رنگهای رفته دنیا، دومین مجموعه شاعری است که در همان اثر اولش – پرنده پنهان – مخاطبش را با لحظات و کشفهای شاعرانه و بطور کلی حرکتی محسوس از جزء به کل آشنا میکند. مسلم است که هر اثری به محض ارائه شدن اجازه نقد و گفتگو میدهد، بگذریم از اینکه مؤلفهها برای به رسمیت شناختن یک اثر هنری و داخل شدن در بدنه ادبی چیست و چگونه و از جانب چه کسانی وضع میشود و اصلاً اینکه آیا خود متن آفریننده شناسنامه خود است یا تئورسینهای ادبی نشانههای موجود در متن را به عنوان مؤلفه کشف میکنند... از نکات قابل ذکر در این اثر وجود نوعی خودآگاهی و هوشمندی در انتخاب کلمات است که باعث شکلگیری فضاها، تصاویر و بسترهای ذهنی خاص میشود که البته هیچ منافاتی با بعد خلاقه و برخورد فراحسی با سرایش و نگارش شعر ندارد. چنانکه حتی موجب میشود خواننده در پایان اشعار دریابد که در ترسیم ذهنی دنیای پشت واژگان، مسائل به طرز غافلگیرکنندهای فراتر از آنچه در روند متن قابل حدس مینموده، رخ داده است.
علاوه برکشف نگاه ظریف و جزیی نگر شاعر در برخورد با کلمات در ابعاد مختلف معنایی،حسی و موسیقیایی و.... نوعی کلی نگری و نگاه دوباره به جهان کلمات وجود دارد که شاید بتوان از این نگاه به منزله تلنگری به گرایشات زبانی باب شده یاد کرد، نگاهی دیگر گونه به ایجاد تفاوت، تولید و بدعت در حوزه زبان، نگارش و شیوههای روایی ...
در رنگهای رفته دنیا هر چند که گاهی در بعضی شعرها روند سرایش و حرکت به کندی صورت میگیرد و مکثها و فرصتهای تفکرمدار و فلسفی نوعی رکود نسبی در زندگی، پویایی و روانی سطور ایجاد میکند، اما وجود پاراگرافها، جملات و فضاهای زنده و قوی این شعرها را از دچار شدن به کسالت زبانی میرهاند. از همین رو در بعضی از اشعار مانند مورچه، نوعی ناهمگونی حساب نشده و غیر شاعرانه دیده میشود که وجود سطرهایی مثل:
آنقدر که گاهی دلم میخواهد / مورچهای شوم / تادر گلوی نی لبکی خانه بسازم / و بادنُتها را به خانهام بیاورد / یا مرا از سیاهی سنگفرشِ خیابان بردارد / بگذارد روی پیراهن ِ سفید تو /....
شعر را از درغلتیدن به یکنواختی میرهاند و باعث میشود که آمدن معدودی از این دست شعرها در کنار شعرهای بسیار روان و منسجم این مجموعه مثل: فلاش بک، افتادن، اتاق، ماهیان خاک، دروغ های یک شاعر و .... ناهمگون ننماید.
با نگاهی دقیق به این مجموعه میتوانیم شعرها را در چند گروه دسته بندی کنیم. در اکثر شعرها حرکتی آرام که معمولا ًبا نگاهی تیزبین به گوشه و کنار زندگی همراه است دیده میشود:
موشی دمش را از آفتاب به سایه جمع میکند / زندگی عجیب جریان دارد/....
دروغ دیواری است / که هر صبح آجرهایش را میچینی /....
به نام تو حتی شک کردهام/ به درختان / و شاخههایشان که شاید همان ریشهها باشند/ وشاید سالهاست که زیرِ زمین زندگی میکنیم /...
و البته گاهی این عزیمت که از همان ابتدا آغاز شده است، بسیار تکان دهندهتر و در فضایی تازه و غافلگیر کننده رخ میدهد: فرصتی نمانده است / بیا همدیگر را بغل کنیم / فردا یا من تو را میکشم / یا تو چاقو را در آب خواهی شست /...
بازی را عوض میکنی / و خود را از طنابی میآویزی / که سالها پیش برآن تاب خوردهای /.....
نه خاک / نه دایرهای در دفتر نقاشی دخترک / زمینی سریست جدا شده از تن/....
این ناگهانی مثل چشم باز کردن و دیدن یک نابینا، لذت دردناکی را تا پایان در عروق شعر به جریان میاندازد. چند شعر کوتاه در این مجموعه وجود دارد که نه تنها به خاطر کوتاه بودنشان بلکه به دلیل داشتن برخی مشترکات، مثل مکانیزم مشترک در روند تصویرسازی و کشف شاعرانه میتوانند در گروهی دیگر دسته بندی شوند. شعرهایی که در سه مورد نام طرح گرفتهاند و یا شعر انتقام، لحظههای ما و ماندهام چه کنم؟. شاید لازم به یاد وری نباشد که این دسته بندی به معنای یکدست نبودن مجموعه نیست، بلکه میتوان گفت شعرهای این گروه به دلیل داشتن ویژگیهای تعزلی، اتفاقاً برای تلطیف مجموعهای که متضمن اندیشه، نگاهی فلسفی و نوعی معنا گرایی غالب و نه مفرط است، ضروری مینماید.
امروزه با وجود جریانات مختلف و پراکنده شعری و تصرفات و اکتشافات و اختراعات در حوزه زبان!! شاید وقتی سخن از اندیشه و فکر و نگاهی فلسفی در مجموعهای به میان میآید، ذهن را کمی به سمت اسطوره و اسطوره سازی و برخورد نمادین با کلمات و شعر سوق دهد ولی در این مجموعه با درک موقعیتی تازه و تلقی ویژه شاعر از خود، تغییر ساده و شاعرانه زبان به یک دستگاه نشانه شناسی جدید و پررنگ تر شدن و تأثیرگذارتر شدن رابطه اشیاء و حواس با نام هایشان، جای اسطورهسازی، نمادسازی و شعار نویسی را به گونه ای پر کرده است.
از دیگر نکاتی که به صورت اجمالی میتوان در این مجموعه به آن اشاره کرد این است که گروس عبدالملکیان در ارائه تصاویری شاعرانه از مفاهیم انتزاعی، کاملاً بدیع، ملموس و در عین حال غافلگیر کننده عمل کرده است. برای نمونه نظر را به سطرهایی متفاوت درباره مفهوم انتزاعی مرگ جلب میکنم: چه قدر به هوا محتاجم / هوا در سرنگی کوچک / ...
مرگ پیراهنیست که به تن میکنیم / میتوانی دکمه هایش را ببندی / یا باز بگذاری / میتوانی آستینهایش را بالا بزنی / ...
میریزیم / ریز ریز ریز / چون برف / که هرگز هیچکس ندانست / تکههای خودکشی یک ابر است / ...
همچنین استفاده از عناصر طبیعی مثل: درخت، جنگل، مه و دریا و... از جمله شاخصههایی است که شعر وی را زنده و ملون مینماید و در بعضی اشعار نیز مانند: قلم مو، نوعی توالی و تداعی پاراگرافها دیده میشود که جذابیتی در کشف ارتباط عمودی سطرها در این اشعار ایجاد کرده است. در پایان شعر افتادن را از همین مجموعه با هم مرور میکنیم:
نه خاک
نه دایرهای در دفتر نقاشی دخترک
زمین
سری است جدا شده از تن
چرخ میخورد میان هوا
ما چون فکرهای معلق میریزیم
چون سطرهایی مبهم
بر دستهای یک شاعر
وسکوتی طولانی
درگلوی سنگی قبرستان
میریزیم
زرد بر پاییز و
سبز که هر چه میگردد
جایی برای نشستن پیدا نمیکند
میریزیم
چون چای در فنجان ناصرالدین شاه و
قطرههای خون در حمام فین
میریزیم
ریز
ریز
ریز
چون برف
که هرگز هیچ کس ندانست
تکههای خودکشی یک ابر است
میریزیم
مثل بمب روی خاک
مثل خاک روی تو
میافتیم
این سیب هم برای تو دخترک!
دوباره فکر کن!
نیوتن هرگز آنچه را که باید
کشف نکرد.