English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- در سوگ استاد منوچهر احترامی، طنزپرداز و نویسنده کودکان
- هیاهوی گنجشک‌ها در برف
- سریال‌های تاریخی و نقش خلاقیت
- «مُرده‌هایی چنین سرزنده!»
- تاریخی که با اخلاق ساخته شد
- سریال‌های تلویزیونی تاریخی
- هفتمین سال هفت سنگ
- «پارس بانو»، زیارتگاهی برای زرتشتیان
- فراخوان جایزه ادبی والس برای رمان‌های منتشر نشده
- به گمانم روز هفتم بهار بود
- شعر: ساعتی تنها شدم
- بامدادی چشم و چراغ وردپرس فارسی است
- کلاهم را برمی‌دارم، به نشانه‌ احترام
- بامدادی: هر کسی گاهی پایش می‌لغزد
- «بامدادی» من را با خودش کشاند
- با همین پرستوهایی که آمده‌اند، برمی‌گردیم!
- مثل ماه شدی...!
- سه ديدار با مردی كه از فراسوی باور ما آمد
- بار دیگر مردی که رفت...
- تذکره‌ی خوابگرد!
- یک گوشه‌ی پاک و پر نور
- چرا باید خوابگرد را خواند؟
- پدرخوانده‌ای که داخل «گیومه» اتفاق افتاد
- انتشار ویژه‌نامه معرفی برترین‌های رسانه‌ای سال ۸۶
- بررسی نشریات برگزیده ‌سال هشتاد و شش


 
 

  سالگرد


تشبیه آپولونی، عشق ِ کم‌رنگ شده و هفت‌سنگ!

 

   

نظرات خوانندگان  (1)

 

  نويسنده: اشکان نیری

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: ashkan.nayyeri-at-gmail.com

 
 
وضعیت کنونی هفت‌سنگ شاید مثل وضعیت آن دختر و پسر عاشق باشد که حالا مدتی‌ست باهم ازدواج کرده‌اند و عیار عشق و عاشقی‌شان در مقابل روزمره‌گی زندگی خانوادگی کم شده است. این زوج ِ هنوز عاشق گاهی به محله‌هایی که قبل از ازدواج باهم قدم زده‌اند می‌روند، در همان کافی‌شاپ‌ها و همان رستوران‌های قدیم می‌نشینند و سعی می‌کنند همان حرف‌ها را بزنند که قبل از ازدواج می‌زدند. با این کارها مدتی تهییج می‌شوند اما باز به خانه که برمی‌گردند همان آش است و همان کاسه!
 

نوستالژی نوشتن برای این فضای مجازی جدید هم حکایتی‌ست که حتما به زعم مفتخران به لقب نسل سومی یکی از عجایب قرن است و نشانه‌ای از شکاف بین نسل‌های گذشته با حال! اما برای من که چیز جدیدی نیست. تنها فرقش با نوستالژی‌های دنیای واقعی این است که نوستالژی‌های اینترنتی کم سن و سال‌تراند! شاید به این خاطر باشد که شبکه‌ی اینترنت با آن حجم زیاد اطلاعاتی که دارد یک‌سالش بسیار بیشتر و حجیم‌تر است از یک‌سال ِ دنیای واقعی! (کشف هیجان‌انگیزی‌ست، نه؟!)

نشریه‌ی خاطره‌انگیز هفت‌سنگ مدتی‌ست که از نفس افتاده با لبخندی به لب که نشان از تسلیم نشدنش دارد همچنان کژدار و مریز به راه خودش ادامه می‌دهد.
زمانی بود که هفت‌سنگی‌ها در رساندن مطالب، هرچند با تاخیر!، باهم رقابت می‌کردند و پیدا شدن یک عضو جدید آن‌ها را به اضطراب می‌انداخت که نکند جای مرا بگیرد و نکند مطالب من دیگر به چشم نیاید و نکند خوانندگان من به نویسنده‌ی جدید دل ببندند؟!
اما حالا دیگر مدتی‌ست که گاهی اوقات حجم مطالب ارسالی توسط خوانندگان عزیزمان بیشتر از حجم مطالب خودمان می‌شود! دیگر چه برسد به رقابت بین نویسنده‌های قدیم و جدید!!
...
همین الان در باب این رکود تشبیهی به ذهنم آمد که شاید چندان ربطی به وضعیت هفت‌سنگ نداشته باشد اما چون این تشبیه ناگهان از طرف الهه‌ی هنر، آپولون ِ کبیر، به من الهام شد حتما حکمتی‌ست در آن! هرچه باشد آپولون و دار و دسته‌اش را نباید دست ِ کم گرفت!
وضعیت کنونی هفت‌سنگ شاید مثل وضعیت آن دختر و پسر عاشق باشد که حالا مدتی‌ست باهم ازدواج کرده‌اند و عیار عشق و عاشقی‌شان در مقابل روزمره‌گی زندگی خانوادگی کم شده است.
این زوج ِ هنوز عاشق گاهی به محله‌هایی که قبل از ازدواج باهم قدم زده‌اند می‌روند، در همان کافی‌شاپ‌ها و همان رستوران‌های قدیم می‌نشینند و سعی می‌کنند همان حرف‌ها را بزنند که قبل از ازدواج می‌زدند. با این کارها مدتی تهییج می‌شوند اما باز به خانه که برمی‌گردند همان آش است و همان کاسه!
شاید باید به این زوج ِ هنوز عاشق توصیه‌ی کارشناسی کرد که سعی کنند از زندگی مشترکشان و از عشقشان به همدیگر تعریفی تازه پیدا کنند تا اینکه در محله‌های قدیمی دنبال عشق‌های مجردی‌‌شان بگردند!
در راستای همین تشبیه ِ آپولونی شاید باید هفت‌سنگ را و وضعیت جدیدمان را دوباره تعریف کنیم. شاید باید ببینیم هفت‌سنگ در زندگی ِ حال حاضرمان چه جایی دارد؟ شاید باید بگردیم ببینیم دیوانگی‌مان در سال‌های گذشته که باعث می‌شد این فعالیت ناب فرهنگی را با شوق و ذوق انجام بدهیم چه منشائی داشت و حالا آن منشاء کجا رفته و چرا رفته و چطور می‌شود دوباره برش گرداند؟!
در حال حاضر بی‌تعارف و واقعا تنها امیدواری هفت‌سنگ، مهدی عزیز _ سردبیر گرامی _ است که با اینکه نه قیافه‌اش به دیوانه‌ها می‌خورد نه کار و کردارش، اما هنوز با تمام مشکلاتی که دارد و ما می‌دانیم و نمی‌دانیم، یک دیوانه‌ی تمام‌عیار است و هنوز مشمول آن تشبیه آپولونی بنده نشده!
خب، نوستالژی من به مناسبت چهارمین سالگرد نشریه‌ی اینترنتی هفت‌سنگ تمام شد، برویم به آن تشبیه آپولونی فکر کنیم ببینیم اصلا ربطی به ما دارد یا نه؟!

یا حق

 

 تاریخ انتشار:   August 22, 2005 3:07 AM


1 Comment

سلام رفیق قدیمی! پاراگراف اول نوشته‌ات، که اشاره‌ای نسبیت‌گونه دارد به انبساط زمان در محیط مجازی، فوق‌العاده بود و حتا به قول خودت هیجان‌انگیز؛ اما حقیقتش را بخواهی، از پاراگراف دوم به بعد نوشته‌ات را چندان قبول ندارم. تو داری به عمد یا شاید غیر عمد از خیلی از ویژگی‌های دوره‌ی اول انتشار هفت‌سنگ صرف نظر می‌کنی، که همین باعث شده تا تشبیه آپولونی‌ات --به تصور من-- از جنس آن تشبیه‌هایی از کار در بیاید که مشبه و مشبه‌به و وجه‌شبه آن‌ها ارتباط منطقی چندانی با هم ندارند!

این را هم --به‌عنوان یک خواننده‌ی قدیمی نوشته‌های تو-- اضافه کنم که نثر تو، هم‌چنان، قابل توجه‌ترین مولفه‌ی نوشته‌های توست، خوشبختانه یا متاسفانه!

مشتاق دیدارت!


 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir