سرگذشت پری، دخترک هپروتی - بخش پايانی

جمعه، 17 تیرماه 1384

     

 
       
 

موضوع: داستان

 

نويسنده: اشکان نيری

   
     
نزدیک‌های صبح بود. پری زیر پنج تا لحاف بزرگ دست و پا می‌زد و با صدای ضعیفی کمک می‌خواست! تا اینکه بالاخره توانست سرش را از گوشه‌ای بیرون بیاورد و نفس بکشد. صورتش کبود شده بود، خیس ِ عرق می‌لرزید و با صدای بلند و سریع نفس می‌کشید. به سختی از جایش بلند شد.
   

 

 

 

بخش اول / بخش دوم / بخش سوم / بخش چهارم / بخش پنجم / بخش ششم / بخش هفتم / بخش هشتم / بخش نهم / بخش دهم



پری چند ساعت بعد وقتی مطمئن شد که پدر و مادر هر دو خوابند پاورچین پاورچین به طرف ِ کمد ِ رختخواب‌های قدیمی که در هال ِ خانه بود رفت، سه تا لحاف ِ بزرگ از آن بیرون کشید و آنها را یکی یکی و آرام به اتاقش برد. در ِ اتاقش را که بست نفس ِ عمیقی کشید و خیلی آرام، انگار که می‌خواست هیچ کس بجز خودش نشنود، گفت: « هه! خیال کردن! نمی‌ذارم به این راحتی دنیام رو ازم بگیرن. حالا می‌خواد زندگی باشه یا فرشته‌های لعنتی، یا حتی خود ِ خود ِ خدا! نمی‌ذارم... من نمی‌خوام مثل اون آدم‌های مسخره شبیه ِ آدم برفی یه جا بایستم و انقدر به یک نقطه زل بزنم که آب بشم و برم. نمی‌ذارم! » آنوقت دو تا لحاف ِ سنگین و قطور را روی تختخواب انداخت که به اضافه‌ی لحاف چهل تکه‌ی خودش می‌شد سه لایه لحاف! و دو تای دیگر را هم کنار ِ تختخواب گذاشت. خودش را زیرشان چپاند ، سرش را زیر برد و سعی کرد به شاهزاده فکر کند. کمی که گذشت خوابش برد اما نیمه‌های شب بیدار شد. باز هم بی هیچ خوابی! حسابی عرق کرده بود و تشنه‌اش شده بود. بلند شد به آشپزخانه رفت و یک لیوان آب ِ خنک خورد؛ سر ِ حال آمد و برگشت. این بار آن دو تا لحاف ِ دیگر را هم که کنار تختخواب بود روی تخت انداخت و با مکافاتی خودش را زیرشان جا کرد. حالا پری سرش را که زیر ِ لحاف‌ها می‌برد حس می‌کرد به خانه‌ای وارد شده. به خانه‌ای که آنقدر چفت و بست دارد و محکم است که هیچ مزاحمی نمی‌تواند واردش بشود. نفسش به زور بالا می‌آمد، بشدت گرمش شده بود اما در عوض خوشحال بود. حس می‌کرد این بار توی این پناهگاه ِ محکم می‌تواند دنیای خوشگلش را که هزار برابر بهتر از آن دنیای بیرون است ببیند و نگه دارد. از ته ِ قلب آرزوی دیدن ِ شاهزاده را کرد. فقط و فقط شاهزاده! ... کمی که گذشت خود را میان ِ جنگل ِ انبوهی دید. وای! چه غوغایی بود! از رنگ‌های زنده‌ی سبز و قهوه‌ای درختان؛ از آوازهای شلوغ و شادمانه‌ی پرندگان؛ و از تونل‌های درخشان ِ نور ِ خورشید ِ صبحگاهی که همه جای زمین را لکه لکه کرده بود! مه ِ سبکی آرام و بی صدا در میان درختان می‌خزید و هوای ِ خنک ِ صبح را با رطوبت ِ خود ملایم می‌کرد. پری از دیدن ِ اینهمه زیبایی سِحر شده بود. چشم‌هایش را بست و نفس عمیقی کشید؛ بوی نم ِ چوب و برگ! حتما دیروز اینجا حسابی باران باریده! پری کفش‌هایش را درآورد و شروع کرد به قدم زدن روی لایه‌ی نرم و نازک ِ برگ‌های خیس خورده... این اولین باری بود که می‌دانست در خواب است! نمی‌خواست هیچوقت بیدار شود. از پشت سرش صدایی شنید و هیجان‌زده برگشت. اما پلنگ صورتی را دید که روی رشته‌ای از پیچک‌های درختی تاب می‌خورد و آهنگ ِ کارتون ِ خودش را سوت می‌زند! دیگر پلنگ صورتی را نمی‌خواست! حتی اگر تاب سوار شود و آهنگ کارتونش را سوت بزند! حتی اگر خیلی بامزه باشد! نمی‌خواستش! آهی کشید و با خودش گفت: اگه شاهزاده بود... که ناگهان صدای شیهه‌ی اسبی را شنید. به اطراف نگاه کرد: شاهزاده‌ با اسب ِ سفید ِ نعل نقره‌ای‌ کمی دورتر کنار یک درخت تنومند ایستاده بود. از روی اسب فریاد زد: « بالاخره فرار کردم! همه‌ی خزانه ارزونی ِ همسایه‌ها! من با تو از همه شون ثروتمندترم! » پری بعد از آنهمه دوری وقتی شاهزاده را دید زانوهایش لرزید، نفسش را در سینه حبس کرد و ناگهان به سرعت بطرفش دوید. پلنگ صورتی از پشت سر داد زد: « دلم برات تنگ می‌شه پری خانوم! هر وقتی یه سری هم به کلبه‌ی درویشی ِ ما بزنید! » شاهزاده از اسبش پایین آمد. پری خود را پرتاب کرد بغل شاهزاده و گفت: « دیگه برنمی‌گردم. منم با خودت می‌بری؟ » شاهزاده لبخندی زد، نوک ِ سبیل هایش بالا رفت، پری را با تمام ِ قدرت به سینه فشار داد و گفت: « حتما! » ناگهان پری حس کرد دارد خفه می‌شود! بلند فریاد زد: « ولم کن! آآآآ...خخخخ »...


نقاشی: نينا جمشيدنژاد

نزدیک‌های صبح بود. پری زیر پنج تا لحاف بزرگ دست و پا می‌زد و با صدای ضعیفی کمک می‌خواست! تا اینکه بالاخره توانست سرش را از گوشه‌ای بیرون بیاورد و نفس بکشد. صورتش کبود شده بود، خیس ِ عرق می‌لرزید و با صدای بلند و سریع نفس می‌کشید. به سختی از جایش بلند شد. هم برای اینکه پدر و مادرش از صدایش به اتاق نیایند و آنهمه لحاف را روی تختخواب نبینند و هم بخاطر حال بدش از اتاقش بیرون آمد و به داخل دستشویی دوید.

***


بعد از آن شب پری دیگر به دنیای خواب‌ها و خیال‌هایش برنگشت. یا بهتر است بگوییم نخواست برگردد! شاهزاده و اسب سفید ِ نعل نقره‌ای با تمام ِ خاطره‌ها برایش یک افسانه شده بود. یک افسانه که اگرچه شیرین، اما فقط و فقط یک افسانه بود. با افسانه نمی‌شود زندگی کرد! ( مگر اینکه بمیریم! ) تمام ِ پوسترها و نقاشی‌های اتاقش را پاره کرد و به سطل ِ آشغال ریخت، لحاف ِ چهل تکه‌اش را با یک لحاف ساده‌ی آبی رنگ ِ مخملی عوض کرد ( مادرش هم لحاف چهل تکه را با اشتیاق و با نوک انگشتانش، گرفت و انداخت توی کیسه‌ی سیاه زباله! )، نوارهای کارتون‌اش را به همکلاسی‌هایش هدیه داد و با اینکه اولش نمی‌توانست از دیدن ِ کارتون های تلویزیون چشم پوشی کند اما کم کم آن‌ها را هم به کل فراموش کرد.
حالا پری با اینکه با چند نفر از همکلاسی‌هاش دوست شده بود، به مهمانی‌های دوره‌ای ِ فامیل می‌رفت، لباس‌های شیک و گران قیمت می‌پوشید، با همه سلام و احوالپرسی می‌کرد، لبخند می‌زد و گاهی اوقات هم می‌رقصید آنهم به چه زیبایی! اما واقعا تنها شده بود.
بیشتر اوقات، شب‌ها در اتاقش بیدار می‌نشست؛ و در سکوت یا درس می‌خواند یا زل می‌زد به دیوارهای خالی ِ اتاقش و به این فکر می‌کرد که تا کی می‌تواند اینطور سردرگم و تنها بماند؟ اما خب، انسان نباید ناشکر باشد؛ وضعیت جدیدش حداقل این خوبی را داشت که دیگر هیچ کس نگرانش نباشد!...

قصه‌ی ما دروغ بود
مثل یه پارچ ِ دوغ بود
قصه‌ی ما راست بود
مثل یه ظرف ِ ماست بود
قصه‌ی ما هرچی بود
دروغ نگم قشنگ بود!


************

( یا حق )

اشکان نیّری
بهمن 1382 - شهریور 1383
سمنان

 
 
 

 مطالب مرتبط

 
 

  ارسال نظرات

برای ديدن نظرات ديگران در مورد اين مطلب اينجا را کليک کنيد.

 
 

موسیقی زیر زمینی - بخش سوم: رپ

 

موسیقی زیر زمینی - بخش دوم: راک، متال و تلفیقی

 

موسیقی زیر زمینی - بخش اول: پاپ

 
 

پذیرش «رپ» به عنوان سبک موسیقی
گفتگو با عبدالجبار کاکایی، عضو سابق شورای ترانه وزارت ارشاد
بحر طویل؛ رپ ایرانی
طبقه‌بندی مفاهیم موسیقی «رپ» فارسی - ویرایش اول
از مفاهیم عرفانی تا داف فانتزی، نگاهی به ترانه‌های رپ فارسی
رپ، ارائه تصویر تنزل‌یافته از زن و رفتار جنسی نوجوانان امریکا
هیپ‌هاپ واقعی و رپ‌خوانان سفید
گرافیتی؛ نمونه دیوارنگاری شهر تهران
نمونه ترانه رپ - کمک
نمونه ترانه رپ - وطن پرست
نمونه ترانه رپ - صلح تویی
نمونه ترانه رپ - سفری بی انتها
نمونه ترانه رپ - شهر گمشده
نمونه ترانه رپ - ایران ما
نمونه ترانه رپ - انرژی هسته‌ای
نمونه ترانه رپ - اختلاف
نمونه ترانه رپ - بنزین
نمونه ترانه رپ - اذان
نمونه ترانه رپ - سصید ۳۰۰
نمونه ترانه رپ - فرق آدما

 
 

برترین‌های رسانه‌ای سال

 


جستجو :

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]

مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.

 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 
 

© Copyright 2002-2007 7sang Persian E-zine