سرگذشت پری، دخترک هپروتی - بخش دهم

جمعه، 10 تیرماه 1384

     

 
       
 

موضوع: داستان

 

نويسنده: اشکان نيری

   
     
شبی از شب‌ها که پری با شوق و ذوق، زیر ِ لحاف چهل تکه‌اش خوابید، هیچکس و هیچ چیز به خوابش نیامد! به عبارت دیگر اصلا خواب ندید! نه فقط خواب ندید که حتی خیالپردازی‌های خوشگلش هم سراغش نیامدند! فقط سرش به شدت درد می‌کرد، همین!
   

 

 

 

قسمت قبلی

بله، این ها که تابحال گفتیم قسمتی از زندگی ِ روزمره و بی سروصدای پری بود. برایش واقعا مهم نبود دیگران چه می‌گویند یا چه فکر می‌کنند. چون خودش از این خیال پردازی‌ها و گاهی هم حتی از تفاوت‌هایش با دیگران لذت می‌برد و راضی بود. مشکل ِ او زمانی آغاز شد که بنظر دیگران داشت کم کم درست و حسابی می‌شد!:
شبی از شب‌ها که پری با شوق و ذوق، زیر ِ لحاف چهل تکه‌اش خوابید، هیچکس و هیچ چیز به خوابش نیامد! به عبارت دیگر اصلا خواب ندید! نه فقط خواب ندید که حتی خیالپردازی‌های خوشگلش هم سراغش نیامدند! فقط سرش به شدت درد می‌کرد، همین!
ظهر که از مدرسه برمی‌گشت دیگر مطمئن شده بود که برایش اتفاقی افتاده. چون آن روز اولین روزی بود که توانسته بود با تمرکز و حواس جمع به درس‌ها گوش بدهد! نه از پلنگ صورتی خبری بود، نه اسب تک شاخ، نه بچه غول‌ها، نه شاهزاده و نه جنگل و رودخانه. هیچی که هیچی! هر چند دقیقه یکبار می‌دید که همکلاسی هایش بر می‌گردند و با تعجب به او نگاه می‌کنند. می‌توانست در چهره‌شان بخواند که با خود می‌گویند: « این چش شده؟ چرا امروز مثل بچه‌ی آدم نشسته سرجاش؟! » خیلی خلقش تنگ شده بود، به طوری که تمام ِ راه ِ برگشت را بلند بلند با خودش حرف می‌زد: « همین دیگه! همین رو کم داشتم فقط! دنیام یکهو نیست و نابود بشه! مسخره‌س! حالا برو هی واسه بقیه بخند که اینارو باش، همه شون آدم برفی شدن و آب می‌شن و ازین شر و ورا... مامان راست می‌گه. نباید واسه دیگران خندید و مسخره شون کرد، یه روز سر ِ خودمون هم میاد. آخ خدایا! حالا چکار کنم من؟ بدون ِ خواب و خیال که حوصله‌م سر می‌ره از همه چی، اصلا می‌میرم! وای! بدون ِ شاهزاده دیگه کسی رو ندارم که باهاش دو کلام حرف بزنم، دستش رو بگیرم... حالا دیگه کجا رو دارم که توش قایم شم؟ من که دق می‌کنم اینجوری!... » اما بعد خودش را دلداری می‌داد که حتما یک اتفاق گذراست و امکان ندارد برای همیشه اینطور بماند.
یک روز... دو روز... سه روز گذشت... اما دروازه‌های آن دنیای زیبا همچنان بسته بود. نه خوابی، نه خیالی. درست مثل این که دوست‌های آدم بدون ِ خداحافظی و بدون ِ خبر یکهو همه گم و گور بشوند! ( همه جا سوت و کور شده بود... مثل دوی نصف شب، توی کوچه های بن بست! )
روز ِ چهارم به بهانه‌ی بیماری در تختخوابش ماند و به مدرسه نرفت و ظهر ِ همان روز بود که واقعا تب شدیدی کرد. مادر با مهربانی پاشویه‌اش کرد، دستمال ِ خیسی روی پیشانی اش گذاشت و آرام کنار گوشش گفت: « ناراحت نباش پری جان! اگه تا عصری خوب نشدی خودم می‌برمت دکتر. تو پری ِخودمی! » و دستی به سر پری کشید. پری دلش می‌خواست فریاد بزند: « نه! من فقط پری ِ شاهزاده‌ام! » اما جلوی خودش را گرفت. همچنان زیر لحاف، بی حرکت و غصه دار به سقف ِ خالی و سفید ِ اتاق زل زد و در دلش دعا کرد کارش به دکتر نکشد. همینطور هم شد. یکی دو ساعت ِ بعد حالش کم کم بهتر شد.
تا وقت ِ شام چند باری هم خوابش برد اما باز هم هیچ چیز ندید! باز هم مثل این چند روز تا چشم برهم می‌گذاشت همه جا سیاه می‌شد و تا چشم باز می‌کرد می‌دید ساعتها گذشته! دیگر داشت دیوانه می‌شد. وقتی فکر می‌کرد شاید دیگر هیچوقت شاهزاده‌اش را نبیند بغض می‌کرد، سعی می‌کرد قورتش بدهد اما در نهایت برخلاف گذشته در گلویش غده‌ی سنگین و دردناکی از بغض‌هایی را احساس می‌کرد که به هیچ وجه پایین نمی‌رفتند! با خودش می‌گفت: « ای کاش بود و منو با اسبش... نه! نه، اینبار خودشم میومد. آخ! چقدر دلم واسه‌ی سبیلای بامزه‌ش تنگ شده. »
سر ِ سفره‌ی شام در جواب ِ درخواست مادر و پدرش برای خوابیدن در اتاق ِ آنها با لبخندی مصنوعی گفت: « نه! لازم نیست دیگه. حالم خوب ِ خوب شده. » سپس سریع غذایش را خورد و به اتاقش برگشت. وقت ِ رفتن شنید که پدر با خوشحالی به مادر می‌گوید: « دیدی؟ نگفتم کم کم خوب می‌شه؟ حالا دیگه از چی ناراحتی؟! » و مادر به آرامی‌گفت: « خدا رو صد هزار مرتبه شکر! دعاهام مستجاب شد! همین فردا بریم براش یه سری جایزه بخریم. خب؟ »
پری قبل از خواب آنقدر در اتاقش راه رفت و فکر کرد چه بلایی سرش آمده و چه باید بکند؟ که ناگهان فکری به ذهنش رسید!
... فکر می‌کنید چه فکری؟ آیا او تصمیم گرفته که خودش را بکشد؟! آیا پری می‌خواهد پیش ِ جن گیر برود؟! آیا دست های پنهانی پشت ِ پرده درکارند؟ آیا... تا هفته ی آینده صبر کنید تا بفهمید. داستان ِ ما خیلی هیجان انگیز شده، نه؟ وووووی!!... -

 
 
 

 مطالب مرتبط

 
 

  ارسال نظرات

برای ديدن نظرات ديگران در مورد اين مطلب اينجا را کليک کنيد.

 
 

موسیقی زیر زمینی - بخش سوم: رپ

 

موسیقی زیر زمینی - بخش دوم: راک، متال و تلفیقی

 

موسیقی زیر زمینی - بخش اول: پاپ

 
 

پذیرش «رپ» به عنوان سبک موسیقی
گفتگو با عبدالجبار کاکایی، عضو سابق شورای ترانه وزارت ارشاد
بحر طویل؛ رپ ایرانی
طبقه‌بندی مفاهیم موسیقی «رپ» فارسی - ویرایش اول
از مفاهیم عرفانی تا داف فانتزی، نگاهی به ترانه‌های رپ فارسی
رپ، ارائه تصویر تنزل‌یافته از زن و رفتار جنسی نوجوانان امریکا
هیپ‌هاپ واقعی و رپ‌خوانان سفید
گرافیتی؛ نمونه دیوارنگاری شهر تهران
نمونه ترانه رپ - کمک
نمونه ترانه رپ - وطن پرست
نمونه ترانه رپ - صلح تویی
نمونه ترانه رپ - سفری بی انتها
نمونه ترانه رپ - شهر گمشده
نمونه ترانه رپ - ایران ما
نمونه ترانه رپ - انرژی هسته‌ای
نمونه ترانه رپ - اختلاف
نمونه ترانه رپ - بنزین
نمونه ترانه رپ - اذان
نمونه ترانه رپ - سصید ۳۰۰
نمونه ترانه رپ - فرق آدما

 
 

برترین‌های رسانه‌ای سال

 


جستجو :

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]

مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.

 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 
 

© Copyright 2002-2007 7sang Persian E-zine