English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- در سوگ استاد منوچهر احترامی، طنزپرداز و نویسنده کودکان
- هیاهوی گنجشک‌ها در برف
- سریال‌های تاریخی و نقش خلاقیت
- «مُرده‌هایی چنین سرزنده!»
- تاریخی که با اخلاق ساخته شد
- سریال‌های تلویزیونی تاریخی
- هفتمین سال هفت سنگ
- «پارس بانو»، زیارتگاهی برای زرتشتیان
- فراخوان جایزه ادبی والس برای رمان‌های منتشر نشده
- به گمانم روز هفتم بهار بود
- شعر: ساعتی تنها شدم
- بامدادی چشم و چراغ وردپرس فارسی است
- کلاهم را برمی‌دارم، به نشانه‌ احترام
- بامدادی: هر کسی گاهی پایش می‌لغزد
- «بامدادی» من را با خودش کشاند
- با همین پرستوهایی که آمده‌اند، برمی‌گردیم!
- مثل ماه شدی...!
- سه ديدار با مردی كه از فراسوی باور ما آمد
- بار دیگر مردی که رفت...
- تذکره‌ی خوابگرد!
- یک گوشه‌ی پاک و پر نور
- چرا باید خوابگرد را خواند؟
- پدرخوانده‌ای که داخل «گیومه» اتفاق افتاد
- انتشار ویژه‌نامه معرفی برترین‌های رسانه‌ای سال ۸۶
- بررسی نشریات برگزیده ‌سال هشتاد و شش


 
 

  ترجمه ادبی


هنوز هم گاوآهنم زمينو شخم مي‌زنه؟

 

   

نظرات خوانندگان  (1)

 

  نويسنده: نینا جمشیدنژاد

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: nina_nejad-at-yahoo.com

 
 
يعني گاوآهنم / هموني که وقتي زنده بودم خودم مي‌روندمش و به صداي جرينگ جرینگ افسار اسباش گوش می‌دادم / هنوزم زَمینا رو شخم می‌زنه؟
 

«يعني گاوآهنم
ـ هموني که وقتي زنده بودم خودم مي‌روندمش
و به صداي جرينگ جرینگ افسار اسباش گوش می‌دادم ـ
هنوزم زَمینا رو شخم می‌زنه؟»

پس چی! هنوز هم اسبات تو زمین یورتمه می‌رن
و صدای جرینگ جرینگ افسارشون بلنده
هیچی فرقی نکرده جز اینکه
حالا تو زیر ِ زمینی دراز کشیدی که یه زمانی روش کار می‌کردی.

«حالا که من دیگه حتی نمی‌تونم رو پاهام وایسم
هنوز هم جَوونا کنار ساحل
فوتبال بازی می‌کنن؟
هنوز هم دنبال اون توپ چرمی می‌دون؟»

پس چی! هنوز هم جوونا با جون و دل بازی می‌کنن
هنوز هم یکی هست که شوت محکمی به توپ بزنه
و دروازه‌بانی که بپره
و توپو تو هوا بگیره.

«دلبرکم ـ که انقدر ترک کردنش برام سخت بود ـ
حالا خوشبخته؟
هنوز هم خسته از گریه کردن و
با چشمای پف‌دار به رختخواب می‌ره؟»

آره! دلبرت خوش‌بخته
آروم و راحت می‌خوابه و
دیگه با گریه به رختخواب نمی‌ره.
آروم باش رفیق! و خوب بخواب.

«رفیقم حالش خوبه؟
مثل من زار و نزار نشده؟
حالا جای خوبی برا خوابیدن گیر آورده؟
رختخوابی بهتر از مال من؟»

آره، رفیق! من رختخواب خوبی گیر آورده‌م
جایی می‌خوابم که هر جوونی آرزوشو داره
آخه من دلبر یه مرد مرده‌ رو صاحاب شده‌م.
ولی هیچ‌وقت ازم نپرس که اون کیه.

اِی. ای. هوسمَن
(A.E. Housman)
ترجمه: نينا جمشيد نژاد

 

 تاریخ انتشار:   July 29, 2005 10:03 PM


1 Comment

ترجمه ی خوب و روانی بود بنظر من. شعر عجیبیه از یه طرف غم انگیزه از یه طرف یا شایدم از همون طرف(!)آرام بخشه!...وقتی آدم می میره دیگه توی این دنیا نیست ولی این دنیا درست مثل قبلش حتی شایدم بهتر و قشنگتر هست!...ولی از محتوای شعر که بگذریم شاعر نظرگاه بدیع و جالبی رو برای این شعر انتخاب کرده انگار که در جلسه ی احضار ارواح شعر شکل می گیره! در آخر شعر هم این نظرگاه بکلی با خود شعر جفت و جور میشه...یا حق


 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir