و عمل زنان نیز خارج نیست.
با گذشت زمان و تغییر و تحولات اجتماعی و فرهنگیای که پیرامونمان مشاهده شد، کم کم زنان وارد حیطههای بسیاری که پیش از این مردانه نامیده میشد، شدند و با روند رو به رشد قرارگیری زنان در جایگاههای شغلی به اصطلاح مردانه، کم کم این سوال پیش آمد که تا کجا میبایست و می توان ادامه داد؟!
آیا تا حصول برابری شغلی این پیش روی جایز است؟ برابری شغلی عملا امکان پذیر هست؟ برابری شغلی اخلاقا شایسته هست؟ لزوم برابری شغلی چقدر حس میشود؟ غایت و هدف این برابری چیست؟ در این راه با چه مشکلاتی روبرو خواهیم بود؟ مضرات و معایب این برابری چیست؟ و نهایتاٌ تحقق این امر در کشوری همانند کشور ما، نیازمند چه تحولات سیاسی، حقوقی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی بوده و چه محدوده زمانیای را میطلبد؟
پس از کندوکاوهای فراوان ذهنی و گفتگو با تنی چند از دوستان و صاحبنظران به این نتیجه رسیدم که پاسخ دادن به سوالات فوق، بسته به خصوصیات اخلاقی و شأن و شخصیت افراد، فرهنگ خانواده و اجتماعی که در آن به سر میبرند و نگرش اقتصادی و مذهبیشان تفاوت میکند. لذا تصمیم گیری کلان در این زمینه، وابسته به جوانب گستردهای در هر جامعه و نیازمند پژوهشهای فراوان و واقع بینانه است. نویسنده این مقاله نیز در حد و حدود صدور چنین فتواهایی نیست. لذا در قد و اندازه ظرف فکری خویش، به نکاتی چند، در این باب اشاراتی خواهم داشت و در این فرصت تنها بر آن هستم تا ذهن خوانندگان گرامی را متوجه و درگیر با مضمون مورد نظر نمایم و به جد معتقدم که همین تفکر و غور، خود میتواند گامی در جهت حرکت به سمت آنچه برای هر یک از ما و نهایتا همه ما بهتر است، باشد. در ادامه با بیان سه دیدگاه نظری متفاوت در باب نابرابری جنسیتی در بازار کار، به طور جزئیتر و علمیتری بحث را میگشایم:
"دیدگاه نئوکلاسیکها:
نئوکلاسیکها مساله تراکم زنان در بعضی مشاغل و تاثیر نامطلوب آن را بر مزد زنان متذکر شده و آن را دلیل کاهش مزد زنان تلقی مینمایند. به نظر آنان مسئولیتهای خانوادگی، نیروی جسمانی، آموزش، تربیت شغلی، ساعات کار، غیبت و تعویض شغل زنان میتواند قابلیت تولید و عرضه این قشر از نیروی انسانی را تحت تاثیر قرار دهد و این مساله به نوبه خود از اختلافات و تفاوتهای جنسی میتواند تاثیر پذیرد. مطابق نظریه نئوکلاسیکها دلیل اینکه زنان کمتر از مردان مزد بدست میآورند این است که سطح سرمایه انسانی آنان پایین است و قابلیت تولید ناچیزی دارند. منظور از سرمایه انسانی اساسا آموزش، آموزش حرفهای و تجارب شغلی است. بدین سان که چون بعضی از زنان، کار خود را بخاطر ازدواج ترک میکنند و بخاطر تولد فرزندان و تربیت آنها دست از کار میکشند، کارفرمایان کمتر حاضر به سرمایه گذاری برای آنها هستند. کارفرمایان جهان سوم نیروی کار زنانه را گران مییابند و این هزینهها که بیشتر متعلق به کارکرد مادری زن است در کشورهای صنعتی به علت باروری کم به مراتب کمتر است و هر گاه هزینه کارگر زن زیاد باشد این امر سبب ترجیح کارگر مرد میشود و این خصوصیت در مورد کشورهای جهان سوم صادق است. حمایت از بارداری و مادری نیز برای کارفرما مسائلی را ایجاد میکند. هزینه جانشینی برای کارگر زن (مادر)، هزینه ایجاد مهد کودک، هزینه غیبت نیروی کار و ... سبب میشود که تقاضای کلی برای کارگر زن کاهش یابد. همچنین وجود دورههایی که زنان را از دنیای کار دور میکند به معنای آن است که زنان کمتر از مردان تجارب شغلی بدست میآورند. بر حسب نظرگاه سرمایه انسانی گفته میشود که تبعیض وقتی وجود دارد که کارفرمایان مزدهای متفاوت به افرادی بدهند که ذخیره سرمایه انسانی واحد داشته باشند. لذا میزان تبعیض بر اساس جنس را بر حسب تفاوتی که مزد زنان و مردان را از یکدیگر متمایز میکند میتوان سنجید. این امر که کارفرما فکر میکند زنان بطور متوسط گرایش دارند که در کار خود ثابت نباشند و مسئولانه برخورد نمیکنند سبب میشود که همه را به یک چوب برانند در حالیکه میداند ممکن است در بعضی موارد اشتباه کند و از آن جا که تحقیق راجع به هر داوطلب متضمن مخارجی است، کارفرما اغلب جنس داوطلب را به عنوان معیار انتخاب اتخاذ میکند. بدین سان قالبهای منفی گرایش دارند که تمام زنان را مجازات کنند. به هر حال سیاستی که علاقمند است موقعیت زنان را در بازار کار بهبود بخشد بر این پایه قرار دارد که باید میزان آموزش و تربیت زنان را بهبود بخشد و به عبارتی بر سرمایه انسانی آنها بیفزاید. در کشورهای در حال توسعه و خصوصا افریقا و خاورمیانه و آسیا که زنان معمولا آموزش کمتری از مردان میبینند امکان دارد که این عامل بیش از مورد کشورهای صنعتی نقش تعیین کنندهای داشته باشد. هر چند که این فرض نئوکلاسیکها از سوی برخی دیدگاههای دیگر از جمله تئوریهای تقطیع (که در زیر آمده است) مورد انتقاد قرار گرفته است. به نظر این منتقدین تحقیقاتی که در آمریکای لاتین صورت گرفته نشان میدهد که میزان بالای آموزش نزد زنان، وضعیت آنها را در بازار کار بهبود نبخشیده اما سبب شده است که میزان سواد در مشاغل زنانه افزایش یابد.
نظریات تقطیع بازار کار {یا تئوریهای تجزیه شدن بازار کار segmentation of labour market theories}:
این دسته از نظریات، بازار کار را قشر بندی شده یا پاره پاره میدانند که بوسیله موانع نهادی صورت گرفته است و در درون هر یک از این قشرها، اصول نئوکلاسیکها پذیرفته میشود. مطابق "نظریه بازار دو گانه کار" {dual labour market theory} دو نوع شغل را میتوان تشخیص داد: مشاغل اولیه و مشاغل ثانویه (با مزد کم و بدون امنیت و امکان پیشرفت) و یا آنچه بعضی آن را "مشاغل پیشرو" و "مشاغل ایستا" میدانند. مشاغل اولیه با مزد زیاد و امکان پیشرفت زیاد برای کارفرما به لحاظ ثبات شغلی اهمیت زیادی دارد و تعویض شغل پرسنل زن به معنای آن است که این خطر وجود دارد که زنان کمتر در مشاغل بالاتر قرار گیرند. و از آنجا که بیشترین غیبت در کار و تعویض شغل معمولا در سطح مشاغل جزیی و بدون آینده صورت میگیرد، تعداد زنان در آنها بیشتر است. هر چند نگرش در بازار دوگانه کار سهمی در روشن کردن چگونگی توزیع شغل بین زنان و مردان دارد، با وجود این، وجود جدایی بر پایه جنس {sex segregation of occupation} در بخشهای اولیه و ثانویه را تبیین نمیکند. در واقع بعضی مشاغل هم زنانه و هم مردانه هستند مانند پرستاری یا تدریس. و در ضمن مشاغل مردانهای وجود دارند که توانایی و مهارت کمی نیاز دارند، همانند دربانی. وجود این تفکیک و تقسیم بر پایه جنس در سطح مشاغل چه در بخش اولیه و چه در بخش ثانویه، بعضی از محققین را به آنجا کشانده که معتقدند باید جنس را به عنوان یک عامل تفکیک بازار شغل به حساب آورد. و شاید وجود دو بازار نسبتا جدا از هم (یکی برای مردان و یکی برای زنان) علت دستمزد کم زنان باشد. مادام که انتخاب شغل محدود باشد و برای مشاغل زنانه داوطلب زیادی وجود داشته باشد، انتظار میرود که در مشاغل زنانه تراکم وجود داشته و در نتیجه مزد این مشاغل پایین باشد.
- هر چند شاید بتوان گفت که مسئول واقعی بخشی شدن بازار کار، پیش داوریهایی است که آداب و رسوم و سنتها آن را تقویت میکند و نیز تبعیض غیر مستقیم که در روند اجتماعی شدن و تربیت ظاهر میشود. این متغیرهای فرهنگی متاسفانه در نظریات اقتصادی بطور کلی نادیده گرفته شدهاند -
طرفداران حقوق اجتماعی زنان {یا تئوریهای جنسیتی Genoer (feminist) theories}:
به اعتقاد آنان، تعلق کار خانه به زن به خصوص تربیت فرزندان، حتی وقتی که بیرون از خانه کار میکنند چیزی است که در کشورهای صنعتی هم دیده میشود. در کشورهای جهان سوم مسئولیت کار خانه و تربیت کودکان معمولا بر عهده زنان است و گاهی بین چند زن در خانواده گسترده، مشترک است. معذلک با افزایش خانواده هستهای بخصوص در مناطق شهری، تربیت کودکان و مسئولیت خانه داری بتدریج وظیفه یک زن (یعنی مادر) میشود و از آنجا که یافتن خدمتکار دشوار است و مراکز نگهداری مثل مهد کودک به سرعت توسعه نمییابد، بنابراین ناتوانی زن در بازار شغل افزایش مییابد. تقسیم جنسی کار در جامعه به مردان امکان میدهد در مشارکت با نیروی کار از همگنی قابل ملاحظهای برخوردار باشند. آنها معمولا از زمانی که وارد نیروی کار میشوند تا هنگام بازنشستگی، در نیروی کار باقی میمانند و مشارکت آنها نسبتا تحت تاثیر مراحل دوران زندگی مانند سطح آموزش، وضعیت خانوادگی (تجرد، تاهل، طلاق، بچه داشتن و نداشتن) و محل اقامت (شهری یا روستایی) نیست. بر عکس مشارکت زنان ناپیوسته و قطعه قطعه است و الگوی مشارکت آنها تحت تاثیر و تابع تغییرات زندگیشان است. مساله دیگر مورد بحث آنان، مساله مزاحمتهای جنسی {sexual harassment} است. گفته میشود که مزاحمتهای جنسی یک عامل کلیدی تغییر شغل سریع نزد پرسنل زن است. فارلی معتقد است هر چند تفکیک شغل بر حسب جنس تا اندازهای نتیجه مزاحمت است، یگانگی زن در مشاغل مردانه نیز اغلب به همین علت با مخالفت روبرو میشود." (1)
با مرور سه دیدگاه فوق تا حدودی به بخشی از جریانات حاکم بر سیستم اشتغال زنان آشنا شدیم. نئوکلاسیکها مسائل مهمی از قبیل مسئولیتهای خانوادگی و نیروی جسمانی زنان را مطرح میکنند. نظریه تقطیع بازار کار بر تقسیم جنسیتی اشتغال، تاکید میورزد و فمنیستها زنان را قربانی سنتهای نابرابر اجتماعی دانسته و بر این باورند که زنان قادرند به شرط برچیده شدن سنتهای غلط، سهم برابری در کنار مردان داشته باشند. هر چند به شرط جلوگیری از افراط در اصرار ِ غیرمنطقی و لجوجانه ی برابری شغلی میان زنان و مردان، شاید بتوانیم تا حدودی صحت سخن فمنیست ها را تایید کنیم. از آن جهت که پر واضح است که چنانچه شخصی از دو عنصر مهارت (skill) و توانایی (abilitty) در راستای فرصت شغلیای که خواهان بدست آوردن آن است، برخوردار باشد، فارغ از مقوله جنس میبایست اجازه تصاحب این جایگاه شغلی به او داده شود و چنانچه توانایی و مهارت لازم را ندارد، باز هم خارج از مقوله جنس میبایست این فرصت از او گرفته شود. اما مسالهای که در این میان مهم است و در نظریه نئوکلاسیکها نیز به آن اشاره میشود چگونگی بدست آوردن این مهارت و توانایی است. مطابق با نظریات فمنیستها، به علت دیدگاههای مردانه و سنتهای غلط اجتماعی متاسفانه زنان کمتر از مردان موفق به کسب بعضی مهارتها و تواناییهای خاص میشوند و حتی در صورت کسب آن نیز، به دلیل پیش زمینههای منفی موجود، به زنان کمتر از مردان اجازه استفاده از این دو عنصر داده میشود. علت تجارب کاری کم زنان نیز منوط به همین مساله میشود. به همین دلیل مطابق با نظریه نئوکلاسیکها، رشد سرمایه انسانی زنان، کندتر از مردان صورت میگیرد و این مساله در عدم برابری شغلی و عدم برابری دستمزد تاثیرات مستقیم میگذارد.
در باب مبحث تفاوت سرمایه انسانی و در راستای حذف چنین تبعیضهایی اشاره به مقوله آموزش و پرورش در اینجا ضرورت مییابد. " باید کوشش کرد، دور تسلسلیای که در آن دخترها و پسرها به آموزش و آموزش حرفهای مختلفی کشیده میشوند که آنها را برای مشاغلی متناسب شناخته شده برای جنسیت آنها آماده میکند، شکسته شود. برای زنها این امر حائز اهمیت است که اصول تغذیه، مراقبت از کودک و بهداشت را یاد بگیرند، ولی چنین آموزشهایی را باید از آموزش حرفهای که مهارتهای لازم را برای بدست آوردن شغل یا کسب درآمد، فراهم می کند جدا نمود." (2)
دیدگاه اجتماعی غلطی نیز هست که تنها مردان را نان آور خانواده میداند. "امروزه ناکافی بودن درآمد مردها یک واقعیت زندگی اکثر خانوارهای جهان سوم است و درآمد زن برای بقای بسیاری از خانوادهها اهمیت دارد. تداوم باور به این مطلوب دست نیافتنی که مرد به تنهایی تامین کننده مخارج و متکفل خانواده است به این معناست که نیاز زنها به درآمد و نقش نان آوری آنها تشخیص داده نشود و از این رو نقش ثانویه آنها در بازار کار همچنان ادامه یابد." (3)
همچنین دیدگاه اجتماعی دیگری نیز در برخی از نواحی کشورمان وجود دارد که "ارتباط زن با مردهای غیر قوم و خویش را منع یا محدود میکند. این محدودیتها نه فقط عرضه کارگران زن را محدود میکند بلکه با ایجاد احساس نیاز به جداسازی تسهیلات و محل کار زن و مرد و محدود کردن وظایفی که کارفرما احساس میکند میتواند به زن واگذار نماید، بر تقاضای کار برای کارگران نیز اثر می گذارد." (4) و از آن جهت که محدودیتهای فرهنگی نقش بسزایی در نابرابریهای جنسیتی در بازار دارند لذا لزوم تغییر و تحولی شایسته و ریشهای در این امر حس میشود.
نکته قابل توجه دیگری که میبایست به آن اشاره شود "دیدگاه گروهی از کارفرمایان است که در عین حال که معتقدند مردها برای بعضی مشاغل مناسبتر هستند، برای بعضی مشاغل دیگر نیز زنها را مناسب میدانند. در بررسیهای موردی دلیل اصلی ارائه شده برای رجحان زنها در بعضی از مشاغل این بوده است که زنها مزد کمتری میپذیرند و مطیعتر و سر به راه تر از مردان هستند. برای بعضی از مشاغل که مهارتهای آن مشابه خانهداری است (نظیر آموزگاری، پرستاری، دوزندگی، آشپزی و نظافت) و برای بعضی از مشاغل خاص که جاذبه زنانه در چگونگی انجام آن و جلب نظر مشتریان موثر است (نظیر فروشندگی و پیشخدمتی) بهترند. اما قابل ذکر است که در بسیاری از کشورهای در حال توسعه چنین مشاغلی مناسب مردان نیز شناخته میشوند و از این رو مشاغلی نظیر آموزگاری، پرستاری و خیاطی در انحصار زنان نیست. هم چنین وقتی کاری مثل آشپزی به صورت اشتغال مزدبگیری در میآید، همان طور که بررسی در نیجریه نشان میدهد، ممکن است دیگر زنها را در آن به استخدام درنیاورند." (۵)
امروزه به یمن رشد روزافزون تکنولوژی هر چند که حوزه کاری زنان و مردان بیش از پیش به یکدیگر نزدیک شده و از شدت کارهای فیزیکی کاسته و اساس کارها به فکر و خلاقیت و ظرافت نزدیک تر شده و مدت زمانی است که در صنایع نیمه سنگینی مانند خودروسازی یا لوازم خانگی نیز حضور زنان به چشم میخورد، اما همچنان در بعضی مشاغل و صنایع سنگین مانند ذوب آهن، فولاد یا معادن حضور زنان میسر نيست. لذا جای انکار نیست که هماهنگی ِ گروهی از شغلها با خصوصیات فیزیکی اکثریت زنان در حد پایینی است. البته صرف نظر از بحث فیزیکی، گروهی از مشاغل نیز هستند که زنان از لحاظ روانی، توانایی همگنی با آن را ندارند یا کمتر دارند. اخیرا معدود کتبی با عنوان روانشناسی شغلی در کتابخانهها به چشم میخورند که بحث عمده آنها در باب تفاوتهای روانی اثبات شده میان زنان و مردان در کار است. و این نکتهای است که نمیتوان به سادگی از آن عبور کرد.
همانطور که به سادگی نیز نمیتوان از کنار مسئولیتهای خانوادگی زنان و از جمله نقش مهم مادر بودن گذشت. لذا چنانچه برابری شغلی میان زنان و مردان در راستای تلاشهای گستردهای که در جهان امروز صورت میگیرد، رخ دهد، مطمئنا در کنار آن آفتهای فراوانی چون کمرنگ شدن نظام خانواده و عواطف مادری را نیز بدنبال خواهیم داشت. چنانکه از غرب اینگونه خبر میرسد. حذف ِ لذت ِ این موهبت الهی از زندگی، موهبت مادر بودن و مادری کردن، جدا از آسیبهایی که متوجه کودکان خواهد کرد، آسیبهای فراوانی نیز متوجه مادران مینماید. در بینش و باورهای مذهبی ما نیز، از کنار چنین نقشی به سادگی نمیتوان گذر نمود و در ادیان از آن به عنوان نوعی عشق، رسالت و وظیفه مهم و غیر قابل چشم پوشی نام برده شده است. بنابراین چنانچه پایبندی به چنین امری از بهرهوری زنان نسبت به مردان در فرصتهای شغلی برابر، میکاهد، باید آن را کاهیدنی ستودنی برشماریم. چرا که در مقابل این کاهش، پرورش نیروهای کار آینده را خواهیم داشت.
مطمئنا آنجا نیز که فمنیستها به چندی از مشکلات اجتماعی زنان از باب زن بودن، اشاره میکنند، خود به نوعی اعتراف میکنند که زنان برای برابری با مردان میبایست زن نباشند! و صد البته مردان نیز برای برابری با زنان میبایست مرد نباشند. برای مثال صنایع ارزشمندی چون بافتنی و قالی بافی و ... از جمله هنرهای ارزشمندی است که کمتر مردی به سمت کارهایی از این قبیل که دقت، ظرافت و صبر و تداوم زنانه میطلبد روی میآورد.
به این ترتیب بخشی از نظریه تقطیع بازار کار قابل تایید خواهد بود و تقسیم جنسیتی کار، خارج از افراطی گریهای گروهی از فمنیستها، مفهومی واقعی و حقیقی مییابد. با این حال دستهبندی خط کشی شدهای که این نظریه با عنوان اولیه و ثانویه ارائه میدهد نیازمند ارائه جزییات دقیقتری است و البته عدم برابری دستمزد میان زنان و مردان نیز به جهت تقسیم جنسیتیای از این دست غیرمنصفانه و ناعادلانه مینماید. هر چند که منطبق بر شرایط امروز جهان ماست.
با توجه به همه نکاتی که در بالا به آنها اشاره شد، بخاطر داشته باشیم که مقالاتی از این دست همواره بر مبنای آنچه بر جمعیت متوسط زنان میرود، نگاشته میشود و اشتغال در بسیاری از موارد با نقش مادر بودن و حفظ حریم خانواده و نکاتی از این دست مغایرت نداشته و قابل ذکر است که امروز در کشور ما زنان بسیاری با سرمایههای انسانی بالا در جایگاههای شغلی برابر یا برتر از مردان در حال خدمت رسانی به همنوعان خود میباشند. لذا حذف محدودیتهای فرهنگیای چون {نامناسب بودن زنان در امر نظارت و یا نامناسب بودن زنان در مشاغلی که کارکنان فعلی آن مرد هستند} ضروری مینماید. چرا که علارغم تفاوتهای فیزیکی، روانشناسی و اجتماعی میان زنان و مردان (که بخشی از آنان به لطف تغییر باورها و سنتهای اجتماع و البته شخص قابل تبدیل میباشند) هر انسانی این حق را دارد که در جهت اهداف و خواستههای اجتماعی ِ به حق خویش تلاش نموده و هیچ سدی در این مسیر پذیرفتنی و توجیه پذیر نیست و در انتها باید یادآور شد که " نقش سازنده و خلاقیت بخش و شکوفا کننده کار و فعالیت برای همه انسانها چه زن و چه مرد، مظهر و سرمنشا هویت یافتگی انسانی و تکامل بخشی اوست. زنان نیز بعنوان اعضای جامعه بشری با تمسک به کار و تلاش قادر خواهند بود ضمن ارتقاء سطح تکامل فردی و معنوی خویش، در تعالی بخشی زندگی اجتماعی خویش نیز نقش موثر و سازندهای را ایفاء نمایند. مطابق این معنا، کار نه تنها یک تلاش فردی که جهاد بزرگ اجتماعی نیز تلقی میشود. چرا که از احساس مسئولیت انسان در قبال سایر افراد جامعه و محیط اجتماعی خود حکایت مینماید." (۶)
در این میان آنچه مهم مینماید این است که برابری شغلی مردان و زنان نمیبایست به هر قیمتی و به هر بهانهای دنبال شود و شاید بهتر باشد به جای اصرار بر برابری شغلی میان زن و مرد، بدنبال این باشیم که هر کس در جایگاه شغلی مناسب خود بنشیند و البته هر کس این حـــق را داشته باشد که در جایگاه شغلی مناسب خود بنشیند و تقسیمبندی جنسیتی به بهانههای واهی و سنتی و خرافی از همه شئون زندگی شخصی و اجتماعی بالاخص در امر اشتغال حذف شده و نیز تلاش در جهت کسب برابریهای بیمارگونه و شعارها و افراطیگریهای جنسیتی چه در حیطه مردان و چه در حیطه زنان، متوقف شود. به این معنا که برابری جنسی را به عدالت جنسی بدل نماییم و این مهم، در کشورمان میسر نمیشود مگر اینکه برخی برخوردهای گروهی، سلیقهای و غیرکارشناسانه جای خود را به برخوردهای قانونی داده و صد البته قوانین موجود در کشور خصوصا در امر خانواده و اشتغال نیز بر مبنای عدالت جنسی یاد شده تغییر و تبدیل یافته و روز به روز بر قوانین حمایتی از زنان در این زمینه افزوده شود. همانگونه که در سالهای اخیر شاهد حرکتهای مثبت و قابل توجهی از این دست بودهایم. البته به خاطر داشته باشیم که تحقق این امر بیش و پیش از هر چیز نیازمند بردباری، خودباوری و نیز تلاش و کوشش بی وقفه، پی گیر و هدفمند خود زنان است. چرا که " توسعه مجموعه تحولی است که باید در تمام ابعاد جامعه اتفاق بیفتد. در واقع در توسعه، همه ساختارهای سیاسی و پا به پای آن ساختارهای فرهنگی و حتی در کنار آنها توسعه ساختارهای روانی نیز مطرح است. مساله زنان نیز باید در این چارچوب مورد بررسی قرار گیرد" (۷)
پینوشتها:
1- برگرفته از کتاب "اشتغال زنان در ایران" - شهلا باقری
2- برگرفته از کتاب "زنان در بازار کار ایران" - مهرانگیز کار
3- همان
4- همان
5- همان
6- "اشتغال زنان در ایران" - شهلا باقری
7- برگرفته از مقاله زنان و توسعه - روزنامه همشهری - شماره 134 و 135 - شهین دخت خوارزمی
-- بخشهای داخل {} برگرفته از کتاب "زنان در بازار کار ایران" - مهرانگیز کار