English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- در سوگ استاد منوچهر احترامی، طنزپرداز و نویسنده کودکان
- هیاهوی گنجشک‌ها در برف
- سریال‌های تاریخی و نقش خلاقیت
- «مُرده‌هایی چنین سرزنده!»
- تاریخی که با اخلاق ساخته شد
- سریال‌های تلویزیونی تاریخی
- هفتمین سال هفت سنگ
- «پارس بانو»، زیارتگاهی برای زرتشتیان
- فراخوان جایزه ادبی والس برای رمان‌های منتشر نشده
- به گمانم روز هفتم بهار بود
- شعر: ساعتی تنها شدم
- بامدادی چشم و چراغ وردپرس فارسی است
- کلاهم را برمی‌دارم، به نشانه‌ احترام
- بامدادی: هر کسی گاهی پایش می‌لغزد
- «بامدادی» من را با خودش کشاند
- با همین پرستوهایی که آمده‌اند، برمی‌گردیم!
- مثل ماه شدی...!
- سه ديدار با مردی كه از فراسوی باور ما آمد
- بار دیگر مردی که رفت...
- تذکره‌ی خوابگرد!
- یک گوشه‌ی پاک و پر نور
- چرا باید خوابگرد را خواند؟
- پدرخوانده‌ای که داخل «گیومه» اتفاق افتاد
- انتشار ویژه‌نامه معرفی برترین‌های رسانه‌ای سال ۸۶
- بررسی نشریات برگزیده ‌سال هشتاد و شش


 
 

  شعر طنز


درد بی درمون!

 

   

نظرات خوانندگان  (2)

 

  نويسنده: مهدی استاداحمد

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
چند وقتی هست اسقاطی شدم / از شما پنهان! کمی قاطی شدم / گرچه یک عمرست مامورم به درد / درد و تب یک روز بدجور عود کرد
 

چند وقتی هست اسقاطی شدم
از شما پنهان! کمی قاطی شدم

گرچه یک عمرست مامورم به درد
درد و تب یک روز بدجور عود کرد

آنچنان در قافیه خوردم به تب
عاقبت ناچارتا! رفتم مطب

در مطب بعد از دو ساعت انتظار
گفت منشی پول خود را در بیار

پول را داده پس از آن رفته تو
با طبیب آغاز کردم گفتگو

سفره دل پهن کردم بر زمین
شرح دادم درد خود را اینچنین :

پر شدم چندیست از فکر و خیال
لحظه ای آرامشم امری محال

آخر شب تا روم در رختخواب
می شوم کانون درد و التهاب

هرچه می کوشم مگر خوابم برد
خواب مثل برق از من می پرد

گویی از پشت سر من یک نفر
می زند بر گردنم با یک فنر

می زند بر سینه ام خرچنگ چنگ
می خورد بر کتف و کولم تخته سنگ

شست پایم را بگیرد گربه گاز
تا نخاعم می رود برق سه فاز

می شود دور و برم چون باغ وحش
وحشت آور تر شود وحشی شبه ش !

می کند روی دو چشمم میخکوب
« آفتاب سرزمینهای جنوب » !

می رود توی دلم یک لنگه کفش
از ته دل می کشم جیغ بنفش

می رود این کفش تو از این طرف
فکر بی مورد نکن ای بی شرف !


بی هوا مانند دزدان جدید
یک نفر در بینی ام ریزد اسید

می کشد تیر خفن سابجکت من !
می رود این تیر تا آبجکت من !

هی می افتم یاد رنگ چشم او
بد تر از آن، یاد کیش و قشم او

یک دهان خواهم به پهنای سبد
تا که قشمش دردهانم جا شود !

روی قلبم می رود یک لیفتراک
می کشم تا صبح آه سوزناک

سینه ام مثل جکوزی می شود
پیکرم کلا تموزی می شود

کاملا مانند داور می شوم
شامل شیر سماور می شوم !

هر که عاشق تر بود داور تر است
عشق از اگزوووز! هم خاور تر است !

عشق مجنون وار چون درد آور است
عاشقی از بیخ و بن در داور است

لطف کن یک نسخه ی توپی بپیچ
زندگی قفل است و تو صاحب سوییچ

نسخه ای بنویس شسته رفته تا ،
حال و روزم خوب گردد ای فتا !
**
دکتر درمانده کلی فکر کرد
زیر لب انگار چیزی ذکر کرد

یک نگاهی کرد توی آینه
سویم آمد تا کند موعاینه ( ! )

توی حلقم یک چراغ قوه کرد
پای چشمم را نمی گویم چه کرد

بعد کلی وقت که ویزیت کرد
از صدای قلب وات ایز ایت ؟! کرد

گفت که : درد تو دردی بی دواست
« علت عاشق ز علتها جذاست »

مبتلا هستی به دردی لاعلاج
مشکلت چیزیست غیر از ازدواج

عاشقی ، اما نمی دانی به که
گمشو بیرون از مطب ای مردکه !

گفتم : ای دکتر نمای بی حیا
بی ادب! من که به تو گفتم « فتا » !

حیف من که آمدم در این مطب
چون رطب خورده کند منع رطب ؟

من مریضم نزد تو یا متهم ؟...
از همان داخل زدم در را به هم

بعد دیدم باز داخل مانده ام
آمدم بیرون زدم در را به هم !

آمدم بیرون که شاید گم شوم
سعی کردم مثل این مردم شوم

**

از مطب افسرده می آیم برون
حالتی دارم فراتر از جنون

غیر از اینکه نسخه ای در دست نیست
هیچ دارویی برای مست نیست


مهدی استاداحمد

 

 تاریخ انتشار:   July 29, 2005 10:41 PM


2 Comments

چه بیماری پست اگزیستانسیالیستی عجیب و بامزه ای!...ممنون...یاحق


 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir