افسانهی سيزيف
آلبر کامو
ترجمهی دکتر محمود سلطانيه
با مقدمهی دکتر حامد فولادوند
انتشارات جامی
چاپ نخست: 1384
«تنها يک مشکل به راستی جدی وجود دارد و آنهم «خودکشی» است. داوری اينکه زندگی ارزش زيستن را دارد يا نه بستگی به پاسخ اين پرسش اساسی فلسفی دارد و پرسشهای سرگرمکنندهی ديگر از جمله اينکه دنيا سه بعدی است يا روان، نُه يا دوازده مقوله دارد به دنبال آن خواهد آمد.»
اين نخستين جملات کتابی است که آلبر کامو، نويسنده و فيلسوف فرانسوی در بيست و
هشت سالگی نوشته است. هنگامی که بر اثر ابتلا به بيماری سل از تحصيل در دورهی عالی فلسفه باز مانده و به دليل جنگ جهانی، مجبور میشود در الجزاير اقامت کند؛ در بندر اُوران (Oran) با تصويری که کامو از آن ارائه میکند: «زشت، کسلکننده و پرگرد و
غبار» در چنين شرايطی است که کامو روايتی نو را از «افسانهی سيزيف» (le mythe Sisyphe) مینگارد. افسانه يا اسطورهی يونانی سيزيف، نماد انجام و تکرار کارهای بيهوده و عبثی است که بر انسان تحميل میشود: «خدايان سيزيف را بر آن داشتند تا مدام تخته سنگی را به فراز کوهی رساند و هر بار تخته سنگ به سبب وزنی که داشت باز به پای کوه در میغلتيد. خدايان چنين میپنداشتند که کيفری دهشتبارتر از کار بيهوده و نوميدانه نيست.»
در واقع کامو اين افسانه را دستاويز قرار میدهد تا برداشت فلسفی خود از زندگی انسان، جهان پيرامونی او و هستی بيان کند.
برای اينکار به طرح و بررسی کليدیترين کلمات در انديشهی خود میپردازد: پوچی، خودکشی، عصيان، آزادی و در مقدمه تاکيد میکند که: «من تنها به حالت ناب ذهنيتی رنجور پرداختهام. اين کنکاش به هيچ آيين، اعتقاد و متافيزيکی نپرداخته و تنها به بررسی حد توانايیها بسنده کرده است.»
به نظر کامو اصلیترين و تنها مسالهی جدی در فلسفه خودکشی است. از ديدگاه او جهان پوچ است(*) و آدمی بعد از رسيدن به پوچی جهان و قبول آن، به شورش و عصيان میرسد.
زيرا «پوچ نيز همانند نفرت موجب پيوند موجودات میشود.» و درک اين پوچی و ماهيت
زندگی و نامعقولی آن، او را به اعتراض میخواند و نه تسليم و درماندگی. بنابراين پوچنگری او به انفعال و اراده به مرگ ختم نمیشود. سيزيف همچون مورسو (قهرمان داستان بيگانه) دستاويزی میشود برای کامو تا به نقد مدرنيته و تجدد بپردازد. «احساس پوچی و شوريدهدلی نتيجهی فقدان معنا و گسترش نيستانگاری (nihilisme) درون جامعهی مدرن است. روند تجددمآبی معاصر، افسونزدايی (desenchantement) و تقدسزدايی (desacralisation) را با خود میآورد و پی «ديوارهای پوچی» را میريزد. سيزيف (يا مورسو) شاهد و قربانی تکرار کسلآور زندگی (ماشينی-مکانيکی) يکنواخت است و در گرداب ناآرامی (L'intranquililite پسوآ) و نداشتن شور و شوق کشيده میشود. دلشوره (Angst هايدگر)، تهوع (la nausee سارتر) و از خودبيگانگی (alienation مارکس) حالتهای روحی فرد عصر مدرنيته را بيان میکنند.» ارجاعات کامو در اين کتاب به متفکرانی چون هايدگر، ياسپرس، کیير کهگارد، داستايوسکی و شوپنهاور، نشان از علاقه يا به تعبير خودش «خويشاوندی» کامو با آنان است و در اين ميان هيچ ابائی ندارد تا به طور خاص تاثيرپذيری خود را از نيچه نشان دهد.
هم چنانکه نيچه را فيلسوف زندگانی ناميدهاند، کامو نيز زندگی را سرشار از زيبايی و لذت میبيند و با تلاش و سماجت، بهشت و جهنم خود را در همين کرهی خاکی میجويد. او ازشورشی خلاق و غيرايدئولوژيک، عصيان و تعهد انسانی جانبداری و زندگی را ستايش میکند. چيزی که در زندگی شخصی نويسنده هم ديده میشود: آلبر کامو در زمان جنگ جهانی از فعالان نهضت مقاومت است و مبارزی تمام عيار محسوب میشود.
سيزيف پوچگرا (=کامو) يک شورشی است بر دنيا و در پايان کتاب تکليفش را با جهان مشخص میکند: «من سيزيف را پای کوه رها میکنم! بار سنگين او همواره در دسترس است.
سيزيف وفادارانه در برابر خدايان میايستد و تختهسنگها را از جای برمیکند.
او نيز همهچيز را نيک میداند و دنيا را نه سترون میبيند و نه بيهوده. هر ريزهای از آن سنگ و هر پرتوی از دل کوهساران هميشه شب برای او دنيايی میشود. مبارزه
برای رسيدن به ستيغ گامیست تا دل آدمی را سرشار کند. بايد سيزيف را نيکبخت انگاشت.»
------------------------------
پ.ن:
(*) البته کامو به معنای متداول پوچگرا نيست و انسان و دنيا را پوچ نمیداند.
بلکه پوچ را حاصل تقابل و تلاقی اين دو میداند. او به صراحت مینويسد: «پوچ نه در
انسان (اگر چنين استعارهای مفهوم داشته باشد) وجود دارد، نه در دنيا و تنها با
حضور مشترک آنهاست که قابل درک میگردد و در حال حاضر تنها حلقهی پيوند آنهاست.»
(همين کتاب / صفحهی 46)