English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- در سوگ استاد منوچهر احترامی، طنزپرداز و نویسنده کودکان
- هیاهوی گنجشک‌ها در برف
- سریال‌های تاریخی و نقش خلاقیت
- «مُرده‌هایی چنین سرزنده!»
- تاریخی که با اخلاق ساخته شد
- سریال‌های تلویزیونی تاریخی
- هفتمین سال هفت سنگ
- «پارس بانو»، زیارتگاهی برای زرتشتیان
- فراخوان جایزه ادبی والس برای رمان‌های منتشر نشده
- به گمانم روز هفتم بهار بود
- شعر: ساعتی تنها شدم
- بامدادی چشم و چراغ وردپرس فارسی است
- کلاهم را برمی‌دارم، به نشانه‌ احترام
- بامدادی: هر کسی گاهی پایش می‌لغزد
- «بامدادی» من را با خودش کشاند
- با همین پرستوهایی که آمده‌اند، برمی‌گردیم!
- مثل ماه شدی...!
- سه ديدار با مردی كه از فراسوی باور ما آمد
- بار دیگر مردی که رفت...
- تذکره‌ی خوابگرد!
- یک گوشه‌ی پاک و پر نور
- چرا باید خوابگرد را خواند؟
- پدرخوانده‌ای که داخل «گیومه» اتفاق افتاد
- انتشار ویژه‌نامه معرفی برترین‌های رسانه‌ای سال ۸۶
- بررسی نشریات برگزیده ‌سال هشتاد و شش


 
 

  ترجمه ادبی


شعری برای خرس عروسکی من

 

   

نظرات خوانندگان  (2)

 

  نويسنده: مینا خانلرزاده

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
خرس عروسکی‌م رو انداختم دور / همونی که یه چشمش گم شده بود / انداختمش توی آشغالا / فکر می‌کنم داشت گریه می‌کرد
 

شعری برای خرس عروسکی من

خرس عروسکی‌م رو انداختم دور
همونی که یه چشمش گم شده بود
انداختمش توی آشغالا
فکر می‌کنم داشت گریه می‌کرد
من این خرس رو از وقتی که دو سالم بوده داشتم
حالا دیگه بزرگ شدم
باید کارای بهتری جز بازی کردن
با خرسای عروسکی ابله پیدا کنم
برا همین ازش خدافظی کردم و
انداختمش تو سطل اشغال
حالا اونی که داره گریه می‌کنه،
کیه واقعا؟
منم یا اون؟


اصلا نمی‌شه بعضی چیزا رو فهمید

مامانم میگه
من آلوچه‌ی شیرینش‌م
مامانم میگه
من بره‌ی توپولشم
مامانم میگه
همونی که هستم
کامله کامله
مامانم میگه
من یه پسر بچه‌ی فوق العاده‌ی معرکم
مامانم تازگیا یه بچه‌ی دیگه تو شکمش داره
کسی هست که بدونه چرا؟


آرزوهای برثا

ای‌کاش روی گونه‌هام کک و مک نداشتم
ای‌کاش شکمم بجای اینکه بیاد بیرون
می‌رفت تو
ای‌کاش روی پشت‌بوم بلندترین خونه‌ی دنیا
می‌ایستاد و فریاد می‌زد:
عاشقتم آماندا
و ای‌کاش اسم من آماندا بود.


پونزده یا شایدم شونزده چیزنگران کننده

وقتی شیرجه می‌زنم شلوارم از پام بیفته
دماغم تا اخر عمرم رشد کنه
خانم‌مون کلمه‌های سخت تو امتحان املا بگه
جی که قدش یک متر و هفتاد و هشت سانتیمتره
بخواد با من دعوا کنه
مامان و بابام مثل مامان بابای تد
بخوان از هم جدابشن
خانم‌مون درباره‌ی افغانستان ازمن سوال بپرسه
(اصن این افغانستان کیه؟)
یه نفر مجبورم کنه که اسب برونم

شعر‌ها از لینچری
ترجمه: مینا خانلرزاده

 

 تاریخ انتشار:   November 25, 2005 7:48 PM


2 Comments

That was very beautiful!


 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir