«اندرون از طعام خالی دار
تا در او نور معرفت بینی»
تا مگر اندکی شوی لاغر
بعد از آنهم عمل کنی بینی
من به دنبال یک غزل بودم
تو هیولا تر از دواوینی
گوشَت از گوش فیل زیبا تر
صورتت بین این دوتا سینی!
اینهمه جوش و لکه بر لبهات
«مگسانند گرد شیرینی»!
ای که انگشتِ کوچکِ دستت
ساق ِ پایِ میشل پلاتینی
ای کم آورده از نوازشهات
ضربهی پای راست مالدینی
له شدم از فشار احساست
در کنارم نیا که بنشینی
تا شوی قهرمان این قصه
من شدم یک حریف تمرینی!
چون بیایم به شوق ِ آغوشت
مثل مادر بغل کنی نی نی
در همین عکسمان تامل کن
عکسی از مرغ و جوجه ماشینی!
بعد تصویر ِ بیت بالایی
گوش کن صوتِ بیتِ پایینی:
فکر کردم صدای رعد آمد
دیدمت در مصاف با فینی (!)
دور از انصاف هم نباید بود
خوشگلی، مثل قند شیرینی
تو چرا باز باورت شد زود؟
تا سرودیم بیت تزئینی!
پیکرت یاد آدم اندازد
جنس یکبار مصرفِ چینی
تو چنان حاج بخشی ِ ...
من ولی چون شهید آوینی!
بنده محتاج قرص نیروزا
تو خودت کوهی از کراتینی
سر و پایت گارانتی است اما
نیست در عشق هیچ تضمینی
تیر شعرم اگر به سنگت خورد
سیبل ِ دشنام و فحش و نفرینی
کاشکی جای کاندولیزارایس
بودی آن شب کنار قزوینی!
الغرض حرف آخرم این است
بعد تحقیقهای بالینی
هرچه هستی شبیه انسانی
حلقهی بی نشان ِ داروینی!
ای که با اشتهای روز افزون
دائما در مسیر تکوینی
این که گفتم نبود در شأنت
مطمئنا فراتر از اینی
***
«اندرون از طعام خالی دار »
پُر ِ پُر هم نکن پس از افطار!