«شماها حافظه‌تون رو از دست داده‌اید!»، نگاهی دوباره به فیلم «آوریل» نانی مورتّی به بهانه‌ی شوک‌های انتخاباتی اخیر!

جمعه، 10 تیرماه 1384

     

 
       
 

موضوع: سينما

 

نويسنده: اشکان نيری

   
     
فیلم نیمه‌مستند « آوریل » فیلمی‌ست طنزآمیز و هوشمند از نانی مورتّی درباره‌ی شکست‌های یک روشنفکر ایتالیایی متعهد از جامعه و حکومت. فیلمی سرگرم‌کننده و تفکر برانگیز راجع به سختی‌هایی که تعهد روشنفکرانه در زندگی شخصی و اجتماعی یک روشنفکر ِ پیش‌رو به وجود می‌آورد.
   

 

 

 


توضیح نویسنده: این نوشته بر اساس نسخه‌ی بشدت‌ سانسور‌شده‌ی کلوپ‌های ویدئویی جمهوری اسلامی ایران است ( حدود 35 دقیقه سانسور شده! ) و نویسنده مسئول هیچ‌گونه تحریف، جعل یا تعدیل معانی، مضامین و روابط شخصیت‌های فیلم و احیانا جابجایی سکانس‌های آن و غیره نیست و نخواهد بود.

فیلم نیمه‌مستند « آوریل » فیلمی‌ست طنزآمیز و هوشمند از نانی مورتّی درباره‌ی شکست‌های یک روشنفکر ایتالیایی متعهد از جامعه و حکومت. فیلمی سرگرم‌کننده و تفکر برانگیز راجع به سختی‌هایی که تعهد روشنفکرانه در زندگی شخصی و اجتماعی یک روشنفکر ِ پیش‌رو به وجود می‌آورد.
«آوریل» همچنین برای ما ایرانی‌ها بسیار آشناست. سَرک کشیدن در زندگی شخصی پر از جنجال یک روشنفکر و شوخی با جزئیات سنتی این زندگی ِ به ظاهر مدرن و فلسفه‌ی خوش‌باشی و دم‌غنیمت شماری که در لحظه لحظه‌ی فیلم جاری‌ست بیش از هر چیز «آوریل» را برای ما ایرانی‌ها ملموس می‌سازد.
« آوریل » از یک شکست شروع می‌شود: نانی مورتّی کارگردان سینمای ایتالیا همراه با مادرش، مغموم و درهم‌ریخته پُکی به ماری‌جوانا می‌زند و خبر پیروزی سیلویو برلوسکونی سیاستمدار فاشیست و سرمایه‌دار ایتالیا در انتخابات سال 1994 ایتالیا را از یکی از شبکه‌های تحت کنترل خود برلوسکونی نظاره می‌کند! مجری تلویزیونی آنقدر از این پیروزی هیجان‌زده است که نمی‌تواند پنهان کند و با کلمات قلمبه سلمبه و حماسی این پیروزی را تبریک می‌گوید!
مورتّی از هنر مونتاژ و بُرش‌های ناب سینمایی خود بهترین بهره را می‌برد. بعنوان مثال وقتی برلوسکونی با ژست مردم‌فریبانه و بظاهر صمیمی‌اش بر صفحه‌ی تلویزیون ظاهر می‌شود و خاطره‌ی بی‌مزه‌ای را تعریف می‌کند صحنه بُرش می‌خورد به چهره‌ی غمگین نانی که محاط از دود ماری‌جوانا شده‌است! این بُرش علاوه بر تمسخر ژست‌های مردم‌فریبانه و پوپولیستی برلوسکونی حس تلخ و غم‌انگیزی را هم در میانه‌ی طنز و تراژدی ایجاد می‌کند که همان حس کلّی فیلم « آوریل » است.
انتخابات سال 1994 نخست‌وزیری ایتالیا که باعث قدرت گرفتن دوباره‌ی احزاب دست راستی و ماهیتا فاشیست ایتالیا شد باعث تعجب و حیرت روشنفکران و سیاستمداران سرتاسر دنیا و بخصوص اروپا شد.
امّا تخم لق ِ ساختن یک مستند سیاسی و طنزآمیز که در ادامه استخوان‌بندی « آوریل » می‌شود را یک روزنامه‌نگار متحیر فرانسوی در دهان نانی مورتّی می‌شکند. سکانس صحبت روزنامه‌نگار فرانسوی در مورد نتیجه‌ی انتخابات بسیار جالب توجه و ظریف است. مورتّی به عنوان یک روشنفکر ایتالیایی سرش را پایین انداخته و روشنفکر فرانسوی درباره‌ی ایتالیا می‌گوید: « یک کشور دموکرات که حزب فاشیست اونو اداره می‌کنه! » مورتّی در این سکانس انگار بجای تمام مردم ایتالیا خجالت می‌کشد! روزنامه‌نگار فرانسوی می‌گوید: « شماها حافظه‌تون رو از دست داده‌اید! کشورتون باید دوباره درباره‌ی خودش تأمل کنه! »
اما نانی مورتّی ترجیح می‌دهد کاملا فراموش کند و ذهنش را مشغول ساختن یک پروژه‌ی قدیمی و رؤیایی کند. یک فیلم کمدی- موزیکال درباره‌ی یک شیرینی‌پز که در هیاهوی طرفداری کمونیست‌ها از فاشیست‌های نازی، طرفدار تروتسکی است و در میان شیرینی‌ها و کیک‌هایش شاد و سرخوش می‌رقصد و زندگی می‌کند! همه‌چیز آماده‌ی این فیلم می‌شود اما مورتّی باز دچار یکی از بحران‌های روشنفکری شده و حال و حوصله‌اش را از دست داده‌است. بنابراین فیلم بدون حتّی گرفتن یک نما تعطیل می‌شود.
بحران‌های روشنفکری مورتّی که هر بار با تمام جزئیات زندگی شخصی و اجتماعی‌اش درگیر می‌شود بی‌شباهت نیست به تمام بحران‌های روشنفکری در سرتاسر دنیا! با یک پیروزی تا اوج آسمان‌ها صعود کردن و با یک شکست تا حضیض سیاهی‌ها سقوط کردن! حساسیت روشنفکر تا آنجاست که گاهی آنچه دیگران هیچ حس نمی‌کنند مدام به او ضربه می‌زند و باعث ایجاد هرج و مرج در زندگی شخصی و جمعی او می‌شود. البته فیلم « آوریل» هیچ‌گاه به این غم‌انگیزی نیست و مورتّی با طنز خاص خودش آنرا قابل تحمل و حتی سرگرم‌کننده می‌کند.
زمان می‌گذرد و انتخابات بعدی یعنی انتخابات سال 1996 نزدیک می‌شود، تولد اولین فرزند نانی هم به همچنین! در ادامه‌ی فیلم شاهد این هستیم که چگونه نانی در یک جبهه با ساختن مستند سیاسی‌اش بر علیه برلوسکونی و پوپولیسم‌اش می‌جنگد و در جبهه‌ی خانواده به خیالبافی مشترک با همسرش در مورد اولین بچه‌اش و مراحل سخت‌گیرانه‌ی انتخاب اسم او می‌پردازد. او در هر دو جبهه انگیزه‌هایی متفاوت و قدرتمند دارد. اما هرچه زمان زایمان نزدیک‌تر می‌شود ناخودآگاه این جبهه‌ی خانواده است که بیش از سیاست نانی را بطرف خود می‌کشد. دیگر نانی اگر هنوز بدنبال ساخت مستند سیاسی به اینطرف و آنطرف می‌رود تنها به این خاطر است که مسئولیت روشنفکری او را گیر انداخته وگرنه دلش می‌خواهد تمام روز بدنبال خرید کفش و لباس بچه‌اش برود تا اینکه با سناتوری بی‌حوصله و گرفتار مصاحبه کند که به زور باید از دهانش حرف کشید.
یکی از فصل‌های حیرت‌انگیز و طنز ناب در این فیلم که برتری نهاد گرم خانواده را در مقابل سردی ِ سیاست نشان می‌دهد، سکانس زایمان همسر عزیز نانی در بیمارستان در آخرین روزهای تبلیغات انتخابات است. تولد بچه حالا او را تماما از سیاست بیرون کشانده است. نانی از داخل سالن بیمارستان زایمان سخت ِ زنش و بیرون نیامدن سر بچه از لگن خاصره‌ی کوچکش را با تلفن به مادر خود لحظه به لحظه گزارش می‌کند و حتی در آخر آنقدر بی‌تاب می‌شود که بداخل اتاق عمل می‌رود تا همسر عزیزش را دلداری بدهد! دغدغه‌ی سیاسی و اجتماعی در مقابل دغدغه‌ی خانواده کاملا رنگ می‌بازد و شور و شوق پدر شدن، نانی مورتّی را تا مرز غش کردن می‌رساند!
بچه سالم و سرحال بدنیا می‌آید، همسرش هم حالش خوب است و از طرف دیگر حزب چپ هم با اختلاف بسیار کم از برلوسکونی می‌بَرَد! نانی در سکانسی زیبا بر موتور گازی‌اش می‌پرد، همراه با طرفداران احزاب چپ به خوشحالی می‌پردازد و وزن سالم اولین فرزندش را فریاد می‌زند!
بر اساس قانونی نانوشته یک روشنفکر هیچ‌گاه زیاد خوشحال نمی‌ماند! مدتی بعد که نانی غرق در شور بزرگ کردن پسر کوچولوش است عده‌ی زیادی از مهاجران و پناهندگان آلبانیایی در سواحل ایتالیا بر اثر اشتباه نیروی دریایی ایتالیا غرق می‌شوند. نانی مورتّی همراه با گروه فیلمبرداری‌اش سریع به محل حادثه می‌روند و از بازماندگان حادثه گزارش تهیه می‌کنند اما رهبران احزاب چپ هیچ واکنشی از خود نشان نمی‌دهد! نانی بار دیگر همراه تعهد روشنفکرانه‌ی خود به قعر ناامیدی سقوط می‌کند و به هم می‌ریزد! همان آش و همان کاسه!
روشنفکر به جای اصلی خود در تزلزل مدام در زندگی شخصی و اجتماعی فرو می‌افتد و سیاستمدار هم به جای اصلی خود یعنی تخت قدرت و فریبکاری صعود می‌کند.
اما « آوریل » اینطور تمام نمی‌شود. پر از امید و کاملا شاد تمام می‌شود! چطور؟... این را دلم نمی‌آید بگویم و اصلا فکر نمی‌کنم بشود اینجا بیانش کرد! فیلم را بگیرید و خودتان ببینید!


×××


جایگاه روشنفکر در میان توده‌ی مردم در کجاست؟ روشنفکر با دست خالی چطور می‌تواند با پوپولیسم و فاشیسم بجنگد؟ چگونه می‌شود هم مسئولیت شخصی و خانوادگی داشت و هم مسئولیت اجتماعی؟ یا بقول خود نانی مورتّی: « چطور مادرم می‌توانست هم بمن شیر بدهد هم به مدرسه برود؟! » و... اگر شما هم مثل خیلی از ایرانی‌های فهیم به این سؤالات ابدی و ازلی می‌اندیشید و در ضمن می‌خواهید فیلمی شبیه به بازیگوشی‌های پسامدرن اخیر داریوش مهرجویی ببینید همین الان بروید و فیلم «آوریل» نانی مورتّی را از کلوپ محله‌تان بگیرید و در ضمن دیدن یک فیلم روشنفکرانه به ذهن خسته‌ی خود استراحتی بدهید!

یا حق

 
 
 

 مطالب مرتبط

 
 

  ارسال نظرات

برای ديدن نظرات ديگران در مورد اين مطلب اينجا را کليک کنيد.

 
 

موسیقی زیر زمینی - بخش سوم: رپ

 

موسیقی زیر زمینی - بخش دوم: راک، متال و تلفیقی

 

موسیقی زیر زمینی - بخش اول: پاپ

 
 

پذیرش «رپ» به عنوان سبک موسیقی
گفتگو با عبدالجبار کاکایی، عضو سابق شورای ترانه وزارت ارشاد
بحر طویل؛ رپ ایرانی
طبقه‌بندی مفاهیم موسیقی «رپ» فارسی - ویرایش اول
از مفاهیم عرفانی تا داف فانتزی، نگاهی به ترانه‌های رپ فارسی
رپ، ارائه تصویر تنزل‌یافته از زن و رفتار جنسی نوجوانان امریکا
هیپ‌هاپ واقعی و رپ‌خوانان سفید
گرافیتی؛ نمونه دیوارنگاری شهر تهران
نمونه ترانه رپ - کمک
نمونه ترانه رپ - وطن پرست
نمونه ترانه رپ - صلح تویی
نمونه ترانه رپ - سفری بی انتها
نمونه ترانه رپ - شهر گمشده
نمونه ترانه رپ - ایران ما
نمونه ترانه رپ - انرژی هسته‌ای
نمونه ترانه رپ - اختلاف
نمونه ترانه رپ - بنزین
نمونه ترانه رپ - اذان
نمونه ترانه رپ - سصید ۳۰۰
نمونه ترانه رپ - فرق آدما

 
 

برترین‌های رسانه‌ای سال

 


جستجو :

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]

مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.

 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 
 

© Copyright 2002-2007 7sang Persian E-zine