English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  سینما


خودکشی و سینمای ایران

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: اشکان نیری

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: ashkan.nayyeri-at-gmail.com

 
 
فیلم‌های ایرانی به دلیل محدود بودن مضامین و ژانرها، کمتر در حیطه‌ی خودکشی وارد شده‌اند و خودکشی را بعنوان یک پدیده‌ی اجتماعی بررسی کرده‌اند. در محبوب‌ترین گونه‌های سینمایی ایران یعنی ملودرام‌ها و کمدی‌های خانوادگی، خودکشی بیشتر حالت تزئینی دارد و کاربردش فقط بالا بردن بار عاطفی یا کمیک ماجراست.
 

فیلم‌های ایرانی به دلیل محدود بودن مضامین و ژانرها، کمتر در حیطه‌ی خودکشی وارد شده‌اند و خودکشی را بعنوان یک پدیده‌ی اجتماعی بررسی کرده‌اند.
در محبوب‌ترین گونه‌های سینمایی ایران یعنی ملودرام‌ها و کمدی‌های خانوادگی، خودکشی بیشتر حالت تزئینی دارد و کاربردش فقط بالا بردن بار عاطفی یا کمیک ماجراست. آن‌هم بصورت بسیار آبکی!
در فیلم‌های ملودرام ایرانی خودکشی را کش می‌دهند و انواع و اقسام چاشنی‌های آبکی اما بهرحال اشک‌انگیز و تاثیرگذار بهش اضافه می‌کنند. آخرش را هم معمولا به خوبی و خوشی با ایراد ِ یک خطابه‌ی اخلاقی به پایان می‌برند.
در فیلم‌های کمدی هم خودکشی مثل هرچیز دیگر دستمایه‌ی خنده‌های بی‌مزه و زورکی و لوس می‌شوند و بدون اینکه بتواند خودکشی را هجو کند یا طنزهای ظریفی از دل آن بیرون بکشد فقط و فقط مقدار کمی خنده‌آور می‌شوند.
×××
در این مقاله از بین فیلم‌های ایرانی بعد از انقلاب چند فیلم عالی و خوب و متوسط (در هم!) را از نظر موضوع خودکشی و نوع خودکشی، انگیزه‌های آن و نوع اجرای آن در فیلم بررسی کرده‌ام:

نفس عمیق از پرویز شهبازی:

نزدیک‌ترین و هوشمندانه‌ترین فیلم در ارتباط با نسل جوان دهه‌ی هشتاد ایران.
داستان این است که کامران و منصور دو جوان سرگردان در خیابان‌های تهران هستند. کامران از خانه فرار کرده و خانواده‌اش بدنبالش هستند و مادر منصور در بیمارستان بستری است و خودش هم سرگردان و ولگرد در خیابان‌ها. کامران از طبقه‌ی مرفه است و منصور از بچه‌های پایین! منصور سرخوش و معترض است و کامران تلخ و ساکت. اما هر دو با هم‌اند و پشتیبان همدیگر. پس خودکشی کو؟ آها! ماجرا این است که کامران به هیچ وجه لب به غذا نمی‌زند و فرت و فرت سیگار می‌کشد. نیروی او آنقدر تحلیل می‌رود که حالش بهم می‌خورد و احتمالا می‌میرد.
خودکشی موضوعی‌ست که حداقل نیمی از فیلم به اضافه‌ی حال و هوای آن را دربرمی‌گیرد اما به وضوح بیان نمی‌شود. که این عدم وضوح به ساختار سینمایی فیلم برمی‌گردد. ساختار نفس عمیق به رغم ظاهر ساده و کلاسیک‌اش، بسیار خوددار و کم‌گو و موجز است. تنها علامتی که از خودکشی در فیلم پیداست این است که کامران کاملا آگاهانه غذا نمی‌خورد. و البته منصور هم در قسمتی از فیلم به کامران می‌گوید:«فکر می‌کنی اگه بمیری کی ناراحت می‌شه؟» و کامران با بی‌حالی می‌گوید:«نمی‌دونم. من که به کسی کاری ندارم.»
انگیزه‌ی خودکشی (و تقریبا هر انگیزه‌ی دیگری) عملا در نفس عمیق حذف شده‌اند و ما فقط خود عمل را می‌بینیم. خود پرویز شهبازی در مصاحبه‌ای با مجله‌ی فیلم می‌گوید: «شاید اگر کسی می‌فهمید کامران برای چه غذا نمی‌خورد، خودش را می‌کُشت!»
حال و هوای فیلم و مخصوصا حال و هوای منصور مرا به یاد یکی از داستان‌های کوتاهِ غلامحسین ساعدی می‌اندازد. در آن داستان (که اسمش را بخاطر ندارم اما یکی از داستان‌های مجموعه‌ی واهمه‌های بی‌نام و نشان است) جوانی معمولی با سرخوشی تمام یک روز کامل را با دوستانش ولگردی می‌کند و خوش می‌گذراند و در پایان روز به خانه‌ی مجردی‌اش برگشته، قرص می‌خورد و خودکشی می‌کند! البته آن داستان با داستان نفس عمیق خیلی فرق می‌کند اما حال و هوای خوددار و سرخوشانه و حذف انگیزه‌ها و نشان دادنِ صِرفِ افعال بدون جانب‌گیری در هر دو مشترک است.
خودکشی در نفس عمیق بیشتر بنظر می‌رسد بخاطر تمام شدن حس زندگی است. نمی‌دانم از چه کسی شنیده‌ام یا کجا خوانده‌ام که: آدم تا وقتی زندگی می‌کند که بخواهد زنده بماند! خب، کامران نمی‌خواهد زنده بماند برای همین می‌میرد!


طعم گیلاس از عباس کیارستمی:

مهم‌ترین فیلم ایرانی در ارتباط با خودکشی.
داستانش از این قرار است که آقای بدیعی که مردی میانسال است تصمیم می‌گیرد خود را بکشد. برای همین راه می‌افتد و به هرکس می‌رسد از او درخواست می‌کند او را در انجام خودکشی‌اش کمک کند. هیچ‌کس قبول نمی‌کند بجز یک نفر که اول برایش از خوشی‌های کوچک زندگی و از طعم گیلاس می‌گوید ولی بهرحال قبول می‌کند با او همکاری کند. بدیعی چاله‌ای می‌کند و در چاله دراز می‌کشد و منتظر آن مرد می‌ماند و فیلم در یک پایان باز و متفاوت تمام می‌شود.
از این فیلم بیشتر از این نمی‌توان چیزی بنویسم چون با تأسف زیاد ندیده‌امش. پایتخت‌نشین نیستم و نتوانستم خود را به اکران محدود سینمایی‌اش به تهران برسانم. انگار طبیعی هم هست که هیچ فیلمی از کیارستمی که یکی از بزرگترین سینماگران و هنرمندان زنده‌ی دنیاست، در کلوپ‌های ویدیویی پیدا نشود! اشکال ندارد! در عوض فیلم هندی تماشا می‌کنیم! یک مقدار فرق که بیشتر نیست بین‌شان!!!


آب و آتش از فریدون جیرانی:

یک ملودرام جنایی که می‌کوشد هم گوشه چشمی به ژانر نوار(سیاه) داشته باشد و هم از نظر طرح مشکلات اجتماعی جسور باشد. اما عملا هیچ‌کدام از این‌ها نیست! به هرچه اراده کرده با ترس نزدیک می‌شود اما به آن نمی‌رسد.
داستان از این قرار است که نویسنده‌ای با وضع خانوادگی ِ ناهنجار اتفاقی با زن بدکاره‌ای به نام مریم روبرو می‌شود و به او و به چهره‌ی واقعی او که در پس نقاب بدکاره مخفی ست علاقمند می‌شود و خودآگاه یا ناخودآگاه با به قتل رسیدن زنش وارد زندگی عجیب و متناقض مریم می‌شود.
خودکشی در این فیلم خارج از داستان اصلی قرار دارد و در حقیقت در قالب یک کاراکتر ِ بی‌اثر در فیلم وجود دارد. کاراکتر سیما مدت‌ها قبل از شروع فیلم از دست مجید، که هم‌اکنون سرپرست و پاانداز و عاشق ِ مریم است، خودسوزی کرده است اما نجاتش داده‌اند. سیما با سیمای سوخته و وحشتناک خود که زیر روسری مخفی می‌کند بنظر می‌رسد قرار است نشان‌دهنده‌ی ماهیت ِ مخفی دیوانه و بی‌رحم ِ مجید باشد. اما بدلیل پرداخت ضعیف شخصیت سیما و ارتباط محدود او با قصه‌ی فیلم عملا به هدر رفته است.
انگیزه‌ی خودکشی سیما را فقط یک جا از زبان خودش می‌شنویم که فقط می‌گوید: از دست این هیولا خودم رو سوزوندم که راحت بشم! (البته اگر اشتباه نکرده باشم نقل به مضمون!) تمام انگیزه‌ی خودکشی که تمام وجود یک شخصیت را در بر می‌گیرد به همین سادگی �%

 

 تاریخ انتشار:   September 10, 2005 6:48 AM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir