English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  شعر طنز


حریفِ تمرینی!

 

   

نظرات خوانندگان  (2)

 

  نويسنده: مهدی استاداحمد

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
له شدم از فشار احساست / در کنارم نیا که بنشینی / پیکرت یاد آدم اندازد / جنس یکبار مصرفِ چینی / کاشکی جای کاندولیزارایس / بودی آن شب کنار قزوینی!
 

«اندرون از طعام خالی دار
تا در او نور معرفت بینی»

تا مگر اندکی شوی لاغر
بعد از آنهم عمل کنی بینی

من به دنبال یک غزل بودم
تو هیولا تر از دواوینی

گوشَت از گوش فیل زیبا تر
صورتت بین این دوتا سینی!

اینهمه جوش و لکه بر لبهات
«مگسانند گرد شیرینی»!

ای که انگشتِ کوچکِ دستت
ساق ِ پایِ میشل پلاتینی

ای کم آورده از نوازش‌هات
ضربه‌ی پای راست مالدینی

له شدم از فشار احساست
در کنارم نیا که بنشینی

تا شوی قهرمان این قصه
من شدم یک حریف تمرینی!

چون بیایم به شوق ِ آغوشت
مثل مادر بغل کنی نی نی

در همین عکسمان تامل کن
عکسی از مرغ و جوجه ماشینی!

بعد تصویر ِ بیت بالایی
گوش کن صوتِ بیتِ پایینی:

فکر کردم صدای رعد آمد
دیدمت در مصاف با فینی (!)

دور از انصاف هم نباید بود
خوشگلی، مثل قند شیرینی

تو چرا باز باورت شد زود؟
تا سرودیم بیت تزئینی!

پیکرت یاد آدم اندازد
جنس یکبار مصرفِ چینی

تو چنان حاج بخشی ِ ...
من ولی چون شهید آوینی!

بنده محتاج قرص نیروزا
تو خودت کوهی از کراتینی

سر و پایت گارانتی است اما
نیست در عشق هیچ تضمینی

تیر شعرم اگر به سنگت خورد
سیبل ِ دشنام و فحش و نفرینی

کاشکی جای کاندولیزارایس
بودی آن شب کنار قزوینی!

الغرض حرف آخرم این است
بعد تحقیقهای بالینی

هرچه هستی شبیه انسانی
حلقه‌ی بی نشان ِ داروینی!

ای که با اشتهای روز افزون
دائما در مسیر تکوینی

این که گفتم نبود در شأنت
مطمئنا فراتر از اینی

***

«اندرون از طعام خالی دار »
پُر ِ پُر هم نکن پس از افطار!


 

 تاریخ انتشار:   November 25, 2005 7:57 PM


2 Comments

سلام
فقط همینو بگم که خواندن شعرهای شما برای من یک خاطره ست. خاطره هایی از یک هنر ناب و بی ادا و صمیمی. انشاالله پاینده باشید و شاد

در پناه حق

آقا اصلن خودت قند و نباتی...شکلاتی!


 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir